نگاهی
به بیانیهء کومونیست مارکس وانگلس:
12ژوئن تا 20 ژوئییهء 2007 آلمان علی یحیی پور
(سل تی تی )
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
مارکس
وانگلس در دسامبر سال 1847 تا ژانویهء سال 1848 این بیانیه را نوشتند ود ر
اختیار
جنبش کومونیستی گذاشتند از آن تاریخ تا کنون بسیاری از نکاتی که مارکس
وانگلس رویش تاء کید دارند هنوز هم زنده هستند ودقیقاٌ در جلوی چشمان ما قرار دارند با
هم اعلامیه را مرور می کنیم :
"اکنون
بین الملل سوم با بی بند و باری ای بیش از
بین الملل دوم به اجرای وظیفهءفریب دادن ونومید ساختن رنج بران در سراسر
کشور ها
گردن نهاده است .با کشتار پیشتاز
پرولتاریا ی اسپانیا مزدوران بی دهنه وافسار مسکو نه تنها راه را
برای
فاشیسم آماده می کنند بلکه حتی بخش عظیمی از وظایف آنرا به مورد اجرا ء می
گذارند
" پیشگفتار تروتسکی در بیانیه کومونیست مارکس وانگلس 30 اکتبر 1937
تروتسکی
در اینجا به موضع خائنانهء استالین نسبت به کومونیستهای اسپانیا در انقلاب
1936
اسپانیا تاء کید دارد که استالین با تز دو مرحله ای انقلاب دموکراتیک به
سازش با
بورژوازی اسپانیا رسید وهمراه بورژوازی کومونیستهای اسپانیا را قتل عام
کرد درست چنین
موضعی حزب توده در سازش با آخوند بورژوای ایران کرد وخنجر به قلب
انقلابیون زد
استالینسم از سال 1926 بزرگترین خیانت را به جنبش طبقهء کارگر در سطح ملی
وبین
المللی کرد وهنوز هم می کند اندیشه های
مارکس قریب هشتاد سال است زیر هژمونی
خائنانهء استالینسم است با فرو پاشی شوروی این پایگاه ارتجاع جهانی این
بختک از
روی اندیشه های مارکس بر داشته شده است ولی هنوز بقایای استالینیسم در
افکار بخشی
از سازمانهای سیاسی ریشه دارد که فقط با قدرت یابی طبقهء کارگر این بقایای
آلوده
مضمحل خواهد شد استالین در سال 1933 با هیتلر پیمان دوستی می بندد وهمین
سیاست
اسپانیا را در سالهای 1929 تا 1933 با هیتلر داشته است وجلوی تلمارک رهبر
حزب
کومونیست آلمان را در مبارزه علیه هیتلر گرفته است بعد ها
تلمارک وهزاران کومونیست توسط هیتلر قتل عام
شدند .
"بورژوازی
از تمام حرفه هائی که قبلاٌ شریف شمرده می شدند واعجاب تواءم با احترام
مردم را بر
می انگیخت سلب حرمت وشخصیت کرده است بورژوازی پزشک ؛ قاضی ؛ کشیش ؛شاعر
ودانشمند
را به کار مزد بگیران مزدور خود بدل کرده است "بیانیه کومونیست مارکس
وانگلس
در سیر
حرکت سرمایه وتکامل تولید بورژوائی همه چیز کا لا می شود همه چیز برای
تولید
مبادله ای ایست جامعه ء بورژوائی تمام
نهادی های ماقبل خود را به خدمت می گیرد تا در خدمت
ارزش مبادله ای قرار دهد سرمایه در گردش یعنی
بخش انتفاعی سرمایه وسرمایه در تولید صنعتی دو بخش تفکیک نا پذیر سرمایه
است
سرمایه در گردش جزئی از سرمایه در بخش تولید است وآنرا تکامل می دهد به خاطر همین همه چیز در تولید سرمایه قرار می
گیرد همه چیز کا لا است هنر ادبیات فرهنگ مذهب
دیگر دوران عارفانه ء خود را از دست می دهند همه چیز رنگ ارزش مبادله ای می گیرد همه
چیز قابل خرید وفروش است در اینجا مارکس می
گوید همه مقام های کهن آن مقام عارفانه ء
خود را از دست می دهند وبه کا لا تبدیل می شوند بخش خدمات که در عنصر گردش سرمایه است به کار مزد بگیری می
پردازد ودر نتیجه با بخش تولید صنعتی استثمار می شود هر چند بخش خدمات
تولید ارزش
اضافی نمی کند ولی بدون بخش خدمات تحقق پذیری مادی سرمایهء تولید شده در
بخش تولید
امکان ندارد مارکس بخش گردش سرمایه وبخش تولید سرمایه را انفاک ناپذیر می
بیند در
نتیجه صفوف پرولتار یا با آمدن بخش خدمات در تولید سرمایه داری ونقش
انتفاعی
سرمایه ؛ پر بار تر می شوداین مسئله در دوران فئودالیسم که مباشران وخدمه
های
آن بخش انگلی تولید فئودالی را تشکیل می
دادند وتضاد آنتاگونیستیک با بخش دهقانی
تولید فئودالی داشتند یعنی همراه با فئودال وزمیندار به استثمار
دهقا نا ن
می پر داختند در تولید سرمایه داری این بخش به صفوف پرولتاریا پرتاب شدند
امروز بیش
از 7000 پزشک در ایران بیکارهستند سرمایه
همهء بخش های اجتماع را به خود ملحق می کند و در بهره بری سرمایه بکار می
گیرد اگر فرض کنیم بخش حمل ونقل که بخش
انتفاعی سرمایه است وبخش گردش سرمایه را تشکیل می دهد اگر ملوان کشتی کا
لائی را
از بند ر هامبورگ به استرالیا حمل کند اگر برای حمل آن 30 روز طول بکشد در
اینجا
ملوان به اندازهء 30 روز به ارزش مصرفی کالا افزدوه است کا لائی که در
بندر هامبور
گ است یک ارزش مصرفی دارد ؛ کا لائی که به سیدنی منقل می شود یک ارزش
مصرفی
دیگر اگر ملوان برای زندگی خود که نیاز به
6 ساعت کار لازم داشته باشد ومزدش با 6 ساعت کار لازم کفاف کند ولی 12 ساعت در روز ملوانی کند در این جا 6
ساعت در روز برای سرمایه دار اضافی کار کرده است که سرمایه دار آنرا
به جیب می زند وجزء اقلام هزینهء تولید وهزینهء تمام شده گذاشته واز مصرف کنند ه وخریدار کالا در سیدنی استرالیا می
گیرد وسود اضافی او خواهد بود در نتیجه بخش
خدمات ارزش مصرفی سرمایه را بالا
می برد وملوان یک کارگر است در تولید سرمایه داری که برای زنده ماندن
مجبور است
کارش را بفروشد ومزد بگیرد واز قبلش زندگی کند.
همین
طور یک معلم را در نظر بگیریم معلم با
آموزش دادن کارگر باعث رشد بار آوری کار می شود وباعث می شود که کارگر با
آموزشی
که گرفته است پیچیدگی های تولید در کار با ماشین را زودتر
وسریعتر به فهمد وبه کار گیرد ودر نتیجه
زمان کار لازم را کوتاه می کند ومستقیماٌ در افزایش ارزش افزوده برای
سرمایه دار
دخالت دارد وجزء کارگرا ن مولد است پر واضح است کارگری که آموزش ندیده است زمان
کار برای تولید کالا برای او از زمان کار همان کا لا
نزد یک کارگر آموزش دیده بلند تر است است ودر
نتیجه کار یک معلم مستقیماٌ در تولید نقش دارد بی دلیل نیست سرمایه از این زاویه انقلابی
نسبت به جامعهء فئودالی کرده است سرمایه داری از این زاویه باعث
گسترش علم
ودانش می شود تا بار آوری کارش بالا رود وزمان کار لازم کوتاه گردد ومزدی
که به
کارگر برای تجدید تولید قوای کارش می دهد کمتر باشد از
این زاویه سرمایه از علم ودانش علیه طبقهء
کارگر استفاده می کند ومدام مزدش را پائین می آورد
اما سرمایه نمی تواند مدام با گسترش علم ودانش
با عث رشد نیروهای مولده گردد چون مکتب سرمایه سود است سرمایه با رشد
نیروهای
مولده با نرخ نزولی سود مواجه می شود چون تقاصا همیشه محدود است ونیاز
اشباع می
شود هر چند سرمایه با ایجاد نیازهای کاذب با کمبود تقاضا مبارزه می کند
ولی تقاضا
محدود است و با بحران اضافه تولید مواجه می شود چون با گسترش نیروهای
مولده تولید
افزایش می یابد وانبار سرمایه پر کا لا می شود ونسبت سود به سرمایهء
سرمایه گذاری
شده مدام کوچک می شود یعنی نرخ سود مدام پائین می آید
واز طرفی مدام سرمایه مزد کارگران را
کاهش می دهد در حین اینکه ساعات
کار آنها را بالا می برد با منطق نرخ نزولی سود سرمایه با انباشت اضافه
تولید همرا
ه است به خاطر همین از این زاویه با گسترش علم ودانش که موجب رشد نیروهای
مولده می
شود مخالف است واز آن ممانعت بعمل می آورد سرمایه تا آنجا به گسترش علم
ودانش می
پردازد که با سوددهی سرمایه اش در تضاد نباشد همینکه این تضاد را دید با
گسترش علم
مخالفت می کند.
