لاله های سرخ

>>>>>>>>> 

 

من لاله های سفیدی را میشناسم ؛

که در کنا ر جوی باران مسکن دارند ؛

 وهر روز بر امواج آب نظر میکنند ؛

وتکه های برف را که بر آن شناورند ؛

 با دو چشمان عمیق وآبی شان ؛

تا بینهایت نظاره میکنند .

 

 

من لاله های سرخی را میشناسم ؛

که در سحرگاهان مه آلود؛

تکه تکه شدن راز وجودشان را ؛

 با سرود های سرخ ؛

به الوند ؛

می سپارند .

 

 

 

من آبشارانی می بینم چنان عظیم ؛

که راز قدرتشان را در جاری شدن ؛

وپیوستن قطره های باران ؛

میدانند .

 

 

 

من کویری می بینم به آرامی آب ؛

که قصه های ماهی سیاه کوچک را ؛

برای سنگها وشن هایش ؛

تعریف میکند .

 

 

 

من کبوترانی را سراغ دارم ؛

که نامهء هزاران عاشق را ؛

بر بالهای شان مصلوب کرده اند .

 

 

 

من کر کسانی می بینم ؛

که با انبوهی از لاشخوران ؛

بر لاشه های متعفن اجداد خود ؛

چنگالهای خود را فرو می برند .

 

 

اما:

هنوز ؛

در امواج آئینه های الوند ؛

در پیوند با ماهی سیاه کوچک ؛

در جاری شدن  به  آبشاران بزر گ؛

قلب من در کارخانه وشالی ؛

در میدانهای پل وشوش ؛

می طپد .

>>>>>>>>>>>>>>