نگذاريم بم فراموش شود!

ياد از دست رفته گان بم را گرامی داريم، زندگان بم را دريابيم! (قسمت ششم)

اميرجواهری لنگرودی


جمعه ١۴ فروردين ١٣٨٢ – ٢ آوريل ٢٠٠۴

امروز در بم باد هم که برمی خيزد، خاک مرگ بر آسمان سرک می کشد. فرقی نمی کند برای کودکان بی مادر و بی پدر، برای مادران بی فرزند وشوهر يا برای پدران بی همسر و فرزند و برای دختران عاشق و پسران چشم براه زندگی برای همه بی فردايان بی ديروز!
غمی کهنه، همچون کهنه گی ارگ هزاران ساله، غم جان و بی نانی بر دلها می نشيند و به نظاره ميماند. در اين ميان همه نگاههای دلسوخته، انتظار بی پايان، غم دل را به دور دستها تا ارگ با خود همراه می گرداند، کافی است که سرک بکشی، چرا که از دورترين نقطه شهر با نبودن و رها شدن درخت های بلند خرما به راحتی می توان ارگ بم را ديد، ارگی که پويه تاريخ و جور زمانه و نابهنگامی ستم بر مردم آن سامان را بر خشتهای خود نشان ميبرد!
امروز ديگر هيچ ديواری، مسير نگاه تو را سد نمی کند و مانع نمی تراشد! همين نگاه، ارگ کهن سال را با ويرانه های باروهای بلندش با کودکانش با مادرانش با مادر بزرگان و پدربزرگان بی کس و کارش و دختران عشاق تنها و تنهايان هميشه تاريخ نيز به گونه ای همراه ميگرداند.
باری همه چيز از پس هم می آيند، روز از پس روز و شب از پس شب، هفته و ماه، چهلم و چله نشينی قربانيان، اولين عيد در بهار ۸۳ در برابر کمکهای غيرقابل حساب و شمارش جهانيان، هنوز خشتی بر خشتی گذاشته نشده است،چرا؟ باز هفته پيش جوانی، ديگربار دست به خودکشی زد. به اين ترتيب بم هر روزه بيش از روز قبل قربانی ميگيرد، بازهم چرا و چرا های ديگر؟؟
چرايی آنرا از زبان علی علومی شاعر، روزنامه نگار، محقق و درد آشنای صاحبدل بمی در گفتگوی با راديو برابری بشنويم! علی علومی انسانی که سالها در ميان مردم آن سامان زيسته، عزيزان بيشماری را در اين فاجعه بزرگ انسانی ازدست داده است.
و اما ادامه گفتگو با وی.
علی علومی ميگويد: «همه چيز به حال خود رها شده، تا فاجعه اتفاق بيافتد! يک دليل اين بی مسئوليتی به بررسيهای علمی در موضوع ويرانگر و ترسناکی مثل زمين لرزه بم که اين موضوع فقط يک امر ويرانگر در ميان هزاران موضوع ويرانگر ديگر هم هست، يک دليلش برميگردد به ذهنيت شبه روستايی پيش از مدرن، که به علم و دانش به عنوان يکی از تجليات مدرنيته بسيار بدبين اند و حتی علم جديد را مورد توهين و تحقير قرار ميدهند. منظور من از علم در اينجا، فقط علم مربوط به زمين شناسی نيست! علوم مربوط به اقتصاد، جامعه شناسی، شهرسازی، مديريت، معادن و منابع و همه شعبه های علوم تجربی و نظری مدتهاست که در معرض توهين و تحقير و طرد شدن قرار گرفتند و معلوم است که الان هيچ مقامی مسئولی جواب نميدهد، چون رابطه قدرتمندان و مردم کاملا يک سويه است. از بالا تا پائين و حتی آن دمکراسی نمايشی، فرمايشی و نيم بند و گاهی مضحک جهان سرمايه داری صنعتی هم نيست. يعنی الان مديران دولتی به بقيه هم فقط دستور ميدهند و بقيه موظف به اجراء هستند. از جانب مردم هم هيچ نهادی نيست که بتواند قدرتمندان را کنترل کند، آن چند روزنامه ای هم که هست، اغلب تريبونهای در خدمت احزاب خلق الساعه، احزابی هستند که برای جنگ قدرت سرمايه داران بازار و سرمايه داری صنعتی وابسته به اقشار بالای بوروکرات که مسائل اينها هيچ ربطی به بيکاری، تورم و گرسنگی مردم و غارت منابع ندارد! بهمين جهت است که ميگويم: الان هيچ مسئولی نسبت به زمين لرزه بم راجع به سهل انگاری حادث شده، جوابی نخواهد داد تا وقتی که ديريا زود مورد بازخواست تاريخ قرار بگيرد!