این است
که مدام با تولید بورژوائی مناسبات تولید با
حق مالکیت در تضاد قرار می گیرد وباعث بروز بحرانها ی ادواری
وانقلابات می شود واین همان تضادیست که
مارکس کشف کرده است اما امروز سرمایه با
"سیاست تولید ونا بودی تولید" بر این بحرانها فائق می آید وبرای نابودی
تولید وایجاد تقاضا راهی جز گسترش میلیتاریسم وجنگ ندارد
این است که با تولید بورژوائی مدام صفوف
پرولتاریا گسترش می یابد وبخش خدمات وگردش سرمایه جزء صفوف پرولتاریا می
شوند در
واقع تعریفی که انگلس از طبقهء کارگر دارد
وفقط بخش تولید صنعتی را طبقهء پرولتاریا می داند ودر زیر نویس همین
بیانیه در ج است مارکسی نیست چرا که مارکس
در گروند ریسه تمام
بخش سرمایه را در روند تولید سرمایه می بیند هم بخش انتفاعی یعنی خدمات
وحمل ونقل
را هم بخش تولید صنعتی را در روند تولید سرمایه ارزیابی دارد ودر نتیجه
طبقهء
کارگر توده عظیم کارکنان یک کشورند که برای زندگی وامرار معاش چیزی جز
نیروی
کارشان ندارند که بفروشند در واقع طبقهء کار گر نیروی کار اجتماعاٌ مرکبی
است
که در روند تولید
سرمایه استثمار می شود وعلیه سرمایه
اعتراض می کند وانقلاب می کند امروز هر جنبش سیاسی علیه سرمایه در ایران
یک جنبش
طبقاتیست وشرکت کنندگان آن علیه سرمایه طبقهء عظیم کار را تشکیل می دهند.
"نیاز
بورژوازی به یک بازار در حال گسترش برای محصولاتش آنرا در سراسر کره خاکی
تعقیب می
کند بورژوازی باید به هر سوراخ سنبه ای سر بکشد در همه جا مستقر شود وبا
همه جا را
بطه بگیرد بورژوازی از طریق استثمار بازار جهانی به تولید ومصرف در تمام
کشور ها
صبغهء همه جهانی داده است به رغم آه ونالهء سوزناک مرتجعین از زیر پای
جمعییت زمین
ملی که بر روی آن ایستاده بودندبیرون کشیده است تمام صنایع ملی قدیمی یا
نابود شده
اند یا هر روزه به نا بودی کشیده می شوند صنایع جدید صنایع ملی کهن را
جاکن کرده
وبه دور انداخته است ... بورژوازی روستا را در تسلط شهرها در آورده است
وتوانسته
است شهر های عظیم بپا کند جمعییت شهری را نسبت به جمعیت روستائی افزایش
داده بدین
ترتیب بخش متنابهی از جمعییت را از بلاهت زندگی روستائی نجات بخشیده است
به
همانگونه که روستا را تا بع شهر ها کرده کشور های وحشی ونیمه وحشی را تا
بع کشور
های متمدن ملل روستا ئی را تا بع ملل بورژوائی شرق را تا بع غرب کرده
است...بورژوازی بیش از پیش وضع پر ا کندهء جمعیت ؛ ابزار تولید ومالکیت را
از بین
می برد بورژوازی جمعییت را متراکم کرده ابزار تولید را متمرکز ساخته
ومالکیت را در
دست عده ای محدود تمرکز داده است ... لایه های پائین طبقهء متوسط کسبه ء
خرده پا
مغازه داران وبه طور کلی کسبهء از گود رانده شده کارگران صنایع دستی
وروستا ئیان
باری همهء این لایه ها بتدریج در پرولتاریا غرق می شوند
.
"
بیانیه
کومونیست مارکس وانگلس .
مطرح
کردن این موضوعات در سا ل 1847 دید بسیار عمیقی می خواهد دقیقاٌ
همانطوریکه مارکس
پیش بینی کرد سرمایه در تمام کره ء زمین گسترش یافته است وهمه جا را زیر
پا گذاشته
است چرا که مدام با بحران اشباع تولید وپر شدن انبار ها از تولیدات روبه
روست سرمایه باید تمام سوراخ سنبه های کره ء
زمین را
در نور دد امروز به قدری سرمایه گسترش یافته است وبا اضافه تولید روبه رو
ست که
برای اینکه با نرخ نزولی سود مبارزه کند وقیمت ها را در سطح سود دهی
سرمایه پایدار
نگه دارد بسیاری از تولیدات خود را نا بود می کند دولت امریکا برای بالا
نگهداشتن
قیمت برنج هر ساله میلیون ها تن برنج را به در یا می ریزد همین گسترش
سرمایه برای
ایجاد بازار جنگ جهانی اول ودوم را شکل
داد که مارکس این جنگ ها را ندید ه بود .
گسترش سرمایه مستلزم گسترش بازار است گسترش بازار موجب بوجود آمدن جنگ است
امروز
سرمایه به قدری با انباشت اضافه تولید رو به رو است که با صنعتی کردن کشور
های
پیرامونی بشدت مخالفت می کند وبا دولت های ملی با سا ختار سرمایه داری
صنعتی
مستقل بشدت مخالفت می کند سرمایه امروز به
شدت فاشیستی عمل می کند وهر نوع دولت ملی را سرکوب می کند با پیشرفت علم
ودانش
وپیش رفت تکنولوژیک در کشورهای پیرامونی بشدت مخالفت می کند البته چاره ای
ندارد
جز این کند سرمایه منطقش سود است برای اینکه سود تاء مین شود باید با زار کشورهای پیرامونی در اختیار آن باشد به خاطر
همین حتی دیگر حاضر نیست در چار چوب مناسبات بورژوا دموکراتیک در کشور های
پیرامونی بماند سرمایه تحمل آزادی رفاه ودموکراسی وصنعتی کردن کشور
واستقلال کشور
ها وایجاد شغل برای توده ها ندارد چرا که
با گسترش آزادی بازارش را از دست می دهد ودولت های ملی سر کار خواهند آمد
وباعث
رشد تولید وگسترش نیروهای مو لده شده ودر نتیجه با زار خود را در مقابل تولیدات صنعتی کا لا های خارجی خواهند
بست وبا زار را از سرمایه خارجی خواهند گرفت چنین است که سرمایهء جهانی
کودتاهائی
علیه آلنده در شیلی وعلیه مصدق در ایران راه می اندازد
جنگ امروز آمریکا در عراق نتیجه همین سیاست
است.
آمریکا
با انباشت اضافه تولید نظامی روبه روست مجتمع صنعتی نظامی آمریکا که ارگان
رهبری
دولت آمریکا را دارد با بودجه سر سام آور
خود به مبلغ 540 میلیارد دلار که از جیب زحمتکشان کلیه ء کشور ها به خود
اختصاص می
دهد نمی تواند این بود جه ر ا بدون جنگ ببلعد نا چار باید در سطح بین
المللی جنگ
ایجاد کند در سال 1975 دولت عراق نفت خود را ملی اعلام کرد ه بود . در آمد
سرانهء
کشور عراق به 11000 دلار درسال رسید ه بود . در واقع عراق به عنوان یک
دولت دست
نشانده به یک دولت ملی ارتقاء یافته بود
ولی سرمایه ء جهانی دید بازارش را در مقابل رقبای روسی اش از دست
داده است
وجنگ علیه عراق را آغاز کرد تا تما م تولید صنعتی که دولت صدام کرده است
همه را نا
بود کند "سیاست تولید نا بودی تولید " و ذخیره ء نفتی عراق را در
چنپره وزیر سلطه ء خود داشته باشد همین
سیاست را در مورد ایران اجرا خواهد کرد وذخیره نفتی ایران را زیر سلطه
خواهد گرفت
این اجباریست که سرمایه به مجتمع صنعتی نظامی آمریکا تحمیل می کند .
سرمایه
جان یک میلیون انسان که در جنگ عراق کشته شده اند برایش پشیزی ارزش ندارد
عراق
باید از نظر دموکراسی سر کوب شود وارتجاعی ترین طبقه در مسند رهبری ودر سر سپر دگی با آمریکا عمل کنند این منطق
سرمایه است باید انبارهای مجتمع صنعتی
نظامی آمریکا خالی گردد و540 میلیارد دلار در گردش قرار گیرد چون سرمایه
ذاتش این
است که باید مدام در گردش باشد تا ارزش افزونه تولید کند تا مدام زیاد شود اگر سرمایه در گردش نباشد می پوسد واز
بین می رود وبر می گردد به دوران فئودالیسم وثروت می گرد د نه سرمایه
آنوقت باید
بنیشینند فقط مصرفش کنند ولی این منطق سرمایه نیست سرمایه باید مدام ارزش
افزائی
کند مدام سود دهی داشته باشد
البته زیر سلطه گرفتن انرژی خاور میانه برای
تسلط بر سرمایه های چین که سرمایه اش تما
م آمریکا را فرا گرفته است یک ضرورت عاجل برای آمریکا
است تا زمانی که آمریکا بر انرژی خاور میانه
تسلط دارد بر چین مسلط است چون شریان حیاتی چین به خاور میانه بند است .
جنگ
آینده جنگ با ایران خواهد بود مقدماتش دارد
فراهم می شود اگر آمریکا در سیاست مذاکره با ایران پیروز نشد و آنرا زیر
هژمونی
وسلطهء خود نگرفت جنگ با ایران را آغاز می کند آما امپرا توری اسلامی
ایران از نظر
هژمونی طلبی اسلامی با آمریکا در تضاد آنتاگونیک است واین مذاکرات بعید
است به یک
توافق اصولی به نفع هژمونی طلبی آمریکا تمام شود در نتیجه جنگ آمریکا با ایران اجتناب نا پذیر است از آن
گذشته آمریکا مجبور است بر بحران اضافه تولیدش وبحران نرخ نزولی سر مایه
اش از
طریق جنگ فا ئق بیاید .وراه دیگر ندارد . باید سیاست "تولید نظامی ونا
بودی
تولید نظامی واقتصادی از طریق جنگ را دنبال کند "تا تقاضا برای گردش سر
مایه
اش فراهم شود . وگرانه می میرد . ایران
بیش از 125 سد ساخته است انرژی اتمی ایران برای غنی کردن اورانیم وتولید
سلاح هسته
ای مو دماغ آمریکاست تمام تولید ات صنعتی که ایران در بخش نظامی دارد باید نا
بود شود "سیاست تولید ونا بودی تولید " تا بازار برای مجتمع صنعتی نظامی
آمریکا فراهم شود از آن گذشته باید میلیارد ها دلاری که( بیست میلیارد
دلار )
آمریکا بابت فروش اسلحه به عربستان سعودی
فروخته است باید به مصرف برسد 30 میلیارد دلاری که به اسرائیل کمک کرد ه
است باید
در گردش قرار گیرد تمام اینها منطق سرمایه است که جنگ با ایران را توضیح
می
دهد تازه آمریکا 13 میلیارد دلار به مصر
کمک کرده است تمام این سر مایه ها باید
مصرف شوند تا سر مایه امپریالیستی در گردش قرار گیرند جمهوری اسلامی
بزرگتری مشتری
برای اروپا است ودر نتیجه با زار ایران از دست آمریکا بیرون آمده است وبه دست روسیه و اروپا افتاده است این سود
دهی
سرمایهء آمریکائی را کم می کند از آن گذشته جنبش های اجتماعی در ایران
دارند شکل
می گیرند در خاور میانه هیچ کشوری جنبش آن به اندازه ء جنبش مردم ایران قوی نیست آمریکا می ترسد یک دولت ملی در انقلاب
آیندهء ایران بر سر کا ر بیاید که نتواند آن را سر کوب کند این است که
برای سر کوب
جنبش سیاسی ایران ونابودی شالوده های اقتصاد ملی ایران ووابسته کردن آن از
نظر
سیاسی به بازار های آمریکائی جنگ را با
ایران نا چار است شرو ع کند جمهوری اسلامی هم در فکر امپراطوری اسلامی خود
است
ومردم منطقه به جز ایران را به خود متوهم
کرده است که با هژ مونی وسلطه آمریکا در تناقض است .
این
است حرف مارکس که می گوید سرمایه همه ء
سوراخ سنبه های کره ء خاکی را باید در نوردد تا سود برد وسرمایه اش مدام
در گردش
باشد اما آن بخش از حرفهای مارکس که ملت
های شرق را" وحشی ونیمه وحشی" می داند وکشور صنعتی را" متمدن"
ارزیابی دارد قابل انتقاد است ودرست بر عکس است ملتهای" متمدن" دمار از
روزگار ملتهای شرق در آورده اند وبه وحشی ترین وضعی با آنها رابطه بر قرار
می کنند
اگر استعمار انگلستان نبود ایران یکی از صنعتی ترین کشور های
دنیا می شد همین استعمار انگلستان کمر تولید
خرد وکارگاه های تولید ی هند را نا بود کرد امروز کشور های "متمدن" وحشی
ترین کشور های دنیا هستند درست همان سیاسیتی که هانری هفتم در مورد خانه
خرانی
دهقانان اسکاتلندانجام داد ملتهای"
متمدن" برسر کشاورزی کشورهای آسیائی می آورند وهزاران
دهقان وخرده تولید را خلع ما لکیت می
کنند امروز دورا ن فاشیستی سرمایه است نه دوران" تمدن " در سال 1847 هم
کشور های صنعتی غرب" متمدن" نبودند قتل عامی که هانری
هفتم از دهقانان اسکاتلند کرد وحشی تر ین
قتل عام های تاریخ است 75 هزار نفر را با گیوتین از دهقانان را سر بریدند تا آنها را وا دار به کا در کا خانه
های نمناک وتاریک شهرهای وولز ولندن
نمایند. هر چند مارکس این ارتباط بین ملل غرب را با شرق به درستی به
وابستگی کشور
های شرق می بیند ولی اطلاق کشور های" وحشی "انتقاد به مارکس
حتی در آن زمان است .
اما
آنچه مارکس به درستی رویش انگشت می گذارد وتا کید دارد این است سرمایه
وتولید
بورژوائی تمام کا رگاه های پیشه وری را نا بود می کند و وتمام اصناف وپیشه
وران که
تولید کالائی ساده می کردند وارزش مصرفی تولید می کردند واز طریق آن امرار
معاش می
کردند ودر واقع کار هنری انجام می داند وتولید بر اساس مصرف ونیاز درون
جامعه
فئودالی را انجام می دادند سرمایه همه را نا بود کرده است وهمه را خلع ما
لکیت
کرده است وهمه مزد بگیر سرمایه شدند وکار آبستره می کنند واز خود بیگانگی
که در
تولید بورژوائی نهفته است کار خلاق دوران پیشه وری را به کار آبستره تبدیل کرده است وکارگر که بر ابزار کارش مسلط بود
امروز اسیر ابزار وماشین شده است تمام فرهنگش ارزشهای عرفانی اش نا بود
شده
است ودر ارزش مبادله ای تولید بورژائی جذب
شدند وبخش عظیمی خانه خراب شدند ولمپن پرولتار یای شهر ها را ساخته اند
سرمایه
ء امپریالیستی در ایران در سالهای دههء 40 شمسی با اجرای طرح اصلاحات ارضی بخش عظیمی از دهقانان را خلع مالکیت کرده
است ودر شهر ها ی مرکزی تودهء عظیم کار را
بو جود آورده است که قادر حتی به جذب یک
دهمش نبود در نتیجه دهقان کنده شده از
زمین آواره در شهر ها شدند وهمین قشر بعد ها زیر پای مرتجعترین آخوند ها
می نشستند
وشرایط ذهنی ربودن انقلاب 57 را از دست نیروهای انقلابی فراهم کردند بلی
سیاست
امپریالیستی کشور های" متمدن" امروز به قول شاملو حتی یک آب نبات چوبی
هم نه تنها برای مردم کشور های آسیائی نداشت بلکه هر روز کشور های"
متمدن" به قتل عام انسانهای کشور های شرق می پردازند وسفره کشور های "
متمدن " از خون بیگناهان مردم شرق رنگین است.
"سازمان
یافتن پرولتاریا به صورت یک طبقه وسازمان یافتن متعاقب آن در یک حزب سیاسی
پیوسته
از طریق رقابت خود کارگران نیز دچار اشکال می شود ولی این طبقه واین حزب
پیوسته
قوی تر ؛ مستحکم تر ونیرومند تر از پیش سر بر می آورد ...از تمام طبقاتی
که امروز
رو در روی بورژوازی ایستاده اند تنها پرولتاریا به راستی انقلابی است ؛
بقیهء
طبقات در برابر صنعت جدید فاسد شده ونا پدید می گردند پرولتار یا محصول
ویژه واساس
صنعت جدید است .." بیانیه ء کومونیست مارکس وانگلس
در این
جا مارکس به ایجاد حزب پرولتاریا اشاره
دارد اگر پرولتاریا به خواهد قدرت سیاسی بگیرد
وخود را به عنوان یک طبقه تثبیت کند باید به ایجاد یک حزب انقلابی
از
پیشگامان انقلابی طبقهء کارگر همت کند تا خود را مثل یک ستونی محکم
وپایدار در
درون طبقهء کارگر مستقر نماید کومونیست ها بزرگ ترین وظیفه شان تدارک یک
حزب
انقلابی طبقهء کارگر است لنین در سال 1902 حزب کومونیست بلشویک را ساخت
زمانی که
لنین این حزب را تدارک دید بیش از 9000 هستهء سوسیالیستی در درون طبقهء
کارگر
سازماندهی شده بودند و به شکل مخفی به ایجاد شرایط ذهنی برای انقلاب
کومونیستی در
درون طبقهء کارگر همت می کردند بلشویکها قبل از تشکیل حزب در درون طبقهء
کارگر
روسیه فعالیت شدیدی داشتند لنین به درستی برای اینکه پرولتاریا به عنوان
یک طبقه
خود را تثبیت کند وقدر ت سیاسی را از چنگ
بورژوازی در بیا ورد به ایجاد حزب طبقهء کارگر همت کرد
پر واضح است بدون حزب پرولتاریا نمی تواند به
عنوان یک طبقه تثبیت شود چون بورژوازی مدام در درون پرولتاریا توهم می
پراکند
وآگاهی سوسیالیستی طبقهء کارگر را فاسد می کند از این زاویه بزرگ ترین
دشمن
پرولتاریا سوسیال دموکراسی است سوسیال دموکراسی برای پرولتاریا موعظه می
کند
سرمایه دار ی خوب است اگر کنترل شود پرولتاریا باید بورژوازی را کنترل کند
نه
اینکه آنرا سر نگون کند اینان به
"طبیعی " بودن نظام سرمایه داری و" طبیعی بودن بازار آزاد "
اعتقاد راسخ دارند اینان بزرگ ترین دشمنان پرولتاریا هستند چون جلوی پرو لتاریا را برای کسب قدرت سیاسی وسر
نگونی بورژوازی می گیرند.
سوسیال
دموکراسی قوانین حاکم بر سرمایه را
" قانون طبیعی " می داند در حالیکه مارکس به درستی تاء کید دارد که
قوانین حاکم بر سرمایه نه "طبیعی " بلکه تاریخی اند وبه رشد نیرو های
مولده بستگی دارند وقانون از رشد نیر وهای مولده سر چشمه می گیرد ویک
روندی تاریخی
دارد تاریخ جز جولولانگاه مبارزء طبقاتی نیوده است که ناشی از تضاد مناسبات مبتنی بر مالکیت خصوصی با نیروهای
مولده است مالکیتی که توده های عظیم مردم
را خلع مالکیت می کند وما لکیت را در دست عده ء قلیلی متمرکز می کند در
نتیجه مارکس با تحلیل تاریخی از قانون حاکم
بر سرمایه
؛ اراجیف سوسیال دموکراسی را بر ملا کرد وآنها را بی رحمانه به باد انتقاد
گرفت
پرودن از این قماش بود که مارکس اور ا به درستی
به نقد کشید سوسیال دموکراسی از آنجائیکه به سر نگونی بورژواژی
اعتقاد
ندارد با کینه به حزب کومونیست که پرو لتاریا را می خواهد سازماندهی بکند
وقدرت
سیاسی بگیرد ؛ می نگرد .
حال
ببینیم مارکس از اجداد سوسیال
دموکراسی
چه نقل وقول در جزوهء "بی اعتنائی به سیاست می آورد" :
"طبقهء
کارگر نباید خود را در حزب سیاسی متشکل کند نباید در هیچ شرایطی به عمل
سیاسی دست
به زند زیرا مبارزه با دولت به معنی به رسمیت شناختن آن است این بر خلاف
اصول ابدی
است کارگرا ن نباید اعتصاب کنند زیرا تلاش
برای افزایش دستمزد ها ویا جلو گیری از کاهش آنها به معنی به رسمیت شناختن
کار
مزدیست واین برخلاف اصول ابدی رهائی طبقهء
کارگر است" بی اعتنائی به سیاست از مارکس .