راديو برابری:بطور يقين عمکرد دولت و دستگاههای اداری آنها برای مردم روشن است ولی سازمانهای مستقل غيردولتی که در اين فاصله فعال بودند تا چه حد توانستند به مردم کمک کنند؟ تا چه حد در تسکين آلام مردم موثر بودند و در امر کمک رسانی ها به مردم بم ياری دادند؟
علی علومی:جاهائيکه نهادهای مستقل و مردمی کمک ميکردند، اينها نقش بسيار موثرتری از بسياری از نهادهای دست و پاگير دولتی داشتند. آنها فقط برای حفظ انسان دوستی و انگيزه های انسانی وارد شده بودند. طبيعتا خيلی راحتتر، خيلی بهتر با مردم برخورد ميکردند. همان روز اول زلزله امدادگرهای محلی و بومی با دل و جان برای نجات جان بازمانده ها ميکوشنيدند. حتی بعد از اينکه به سراغ خونه خودمون رفتم و آوار را ديدم، فکر کردم همين طور يک اميد مبهم داشتم که شايد پدر و مادر رفته باشند و توانسته باشم آنها را برسونم به بيمارستان، وقتی آنجا رفتم يک امدادگر محلی را ديدم که خيلی خونسرد و با يک وجدان عميق انسانی داشت به مجروحی کمک ميکرد، گفت: «من پدرت را می

 

 

شناسم، نه نيومده اينجا»، بقدری اين آقا خونسرد بود که فکر کردم برای خودش اتفاقی نيافتاده است، گفت: «نه من تمام خانواده ام را از دست دادم» و اين آدم داشت به کارهای ديگران رسيدگی ميکرد. امدادگرهای غيربومی هم همين طور بودند، خلبان ها هلی کوپتر مدام و بدون استراحت و وقفه کار ميکردند و زحمت ميکشيدند، اينها بسيار موثر بودند. همين الان اينها هستند که کمک می کنند و از مردم دلجويی می نمايند و کمک ها را به مردم می رسانند، منتهی اين نقش کافی نيست! الان زمانی است که بايد روزنامه نگارهای مستقل وارد ماجرا بشوند تا اين همه ثروتی که هزينه شد اينها واقعا برای بازسازی صرف بشه، الان وقتی است که سراسر دنيا بايد با حساسيت متوجه اين ماجرای بم باشند! اگر اين مسئله بخود رها بشه، مثل آن خودکشی که از همسايه هامان بود اين آقا، که آن رفتارهای برخورنده را ديده بود، رفتارهای که با تندی و تلخی رفتارهای نهادهای دولت و بی توجهی آنان همراه بود، خوب طاقت نياورد، خودکشی کرد! نبايد بگذاريم که دلالها وارد بشوند که حالا ميخواهند دخترها را صادر کنند. اين يک شکل جديدی از برده داری است.