حال
ببینیم مارکس در مقابل این اجداد سوسیال
دموکراسی در همان جزوه چه می گوید :
"هیچ
کس منکر این نخواهد بود که اگر حواریون بی اعتنائی به سیاست به این صراحت
سخن می
گفتند طبقهء کارگر آنها را بدرک می فرستاد وخود را در مقابل این آئین
پرستان
بورژوا واشراف یاوه گو توهین شده احساس می کرد ؛ حضراتی که چنان مخبط
وکورند که هر
وسیلهء واقعی مبارزه را به این دلیل که
همهء سلاح های مبارزه را از جامعه ء کنونی باید گرفت وبه این خاطر
که شرایط
عینی مبارزه بد بختانه با خیال راست ایده الیستی این دکتر ها علوم اجتماعی
در باره
آزادی ؛ خود گردانی ؛ وآنارشی که به صورت احکام الهی بنا نها ده اند منطبق
نیست
؛ طبقهء کارگر را منع
می کنند" بی اعتنائی به سیاست
بلی
سوسیال دموکراسی چه اجداد مرتجعی داشته است!
وکلاٌ نظرات آنارشی داشته است ولی از درون همین نظرات آنارشی سوسیال
دموکراتهای
جدید ساخته شدند آنموقع از " اصول
ابدی" صحبت می کردند امروز از" قانون طبیعی وبازار آزاد "
اینها کارگران را پاسیو می خواهند که انقلابی
رفتار نکنند وحزب تشکیل ندهند وقدرت سیاسی نگیرند " بورژوازی جاودانه است
وبر
قانون طبیعی استوار است "نباید علیه اش مبارزه کرد باید سلطهء سرمایه را
پذیرفت واین" طبیعی" است جزء" طبیعت" بشر است سرمایه دارها
"استعداد ذاتی " دارند که سرمایه دارند وسرمایه اندوخته می کنند مردم
فقیر این " استعداد" را ندارند در "ذات " آنها فقر خوابیده
است وسرمایه داری "طبیعت " بشر است این است یاوه های سوسیال دموکراسی
اینها دشمنان تاریخ تحول بشری هستند اینها جاده صاف کن سرمایه هستند اینها
جلوی
حرکت تاریخ را می گیرند نظام سرمایه به خاطر تضاد انتاگونیستیک که با کار
دارد نمی
تواند با موعظه ومسالمت آمیز از بین برود طبقهء کارگر باید خود را در یک
حزب سیاسی
متشکل کند واین اراجیف سوسیال دموکراسی را به دور بریزد وانقلاب کند
وجامعهء نوین
خود را بسازد . بیاد
داشته باشیم انقلابات کارگری 1919
و1921 و1923 آلمان توسط خیانت سوسیال
دموکراسی سرکوب شد وهمین خیانت موجب شکست انقلاب اکتبر در روسیه شد
.سوسیال
دموکراسی قاتل انقلاب کارگری است .
بدون
حزب پیشتاز انقلابی طبقهء کارگر؛ همه ء فعالیت کومونیست ها وفعالین کارگری
نیست
ونا بود می شوند. کومونیستها فقط می توانند در درون حزب خود را از سر کوب
پلیسی
حفظ کنند وتداوم مبارزه در درون طبقهء کارگر را بر قرار سازند بدون حزب همهء کارها خرده کاری وآنارشیستی است اگر نگاهی به جنبش کومنیستی در ایران در
سالهای دههء 40 و50 وبعد از آن بکنیم
کومونیستها در جنبش طبقهء کار گر نقش کارگر را به تنهائی به دوش گرفته و وظایف آنها را
به شکل "چریک" انجام می دادند وبه
سازماندهی وکار فرهنگی وسیاسی در درون طبقهء کارگر به خاطر سر کوب پلیسی بها نمی دادند
جنبش فدائی اندیشه های خود را از اندیشه های انقلابیون آمریکای
لاتین گرفته
بود نه از مارکس ولنین وبه بهانه ء سر کوب پلیسی از ایجاد حزب طبقهء کارگر
طفره می
رفتند پر واضح بود تمام آ ن مبارزات
انقلابی وجان فشانی های که در این راه شد همه باد شد و هوا رفت کارگران
باید خود
انقلاب کنند کومونیستها باید به همراهی کردن آنان بپر دازند تا خود را در
درون یک
حزب سازمان دهند حتی در شرایط پلیسی؛ نقش پیشگام کارگری در این است ؛که بر
جسته
است. متاسفانه سازمان فدائی با داشتن خیل عظیمی از توده ء هوا دار در جنبش
انقلابی
سال 57 به خاطر در ک غلط نتوانستند حتی یک
هستهء کومونیستی را در درون طبقهء کارگر سازمان بدهند در ک استالینیستی از
تئوریهای خائنانهء استالین آنها را به اضمحلال کشاند
وهنوز هم متوجه نیستند که از کجا ضربه خورده
اند . جنبش فدائی اگر به درک درست از تئوری های مارکس ولنین می رسید می
بایست در
فردای انقلاب ضد سلطنتی که فضای دموکراتیکی که نا شی از مبارزات توده ها بود به ایجاد حزب طبقهء کارگر همت می
کردند وکار در میان کارگران را آغاز می
کردند وآنها را در هسته های سوسیالیستی
ومخفی سازماندهی می کردند
ولی بخشی از فدائی توسط حزب توده ه ای که
فرهنک استالینیستی در میان توده ها ترویج
می کرد بلعیده شد وبخش دیگر بدون برش از استالینیسم راهی کردستان شد ند وزیباترین کومونیست ها را به
قتل عام ارتجاع کشاند ند وبعدش به اضمحلال
کامل کشیده شد ند . این
است تئوری داهیانهء مارکس اگر کومونیست ها
به حزب انقلابی وپیشتاز کارگری روی نیا ورند هیچ کاری نمی توانند از پیش
ببرند فقط
حزب است که عناصر آگاه درون طبقهء کارگر را در خود منسجم کرده واز توهم
بورژوازی
مصون می ماند چون آگاهی سوسیالیستی طبقهء کارگر اکتسابیست نه ژنتیک واین آ
گاهی
مدام از طرف ارتجاع مورد حملهء ایدئولوژیک قرار می گیرد وبرای اینکه حفظ
شود ومدام
زایش کند بایستی در درون حزب سازماندهی شود .
اینجا
مارکس اشاره دارد که" فقط پر ولتاریا
یک طبقه ء انقلابی است "فقط پرولتاریا انقلاب می کند بقیهء طبقات یا
مرتجعند
یا در جریان روند تولید سر مایه دار ی وتولید
بورژوائی مضمحل می شوند این اندیشه حتی در کشورهای پیرامونی نظیر
ایران نیز
صادق است در ایران طبقهء عظیم پرولتار یا در روند تولید بورژوائی بو جود
آمده است
خرده بورژوازی که طبقهء متوسط را می سازد
وبورژوازی علی رغم اعتراضات خفیفی که علیه
حاکمیت ملاها دارند هیچ کدامشان معتقد به سر نگونی نظام سرمایه داری در
ایران
نیستند آنها همان سوسیا ل دموکراتهائی
هستند که معتقدند قوانین حاکم بر سرمایه وبازار آزاد " طبیعی وابدی اند
" آنها می خواهند این ارتجاع هزار ساله که بر مسند مدرن ترین تولید
بورژوائی
نشسته است را "لباس عافیت" بپوشانند وآنرا اصلاح کنند اینان بزرگ ترین
دشمنان تاریخی طبقهء عظیم پرو لتاریا هستند بلی فقط پرولتاریا آنهائیکه به
جز
نیروی کار هیچ چیز ندارند بفروشند تا از قبلش زندگی فلاکت با ردر دوران
سرمایه را بگذرانند آنهائیکه سرمایه در روند
تولید
بورژوائی اش آنها را خلع ما لکیت کرده است
بی ارزش کرده است به آنها به دیدهء ارزش مصرفی برای تولید ارزش
مبادله ای
می نگرد از دسترنجشان ارزش افزونه ء اجتماعی تولید می کند واز قبل کارشان
سرمایه
دار می دزددسرمایه دار
دزد تاریخ است سرمایهء خود را مدام افزایش می
دهد بدون اینکه قرانی در مقابلش پرداخت نماید . بورژوازی ایران ترسو ضد
انقلاب وضد
دموکراتیک است در تمام طول تار یخ جاده صافکن سلطنت وارتجاع
اسلامی
بوده است بازرگان جاده صاف کن خمینی در انقلاب 57 بود ه است مصدق
جاده صاف
کن به قدرت گیری مجدد شاه در کودتاری 28 مرداد 32 بوده است مصدق ضد حق رای
زنان ؛
ضد اصلاحات ارضی به نفع کشا ورزان وضد انقلاب اجتماعی به عنوان بر قراری
حاکمیت
مردم بوده است مصدق می خواسته است حاکمیت شاه را با حاکمیت مردم آشتی دهد
در این
آشتی دادن موفق نشده است سر انجام حاکمیت سلطنت را پذیرفته است مصدق در
روز 27
مرداد 32 یعنی یک روز قبل از کودتا با هند رسن سفیر آمر یکا گفتگوی مفصلی
داشته
است که هیچ به مردم جزئیاتش را گزارش نداده است پر واضح است مصدق بر سر
باز گشت
شاه فراری به ایران با هندرسن توافق کرده بود
وبه دستور هندر سن جلوی اعتراضات مردم علیه کودتا را در روز 28
مرداد گرفته
است.
در
روز 27 مرداد 32 مصدق رئیس شهربانی را که
انسانی ضد شاه و عنصری ملی بود عوض کرده است وبرادر زاده اش سرتیب احمد
دفتری را
که در کودتای 25 مرداد علیه مردم به نفع شاه شر کت داشته است وتوسط مردم
دستگیر
وزندانی شده بود مصدق اورا اززندان آزاد می کند ورئیس شهربانی اش می کند
وخائنی
چون احمد دفتری را در ارگان سر کوب مستقر می سازد واز این زاویه بزرگترین
خدمت را
به امپریالیسم علیه منافع انقلاب مردم به نفع کودتا می
کند خیلی ها معتقدند که مصدق اشتباه کرده
است این با واقعیت بورژوازی ایران تطبیق نمی کند مصدق بنا به منافع طبقاتی
اش
مخالف حق حاکمیت مردم ودموکراسی از پائین بوده است دکتر فاطمی بارها به
مصدق راه
منافع مردم را که سرنگونی شاه واعلان جمهوری بود؛ گوش زد کرده بود ولی
مصدق یک تنه
در مقابل جمهوری وحق حاکمیت مردم ایستاد وخنجر به قلب انقلاب ایران زد
مصدق اگر
حاکمیت مردم را می خواست می بایست به انقلاب مردم احترام می گذاشت کودتا
چیان 25
مرداد 32 را محاکمه می کرد حکومت نظامی را لغو می کرد به رای زنان احترام
می گذاشت
اصلاحات ارضی می کرد بیچاره دکتر فاطمی می گفت " این پیر مرد همه ء ما را
به
کشتن می دهد " کریم پور شیرازی بارها از مصدق تقاضای ملاقات کرد ولی مصدق
بگفتهء خودش اورا نپذیرفت تمام این اطلاعات از کتاب "ملی گرایان وافسانهء
دموکراسی در ایران نوشته ء بهزاد کاظمی
جمع آوری شده است که او از خاطرات مصدق آنها را مستند کرده است ودر این مقاله آورده شده است .
امیر
کبیر هم که نماینده ء بورژوازی ملی ایران
است وخواهان اصلاحات در ایران بود جنبش عظیم بابیه را قتل عام کرد وبه نفع
شاه
موضع گرفت وجلوی مبارزات ملی وانقلابی مردم ایستاد جنبش بابیه یک جنبش
بورژوا
دموکراتیک و ضد فئودالی بود جنبش بابیه در بسیاری از مناطق ایران
فئودالیسم را لغو
کرد واصلاحات ارضی به نفع کشا ورزان کرد وزمینهای مالکان را به نفع
دهقانان مصادره
می کرد درست 150 سال پیش که مارکس زنده بود در ایران انقلاب شکوه مند
بورژوا
دموکراتیک انجام شد که مدافع آزادی؛ مدافع آزادی
زنان بود زنان در جنبش بابیه بالاترین ومهمترین وظایف و فعالیتهای
انقلابی
را به عهده می گرفتند که قره العین زن انقلابی یکی از آنها بود که اولین
بار در
تاریخ اسلامی ایران بعد از ساسانیان
"کشف حجاب "کرد این جنبش
عظیم توده ای توسط امیر کبیر مزدور شاه قتل عام شد وپیر وانش را زنده زنده
در آتش
سوزاندند این است کارنامه ء بورژوازی ملی ایران جناح های دیگر بورژوازی از
این هم
جلادتر بودند وامروز جلادان رژیم خمینی جناحی از بورژوازی ایران را
نمایندگی می
کنند که جز کشتار آزادی ونوکری سرمایه چیزی نمی فهمند ابراهیم یزدی وهزاران عناصر بورژوازی ایران در خدمت این رژیم
هستند وبه سلاخی آزادی خواهان می
پردازند این حرف مارکس در سال 1847
سندیست که می گوید " فقط پرولتاریا انقلابی است " در ایران امروز سندیت
تاریخی دارد وکاملا ٌ صحیح است .
باز
در این جا مارکس می گوید رقابت در میان
کارگران باعث تفرقهء آنها می شود ولی به مرور زمان در درون کار گران جنبش
اجتماعی
شکل می گیرد وحزب از درون آنها هر لحظه قوی تر ومستحکم تر سر بر می آورد
این مسئله
بسیار حائز اهمیت است که حزب حاصل جنبشهای اجتماعی در
درون طبقهء کارگر است کومونیست ها باید در این
جنبش ها شر کت فعال داشته باشند تا تشکیلات مخفی حزبی را سازمان به دهند
بسیاری از
سازمانها بدون شرکت در این جنبش ها در نا کجا آباد به ایجا د حزب پرداختند
که هیچ
ارتباطی با طبقهء کارگر ومبارزات آنها ندارند حزب در درون پرولتاریا شکل
می گیرد
هر جا که پرولتاریا در جنبش است حزب آنجا شکل می گیرد کومونیستها هیچ حزب
جدا گانه
از طبقه ء کارگر نمی سازند تا آنرا قالب طبقهء کارگر کنند اصولا ٌ حزب
بدون
پرولتاریا یک حزب بورژوائی است که می خواهد همانند بورژوازی از بالای سر
توده ها
قدرت سیاسی بگیرد وتوده های کار گر را همانند بورژوازی برای تحکیم طبقاتی
خود می
خواهد؛ اینان اگر قدرت سیاسی بگیرند اگر
حتی صادق هم باشند در روند مبارزات طبقهء کارگر بورو کراتیزه شده وبه سر
کوب طبقهء
کارگر می پر دازند.
همانکاری
که استالین کرده است استالین معتقد
بود:" که به طبقهء کار گر نمی شود اعتماد کرد" در نتیجه قدرت گیری چنین
حزبی درست است که سرمایه خلع ید می گردد
ولی سرمایه در دست حزب غیر کارگری قرار خواهد گرفت ودر نتیجه با رشد بورو
کراتیسم
وتمرکز حزبی مناسبات سر مایه دوباره باز تولید می شود مارکس تمام حرفش این
است که
این مناسبات از بین برود وانسان سر نوشت سیاسی خود وحاصل کار خود را در
دست خود
گیرد تمام حرف مارکس این است که شیوهء تولید ومناسبات تولید دگرگون شود
وقدرت در
دست پرولتاریا قرار گیرد واگر پرولتاریا در دوران گذار به سوسیالیسم مجبور
است با
ایدئولوژی بورژازی مبارزه کند نا چار است دولت تشکیل دهد و خود را به
عنوان یک
طبقه سازمان دهد ولی وقتی همه ء تضاد های طبقاتی مضمحل شدند ومالکیت
اشتراکی حاکم
شد پرولتاریا به عنوان یک طبقه خود را مضمحل می کند وزوال می یابد وطبقه نا بود می شود ولی با ایجاد حزب
روشنفکران به نام حزب کومونیست این طبقه نه تنها از بین نمی رود بلکه مدام
خود را
باز سازی می کند وهمان چیزی که شاهد بودیم
در بلوک شرق حاکم بود بو جود می آید ؛ وهم اکنون در کوبا در کره ء شمالی
حاکم
است.پس هر جا جنبش است آنجا می توان حزب سا خت از سال 1308 در ایران جنبش
اجتماعی
کارگری سر بر آورده است سازمدهی نشده است ومدام سر کوب شده است باید این
حزب را
تدارک دید وکومونیستها وظیفهء عاجل شان
این است که این حزب را تدارک ببینند .
"طبقهء
متوسط پائین صاحبان کارگا ه های کوچک
؛مغازه داران ؛صنعت گران ؛ روستائیان همه به مبارزهء خود با بورژوازی
ادامه می
دهند تا بعنوان اجزاء تکه پاره شده ء طبقهء متوسط گلیم خود را از آب بیرون
بکشند
به همین دلیل آنان نه تنها انقلابی نیستند بلکه محافظه کارند بلکه از آن
بد تر
گروهی مرتجع اند چرا که می کوشند گردونهء تاریخ را به عقب بچرخانند اگر
آنان
تصادفاٌ انقلابی باشند به خاطر آنست که عنقریب در داخل پرو لتاریا راه
خواهند
یافت از همین رو آنان از پایگاه خود دست
می کشند تا خود را در اختیار پایگاه پرولتاریا قرار دهند " بیانیهء
کومونیست
مارکس وانگلس
در این
جا مارکس نقش دو گانهء خورده بورژوازی را توصیف می کند در تولید بورژوائی
مدام
خورده بورژوازی زایش میکند ومدام از صفوف
تولید خرد کنده شده به درون پرو لتاریا پرتاب می شود چون تولیدش تولید
کالائی ساده
است تولیدش بازگشت به عقب است ودورا ن کارگاه های دستی وپیشه وری را زنده
می کند
وزندگی اش وتولیدش ارزش مصرفی را در جامعه ء تولید بورژوائی می سازد در
جامعهء ای
که تولید بر اسال ارزش مبادله ای است ارزش مصرفی گامی به عقب است به خاطر
همین مارکس می گوید تولید خرد می خواهد
زمان را به عقب به دوران فئودالیسم به چرخاند در دوران فئودالیسم وعصر
تولید پیشه
وری وکارگاه های دستی تولید بر اساس نیاز است تولید کنند ه ارزش مصرفی
تولید می
کند در نتیجه هیچ وقت انباشت سر مایه نمی کند کار؛ کار خلاق است انسان با
کار ش
بیگانه نیست فقط کار انسان را خلق می کند
نه مثل دوران تولید بورژوائی که
کار آبستره وساده می گردد وانسان بیگانه با کارش . یک کارگاه نجاری در عصر
پیشه
وری تمام کار ساختن یک درب را استاد کار خودش
ویک شا گردش انجام می
دهند
کار هویت کار دارد کار به عنوان کار عرضه می شود تقسیم کار وجود
ندارد
انسان با تولیدش بیگانه نیست ولذت تولیدش را در انجام کارش می برد واز
قبلش فقط
زندگی می کند وانباشت سر مایه نمی کند . انسان احساس عارفانه به کار دارد
عشق کا
لا نیست ادبیات وهنر وزندگی شکلی عارفانه به خود می گیرد انسان وقت آزاد
برای دانش
دارد بی دلیل نیست انسانهائی چون حافظ مولوی وفردوسی در جامعه سر مایه
داری ظهور
نمی کنند چون انسانهای عصر فئودالی وقت آزاد داشتند واسیر مناسبات تولید
سر مایه
داری نبودند تولید بر اساس نیاز بود اشر
افیت فئودالی غرق در مصرف بود نه تکاثر سر مایه.