راديو برابری: در خبرها آمده عليرغم اينکه دو سوم جمعيت بم متاسفانه نابودشدند، يعنی چيزی حدود ۶۰ هزار نفر، ولی الان جمعيت بم بشدت بالا رفته يعنی تخمين زده ميشه، چيزی حدود ۲۰۰ هزار نفر، مردم در بم هستند. اين جمعيت از کجاها ميآيند و در بم چه کار ميکنند؟
علی علومی: واقعيت اينستکه عده زيادی از مردم نرمانشير عشاير آنجا، تعدادی از مردم جيرفت و عشاير آن منطقه و اطراف بافت و کرمان حتی زابل و شنيدم از خوزستان، جمعيت زيادی به بم آمدند، اين موضوع نشانگر رذالت و پستی اين مردم نيست. به عنوان يک موضوع اجتماعی حکايت از تنگ دستی وحشتناکی دارد که بحد قحطی رسيديم که مردم پابرهنه ای که حالا در بم جمع شدند به اميد اينکه روزی دو تا سه بار، خود و بچه هايشان بدون پرداخت پول، کنسروی بخورند، چند تا پتو کهنه و چند تکه لباس نيمدار دريافت کنند، اينها حقيقتا چترباز هستند يعنی قاچاقچی های خرده پا يا خشک نشين يا کارگران فصلی يا مغازه داران روستايی و جزء و ورشکسته هستند و اين درحاليست که همه ميدانند ايران بخاطر منابع معادن نفت و ميدان های گاز، ثروتمند و يکی از ثروتمندترين کشورهای جهان است ولی چنان فاصله طبقاتی بوجود آمده که ابعاد غير معقول بخود گرفته و اين درسته که فاصله طبقاتی هميشه غيرمعقوله ولی حالا اين فاصله طبقاتی ابعادی کابوس وار پيدا کرده است. مثلا الان در همين مجموعه ارگ جديد، هتل های بسيار گران قيمت چند ميلياردی وجود دارد که هيچ عيبی نکرده است. اين ها محل تفريح و اسب دوانی، حتی با اسبهای ۲۰۰ ميليونی و حموم آفتاب ثروتمندهايی بود که در هوای خوش بهار و پاييز بم به اين شهر ميآمدند. اين هتل ها الان هيچ عيب نکردند حتی شيشه هاشون نشکسته! چند کيلومتر دورتر، ايرج بسطامی که در تنگدستی زندگی ميکرد، در آن خانه خشت و گلی، زير آوار دفن شد. اصلا سئوال من از همه و از همه جهان اينه که: چندين و چند سال بايد بگذرد تا آواز موسيقی ايران، هنرمندی مثل ايرج بسطامی ای بپروراند که درخدمت قدرتمندان قرار نگرفت و برای آواز زندگی حماسی ی ساخت. چون ناچار بود با همه معيارها و ارزشهای پوسيده مبارزه کند، تنگ دستی را تحمل کند تا در عين حال هنر خودش را ارتقاء بدهد؟ در شرايط معمولی حتی در شرايط ايده آل هم نه، در شرايط معمولی ايرج بسطامی که برای خودش صاحب سبک هم بود، می تونست چندين هنرمند ديگربه فرهنگ و هنر ايران تقديم کند. آنوقت ايرج براحتی از بين رفت ولی فلان آقازاده ای باقی ميمونه که هنرش، شناخت صيغه های شام و بيروت است. هنر آوازش اينه که پس از خوردن شام مفصل از رستوران گردان تهران در کنار صيغه تازه اش به جای آواز، چند آروغ لرزاننده ای بزند که صداش تا محله شوش و بم هم ميرسد. ايرج بسطامی ۵۰۰ هزار تومان پس انداز نداشت - چون دوست قديمی من بود، خبردارم – در حاليکه آقازاده مورد مثال ما حتما برای خوشآمد منشی خوش برو روی شرکتش، مباشرش که يک آدم روستايی تازه بدوران رسيده ای هم است را - توهين به روستاييان شريف در کلامم نباشه! - ميفرسته به بازار پاساژ صفوی تا به چندين ميليون تومان فقط رژ لب و لباس زنانه براش بخره! اينهاست همان موضوعات ويرانگر که لازم بود در پاسخ سئوال شما برای چرايی تجمع مردم در بم ويران و خودکشی هايش به شنوندگان محترم تان، توضيح بدم!!