اما
در درون همین جامعه فئودالی آرام آرام توسط
بازرگانان که در جامعهء فئودالی در حاشیه
زیست می کنند مانو فا کتور را می سازند
وکارگا ه های کوچک دستی را در خود حل می کنند
وآرام آرام تقسیم کار بو جود می آورند وکار را ساده تر وساده تر می
کنند با
رشد ما نوفا کتور وپیدایش بورژوازی در دل تولید فئودالی این طبقه خود را
در مقابل
تولید فئودالی می بیند وبا تکا ثر سرمایه در دل جامعهء فئودالی این طبقه
ظهور می
یابد با افزایش سرمایه وانباشت اولیه بازرگانان به عنوان یک طبقه هویت
سیاسی می
گیرند وبرای ایجاد ارزش افزونه سرمایه نیاز به کارگر آزاد دارند ولی آز
آنجائیکه
تولید تولید فئودالیست کار گران واقعی پایشان به زمین بند است در نتیجه
تولید بورژوائی
در دلی جامعه فئودالی با مناسبات ما لکیت فئودالی در تضاد قرار می گیرد در
نتیجه
در این جا یا مثل فرانسه انقلاب می شود وتولید فئودالی را داغان می کند یا مثل کشور های حاشیه ای انقلاب بورژو ادموکراتیک
سر کوب می شود وخود فئودالان وزمین داران بزرگ طبقهء بورژوازی را از با لا
می
سازند وبرای ایجاد کار وآزاد کردن دهقانان اصلاحات ارضی می کنند وتوده ء
عظیمی از
دهقانان بی زمین را راهی شهر های صنعتی می کنند ونیروی کار ارزان را از
دهقانان بو
جود می آورند وجامعه بدون انقلاب بورژوا
دموکراتیک از با لا توسط همکاری بازرگانان و زمینداران؛ تولید بورژوائی
جامعه به
عنوان عنصر اصلی شکل می گیرد این نوع بورژوازی تا اعماق ضد دمو کراتیک است
مثل
بورژوازی ایران که از بالا شکل گرفته است
از این تاریخ تولید در مقیاس انبوه انجام می شود کار خانه های بزرگ
سازماندهی می شوند را ه ها گسترش می یابند علم ودانش وپزشکی و دانشگاه ها مستقر می شوند تمام اینها را بورژوازی برای
افزایش سرمایه ء خود نیاز دارد وانقلابی در جامعه انجام می دهد.
در دل این جامعه تولید خورد مدام زایش می کند
ولی قادر به رقابت با سر مایه متمر کز شده
ومترا کم شده نیست واز بین می رود و به صفوف پرولتاریا پرتاب می شود در
واقع تولید
خورد می خواهد جامعه به دوران فئودالیسم بر گردد به خاطر همین مارکس می
گوید تولید
خورد بازگشت به عقب است واز نظر تکامل تاریخی ارتجاعی عمل می کند در تولید
بورژوائی همه چیز کا لا می شود همه چیز
برای ارزش مبادله ای
وکسب سود تولید می شود تولید ؛ تو لید انبوه
است. تولید بر اساس نیاز نیست. در کار
خانه ها تقسیم کار بو جود می آید وصنعت ماشینیسم شکل می گیرد که نتیجه پیش
رفت علم
ودانش است با تقسیم کار کار گر هویت کاری خود را از دست می دهد وکار بسیار
ساده وآبستره می گردد هر کار گری که در دورا ن فئودالی
فی المثل تمامی درب را می سا خت در تولید بورژوائی فقط بخش ساده ای از درب را
می سازد واز کارش کاملا ٍ بیگانه می شود وتمام روز وابسته به ماشین می شود
واسیر
ماشین می گردد وتمام وقتش صرف کار طاقت فرسا در کار خانه می گردد در تولید کارگا هی که انسان
بر ابزار مسلط بود در تولید سر مایه داری
انسان اسیر ابزار می شود وانسان آزادی ؛ هنر ادبیات ؛ وفرهنگ ملی واحساس
انسانی
وعارفانهء خود را از دست می دهد از خود
بیگانگی مدام در جامعه سر مایه داری زایش می کند
همه چیز به فروش می رسد حتی عشق کالا می شود وزن
کا لا می گردد این است که
تولید سر مایه داری یک گام وآخرین گام در تولید سر مایه وثروت ؛ بر
اساس
مالکیت خصوصی است ؛ هر چند انقلابی در تو لید فئودالی
می کند ولی انسان وآزادی را اسیر می کند این
است که به مرور زمان وبا پیش رفت سر مایه
نیروهای مولده که کارگران باشند
با مالکیت سر مایه داری در تضاد قرا می گیرند وموجب بروز انقلابات در درون جامعه ء سر مایه داری می شوند.
""طبقهء
خطر ناک " آن تفاله ء اجتماعی آن توده ء گندید هء بی انفعال که در تحتانی
ترین اقشار جامعه ء قدیم
به سطح
جامعه رانده شده اند ممکن است این جا وآنجا بوسیلهء انقلاب پرولتاریائی به
داخل
نهضت رانده شوند لکن باید دانست که شرایط زندگی آنها؛ بیشتر آنها را برای
نقش
مزدور ؛ رشوه گیر توطئه ارتجاعی آماده می کند " بیانیه کومونیست مارکس
وانگلس
در
اینجا مارکس اشاره به لمپن پرولتاریا دارد
ونقش ارتجاعی وضد انقلابی که می توانند بازی کنند در ایران همین قشر لمپن
پرولتاریا بودند که کودتای امپریالیستی
سال 32 را اجرا کردند وکاشانی وشعبان بی
مخ سر دسته این قشر انگلی بودند در انقلاب ایران سال 1357 این قشر به
دنبال خمینی
راه افتادند وبه سلاخی آزادیخواهان پرداختند این قشر درست است که بی چیز
وفقیر
هستند ولی از نظر سیاسی همیشه پایگاه
ارتجاع سرمایه سلطنت وارتجاع سر مایه ء آخوند را می سازند وخنجر به قلب
انقلابیون
می زنند همین قشر با تحریک در بار ناصرالدین شاه و ورهبری میرزا تقی خان
امیر کبیر
تمام هوا داران جنبش با بیه را در آتش می سوزاندند ارتجاع سرمایه با ایجاد
ارتش
بیکا ران مدام این قشر انگلی را می سازد هر چند مارکس وجود این قشر را به
دوران
گذشته مرتبط می کند که به سطح آمده اند
ولی نقش این قشر امروز در سر کوب انقلابات کارگری بسیار برای سر
مایه اهمیت
دارد از این قشر است که سر مایه امپریالستی در جنگها سرباز مزدو ر می گیرد
"
اسکن هد" های آلمانی که گروه فاشیستی جامعهء المان را می سازند از این قشر
اند که مورد حمایت پلیس آلمان در مبارزه با کومونیست ها وجنبش طبقهء کارگر
قرار می
گیرند . مارکس به درستی اینها را
"طبقهء" خطر ناک می داند در ایران سر دسته های
پاسداران از این قشرند .
"در
شرایط پرولتاریا ؛ آنچه که به طور کلی متعلق
به جامعهء کهن است دیگر عملا ٌ از میان رفته است پرولتاریا فاقد ما
لکیت
است رابطه ء او با زن وکودکانش دیگر اشتراک با روابط خانواده ء بورژوائی
ندارد کار صنعتی جدید قید بندگی سرمایه ء جدید چیزی که به طور
یکسان در
انگلستان وفرانسه وآلمان وجود دارد کلیه ء نشانه های شخصیت ملی را از چنگ
پرولتاریا در آورده است قانون ؛ اخلاق ؛ مذهب برای او چیزی جز تعصبات
بورژوائی نیستند
وبه تعداد همین تعصبات در پشت سر آن منافع بورژوائی در کمین نشسته است "
بیانیه کومونیست مارکس وانگلس
بلی در
اینجا نقش کالائی مذهب واخلاق به درستی توصیف شده است این مذهب دیگر مذهب
دوران
عارفانهء فئودالی نیست این مذهب جز تعصبات کور سر مایه چیز دیگر نیست در واقع مذهب به عنوان روبنای ایدئولوژیک؛ سر
مایه را تو جیه می کند وبا آن عجین است در این جا مارکس نه تنها مذهب
پرولتاریا را
مطرح می کند بلکه مذهب قدرت حاکمه را هم مطرح می کند که با هم عجین شده
اند یعنی
بورژوازی مذهب واخلاق توده ها را فاسد می
کند وآنها را به تعصبات کور بدل می کند
این مسئله کاملا ٌ در ایران امروز به عینه عیان است وجلوی چشم ما
قرار
دارد اما وطن پرستی عارفانه وسوز گداز
عارفانه در مورد وطن امروز تبدیل به تعصباتی کور شده اند
وناسیونالیسم ارتجاعی سر مایه را نمایندگی می
کنند
دیگر
داستانهای حماسی شاهنامه در جامعه رنگ می بازد وعرفان شکل سر مایه می گیرد
همه چیز
دوران گذشته نا بود می شوند احساس انسانها فقط سود وسر مایه می شود پشت هر
عبارتی
از قرآن یکی از منافع بورژوازی خوابیده
است در ایران "مادران" به دستور
خمینی جلاد فرزندان کومونیست خود را به ارتجاع تسلیم می کردند تا آنها را
به جرم
کفر اعدام کنند ویک یخچال از سرمایه
بگیرند ومادران "نمونه" از طرف
خمینی لقب گرفته بودند بلی مذهب سیاسی است وبخش ایدئولوژیک سر مایه را
تشکیل می
دهد نمی توان با مذهب عارفانه دوران
فئودالی به جنگ ارتجاع مذهبی سر مایه رفت
آنتی تز ارتجاع مذهبی فقط سوسیالیسم است دانش است علم وگسترش علم
است نمی
توان جواب خرافات سیاسی را با خرافات داد .
جامعه
دوران فئودالیسم را از سر گذرانده است فرهنگش احساسش وادبیاتش فرق کرده
است جامعه
همه چیز را علمی می بیند که با منافع سودجویانه اش عجین باشد فرهنگ سرمایه
داری
مستقر شده است این فرهنگ در تاریک ترین زوایای جامعه نفوذ کرده است جامعه
وتاریخ
به عقب بر نمی گردد فرهنگ فئودالی دورانش سپری شده است این است آن تضادی
که رژیم
خمینی با آن روبه روست که در کنار مدرنترین تولید بورژوائی عقب مانده ترین
مناسبات
حقوق مذهبی را جایگزین کرده است این جامعه سترون یک انقلاب بزرگ است در
اینجا
مارکس می گوید پرولتاریا خلع مالکیت شده است؛ در دوران فئودالیسم که صاحب
خانواده
بود امروز حتی مالک خانواده اش نیست او به طور کلی فاقد
مالکیت است تولید بورژوائی که ما لکیت را
به محدودی از جامعه سر مایه داران تفویض
می کند پرولتاریا را حتی از جهت خانواده
فاقد مالکیت بورژوائی کرده است در اینجا نظر مارکس
هم درست است هم درست نیست
درست بر عکس؛بورژوازی مالکیت بورژوائی نسبت به خانواده را گسترش
داده است
درست است آن روابط عارفانه دوران فئودالی را خانواده بورژوائی ندارد ولی
بورژوازی
مدام به گسترش مالکیت در خانواده پرولتاریا در جامعه ء بورژوائی پرداخته
است وآنرا
تحکیم بخشیده است هر چند مدام این خانواده ریزش می کند شاید این
مقوله"بورژوائی " که در ادبیات مارکس آمده است مقولهء "فئودالی
" باشد که مترجم اشتباه کرده است در ترجمه
ویاشاید منظور مارکس دوران خودش است که در انگلستان وفرانسه شاهد
بوده است
که پرولتاریای آن زمان حتی فاقد خانواده بورژوائی
بودند این صحیح باید باشد چرا که کار طاقت فرسا ی 18 ساعته در روز در کارخانه های نمناک وتاریک
نخ ریسی
انگلستان خانواده ء پرولتاریا را
پاشانده است واورا از خا نواده محرو م
کرده است ویا براثر انقلاب ارضی که بورژوازی در اروپا کرده است ؛ خیل
عظیمی از
دهقانان بی زمین شده وخلع مالکیت شده اند وسرمایه توان جذب آنهارا ندارد
ودر
نتیجه خلع خانواده شدند
این وضعیت در ایران امروز است ودقیقاٌ صحیح است
که خیل عظیمی از خانواده ها پاشیده شده
اند وبه خاطر ساختار سرمایه امپریالیستی
خیل عظیمی از اردوی کار را تشکیل دادند که فاقد کارند ودر نتیجه
فاقد
خانوادهء بورژوائی هستند هزاران جوان از زندگی اجتماعی خانوادگی محرومند و
وبه
آرزوی تشکیل خانوادهء بورژوائی در جوانی پیر می شوند ومی میرند پس حرف
مارکس صحیح
است مارکس منظورش در جامعه ء انگلستان وفرانسه در سالهای زندگی اش بوده
است ولی
اکنون کشور های صنعتی خانواده بورژوائی را در پرولتاریای صنعتی کشور های
غرب گسترش می دهند تا برای زایش نیروی کار
از اش
استفاده کنند .
"تمام
نهضتهای تاریخی کهن یا نهضتهای اقلیت هستند یا نهضتهائی به نفع اقلیت ها ؛
نهضت
پرولتاریا نهضت خود آگاه ومستقل اکثریت جامعه به نفع همان اکثریت عظیم است
پرولتاریا این تحتانی ترین طبقهء جامعه ء کنونی نمی تواند تکانی به خود
داده وقد
بر افرازد جز اینکه سراسر طبقهء حاکم وفوقانی جامعه ء رسمی جاکن شده
ومتلاطم گردد
...مبارزهء پرولتاریا با بورژوازی اگر نه از نظر محتوا دستکم از نظر شکل
در آغاز
مبارزه ای ملی است البته پرولتاریا ی هر کشور باید سخت تکلیف بورژوازی خود
را
یکسره کنند " بیانیه ء کومونیست مارکس وانگلس
بلی
مبارزه ء پرولتاریا با بورژوازی خونین است پرولتاریا نمی تواند همه ء
طبقات
زحمتکشان وتولید کنند گان خرد
وخود را آزاد کند مگر اینکه طبقهء فوقانی جامعه
را نا بود کند نا بودی طبقه ء فوقانی جامعه به دو معنی است اولین معنی اش
این است
که پر و لتاریا با ید ما شین دولتی بورژوازی را نا بود کند ماشین دولتی
بور ژوازی
قوهء قضائیه وقوهء مجریه ودستگاه ارتش وسر کوبش است پرولتاریا باید این دستگاها را که
در خدمت بورژوازی عمل می کنند ومخصوصاٌ برای
تحکیم تمر کز سر مایه وحاکمیت بورژوازی سا خته شده اند باید آنرا نا بود
کند چرا که تربیت وآموزش
عناصر تشکیل دهنده ء این ماشین دولتی تما ماٌ
بر اساس فر هنگ سر مایه است پر و لتاریا نمی تواند این ماشین دولتی را در
خدمت
انقلاب بگیرد همه را باید ویران کند وبر روی ویرانه های ماشین دولتی ارتش
خلق
وقوانین حاکم بر مالکیت اشتراکی را بنا کند فرق انقلاب پرولتاریائی با
انقلابات
بورژوائی در همین است انقلابات بورژوائی تمام دستگاه کهن را در خدمت می
گیرند
وتمام عناصر ار تجاعی جامعهء کهن را باز سازی می کنند در انقلاب 57 خمینی
تمام ارتش
ودستگاه سر کوب شاه را هم در خدمت گرفت وهم باز سازی کرد وتمام عناصر
شکنجه گر سا
واک شاه را دوباره به خدمت گرفت اما پرو لتاریا نمی تواند این کار را بکند
مارکس
می گوید " سراسر طبقهء فوقانی باید جاکن شود " ومتلاشی گردد . پرولتاری
پاریس همین اشتباه را کردند وبه نابودی دستگاه سر کوب بورژوای وانحلال
ارتش همت
نکردند تشکیلات ارتش وتشکیلات مالی بورژوازی باید تماماٌ مصادره شوند تا
بورژوازی
باز گشت نکند سه ماه پس از پیروزی پرولتاریای پاریس ارتش که در کاخ ورسای
نگه داری
میشد علیه پرولتاریا وارد میدان شد وپرولتاریای پاریس را قتل عام کرد این
است که
مارکس براساس علمی که از تاریخ آموخته است به این نتیجه رسیده است که
پرولتاریا
باید ماشین دولتی بورژوازی را نا بود کند .
دومین
کاری که پرولتاریا باید بکند نابودی دستگاه ایدئولوژیک سر مایه است هر چند
دستگاه
ایدئولویک سرمایه یعنی مذهب ونهاد های فر هنگی بورژوازی که مدام تولید سر
مایه
دارانه را باز تولید می کنند وفر هنگ آن را می سازند نمی تواند یک روزه از
بین
بروند ویک دورهء سخت وپر طلاتم کار فرهنگی وانقلابی می خواهد ولی آز
آنجائیکه
بنیادهای مالی این گونه محافل مذهبی بسته می گردد در نتیجه بر اثر رشد فر
هنگ
سوسیالیستی این بنیاد ها زوال می یابند ولی پرولتاریا باید بنیاد های مالی
مذهب را
مصادره کند واو قاف را مصادره کند وهر آن جائیکه مذهب وایدئولوزی سرمایه
از آنجا
تغذیه مالی می شود باید مصادره شود تا جلوی بازگشت ایدئولوژیک سر مایه
گرفته شود
براساس تحکیم آزادی و وجدان علمی وانسانی وبراساس گسترش دانش وخرد گرائی؛ مذهب
مبتنی بر سرمایه وخرافات نا شی از آن از جامعه رخت بر می بندد.
در
اینجا مارکس در در جه ء اول وظایف پرولتاریا
را ملی می داند وپرولتاریای هر کشور باید تکلیف خود را با بورژوازی خودی
روشن کند
این است که پرولتاریا از میهن انقلابی خود دفاع می کند ونه تنها در مقابل
بورژوازی
خود ی از میهن دفاع می کند بلکه در مقابل هجوم بورژوازی جهانی از میهن خود
به دفاع
می پردازد به خاطر همین پرولتاریا وطن پرست ترین طبقهء جامعه است بورژوازی
سر زمین
را به خاطر کسب سود و گسترش استثمار توده ها می خواهد ولی پرولتاریا وطن
خود را
برای گسترش آزادی ورفاه وگسترش وسیعترین دموکراسی می خواهد این است که
بورژوازی از
وطن چپاول وطن وکسب سود را می جوید ملت واقعی که اکثریت احاد
ولایه های مردم را شامل شود با سیاست
پرولتاریا ست که تحکیم می
یابد آنچه که به نام ملت در دستگاه بورژوازی معنی دارد حاکمیت اقلیت است نه حاکمیت اکثریت جامعه؛ پس معنی ملت در دستگاه
بورژوازی صوری ودر وغین است فقط پرولتاریا می تواند تضاد بین شهر وده تضاد
بین ملل
گوناگون یک کشور را از طریق تحکیم وسیعترین دموکراسی تحقق بخشد بورژوازی
چون
حاکمیت اقلیت بر جامعه است وباا نتخابات صوری بین احزاب بورژوائی ایجاد می
شود نمی
تواند تضاد بین خلقها را از بین ببرد بورژوازی بر سایهء این تضاد ها زیست
می کند
نه تنها در فکر از بین بردن تضاد بین خلقها نیست بلکه با سیاست سر کوب
خلقها به
گسترش این تضاد ها دامن می زند تا مو قعیت اقلیت خود را تحکیم بخشد . اما
وظایف
پرو لتاریا فقط در چارچوب مرزهای ملی تعیین نمی شوند پرولتاریا همزمان که
وظایف
ملی خود را انجام می دهد به گسترش انقلاب جهانی سوسیالیستی وکمک به جنبش
های
سوسیالیستی طبقهء کارگر در سطح جهان همت
می کند تا بورژوازی بین المللی از بین برود ونا بود شود وانقلاب جهانی
سوسیالیستی
متحقق گردد تا زمانیکه پرولتاریای یک کشور فقط به چار چوب ملی خود بیاندیشد ووظایف انترناسیو نالیستی خود را
انجام ندهد مورد هجوم بورژوازی جهانی قرار گرفته ودر درون خود خفه می شود
وفقر را
گسترش خواهد داد وقادر به تحکیم شالوده های اقتصاد ملی سوسیالیستی نیست
وبه سر کوب
طبقهء کارگر خواهد پرداخت همان کاری که استالین کرد ؛ وبه سازش با
بورژوازی جهانی
خواهد رسید وانقلاب سوسیالیستی را به شکست خواهد کشاند . پیروزی نهائی
سوسیالیسم؛
در سطح جهانی است که تحقق می گیرد شرط آزادی جهان است که شرط آزادی ملل
کشور های
مختلف می شود همانطوریکه شرط آزادی تمام
ایران شرط آزادی ملت کرد از یوغ ارتجاع وامپریالیسم است شرط آزادی جهان
شرط آزادی
ملت ها را در کنار خود دارد سوسیالیسم در یک کشور می تواند آغاز شود اما
پیروزی سا
ختمان سوسیالیسم بر یک کشور موکول به انقلاب جهانیست این است
که وظایف انترناسیو نالیستی پرولتاریا وکمک به
جنبش های رهائی بخش ملت ها جزء وظایف عاجل پرولتاریاست پرولتاریا نمی
تواند به
خاطر منافع تنگ ملی خود از انجام وظایف انتر ناسیو نالیستی غافل شود کمک
به پرو
لتاریای جهان کمک به جنبش سوسیالیستی ملی است این دو مثل دو حلقهء زنجیر
به هم وصل
اند.
همینکه پرولتاریا در یک کشور قدرت سیاسی می
گیرد به گسترش آزادیها می پردازد زنان را از زیر ستم آزاد می کند ستم ملی را از بین می برد کنترل بر تولید را در دست می
گیرد کنترل بر توزیع ومدیریت کارگری را گسترش می دهد رفاه عمومی را گسترش
می دهد
دستمزد ها را بالا می برد به وسیعترین گسترش آزادیها می پردازد آزادی بیان
واحزاب
را تامین می کند نیروهای مولده را رشد داده واز آن طریق به ایجاد کار برای
توده ها
همت می کند آموزش همگانی وبهداشت همگانی را گسترش می دهد
ساعات کار را تقلیل می دهد که یکی از اساسی
ترین اهداف سوسیالیسم است تا وقت آزاد برای استراحت وتفریح توده ها ایجاد
شود وگسترش دانش را تضمین کرده و مادیتش را
فراهم
آورد .در سایهء این اقدامات دموکراتیک که
برای ایجاد جامعهء سوسیالیستی حیاتی اند
وبورژوازی از نظر تاریخی قادر به تحقق آنها نیست
ودر واقع تحقق آنهاو اجرای انقلاب دمو
کراتیک به دست پر و لتاریا است ؛ پرولتاریا می تواند اراده ء عمو می را به
خود جلب
کند وجلوی بازگشت بورژوازی را بگیرد این دوران که دوران گذار به سوسالیسم
است
دورانی پر طلاتم وعمیقاٌ با جنگهای خونین با بورژوازی همراه
خواهد بود ولی قدرت پرولتاریا ناشی از اراده ء
آگاه تمام مردم است که جانشان زیر مهمیز
سر مایه به تنگ آمده است.
سوسیالیسم
در یک کشور به پیروزی نهائی نمی تواند
برسد سوسیالیسم یک امر جهانی است
سوسیالیسم فقط بالابردن تعداد گاو های یک ده یا یک شهر نیست که
توده ایها
از سا ختمان "سوسیالیسم در یک کشور" از
استالین شاهد می آورند سوسیالیسم وسیعترین
فرهنگ وبالا ترین رشد بار آوری کار است یعنی تکنیک وگسترش دانش با هم در
وسیعترین
شکلی ترکیب شوند ودر خدمت انسان وشکوفائی اندیشه وفرهنگ او قرار گیرند این
است که
این فرهنگ واین تکنیک ودانش بین المللی است نه فقط ملی . پس نا چار باید
در
وسیعترین کشور های صنعتی با بالاترین تکنو لوژی انقلاب شود تا این تر کیب
در خدمت
انسان قرار گیرد فی المثل ا گر در ایران
انقلاب سوسیالیستی شود این ترکیب تکنیک ودانش وفرهنگ بشری
به موانع بزرگی برخورد می کند چرا که رشد نیرو
های مولده در ایران بسیار پائین وعقب مانده است وامپریالیسم ایران را بلوکه صنعتی خواهد کرد اگر فرض کنیم بلوکه ء
نظامی نکرده باشد در نتیجه سا ختن شا لوده های اقتصاد ملی وگسترش دانش ملی
وتکنیک
در زمان طولانی میسر خواهد بود و هم زمان که
ایران به گسترش پایه های اقتصاد ملی خود می پردازد جهان هم تکنولوژِی ودانش خود را گسترش خواهد داد
ودر یک رقابت با دنیای سوسیالیست همیشه
خواهد بود در نتیجه رشد بار آوری کار همیشه در ایران سوسیالیستی به مراتب
کمتر از
رشد بار آوری کار در کشور های صنعتی سر
مایه خواهد شد در
نتیجه این تناقض همیشه سوسیالیسم را از درون
می خورد چرا که ارزش افزونهء اجتماعی
همیشه از ایران سوسیالیستی به کشور های صنعتی سر مایه داری
انتقال خواهد یافت وفقر گسترش خواهد یافت
وآرمانهای سوسیالیستی ضربه خواهند دید .
اما طبقه ء کارگر می تواند برای اجتناب از این
مهلکهء کشنده در آن بخش از تولیدات که
استعداد ملی دارد واستعداد نیروی انسانی اش را دارد باید به حدی گسترش
یابد تا سری
در بازار های جهانی داشته باشد وبه تواند با تولیدات صنعتی غرب رقابت کند
مثلا ٌ
سر مایه گذاری در بخش تولیدات نفتی وفرش وپزشکی که ایران استعداد بسیار با
لائی
دارد ومی تواند در سطح بین المللی رقابت کند بدین طریق است که می تواند
ارزش
افزونهء اجتماعی خود را با لا ببرد ورفاه عمومی را گسترش دهد اگر
سوسیالیسم آینده
نتواند بر بعضی از استعداد های ملی که بر شمردم شا لوده های اقتصاد ملی
خود را
طوری گسترش دهد که نتواند در بازار های جهانی رقابت کند؛
خواهد باخت وفقر را گسترش خواهد داد همان
چیزی که در کوبا حاکم است نه تنها فقر را گسترش خواهد داد بلکه به سر کوب
آزادی
ودموکراسی وطبقهء کار گر مجبور خواهد شد چون قوانین حاکم بر سرمایه دولت
سوسیالیستی را فاسد می کند که در چار چوب ملی خود بمیرد وخفه شود این است
که طبقهء
کار گر باید برای سا ختن سا ختمان سوسیالیسم دو کار مهم را مدام جز ء
وظایف عاجل
خود قرار دهد اول کمک به جنبش طبقهء کار گر در سطح بین المللی در مبارزه
با
بورژوازی جهانی دوم تخصیص دادن اقصاد ملی
برروی شا لوده هائی که در آن استعداد طبیعی دارد ومی تواند در بازار های
جهانی با
بورژوازی جهانی رقابت کند .
اما
یکی از اعظم وظایف پرولتاریا در دوران گذار
به سوسیالیسم تحکیم آزادیها وگسترش دمو کراسی است این مسئله بقدری برای
تحکیم پایه
های سوسیالیسم ضروری است بطوریکه می توان
گفت که سوسیالیسم بدون دموکراسی میمیرد اما پرولتاریا چگونه می تواند به
رشد
دموکراسی کمک کند تا فرو نپاشد رشد دمو کراسی در دوران گذار فقط از طریق
تاءسیس
مجلس مو ء سسان سو سیالیستی امکان پذیر
است چرا پرو لتاریا باید به تا سیس
مجلس موء سسان همت گمارد ؟ این سوء ال یک سوءال کلیدی برای جنبش پرو
لتاریا است .
برای اینکه در جامعه ء سرمایه داری مدام تولید خرد زائیده می شود ومدام
خلع مالکیت
شده به درون صفوف پرولتاریا پر تاب می شود اما این زایش
وزوال
خرده تولید در ذات سر مایه داری است
که پایه های اقتصاد بورژوازی را مدام گسترش می دهند در واقع از شکم
تولید
خرد است که بر اثر رقابت سرمایه تولید بزر گ تولید خرد را خورده وآنرا خلع
ما لکیت
می کند وبورژوازی بزرگ ساخته وچاق می شود
. تولید خرد پایه های توده ای اقتصاد بورژوائی را می سازد انقلاب فوریه
1848 در
فرانسه پس از چهار سال کشمکش با بورژوازی سر انجام با کودتای لوئی بنا
پارت از
طریق لمپن پرولتاریا وخرده تولید دهقانی شکست خورد پایگاه توده ای لوئی
بنا پارت
طبقهء دهقانان محافظه کار سنتی بودند که
در مقابل دهقانان انقلابی کودتای 2 دسامبر 1851 را سا زماندهی کردند
وانقلاب را
سلاخی کردند خرده تولید اگر کنترل نشود ضد
انقلابی ترین طبقه است این طبقه است که بورژوازی را تغذیه می کند خرده
تولید به
خاطر شرایط اقتصادی که دارد نماینده ای از
خود ندارد گاهی نماینده اش بورژوازی است گاهی نماینده اش اربابان ومالکان
ارضی
هستند .
در واقع لوئی بناپارت نمایندهء مالکیت ارضی
بوده ودهقانان را نمایندگی می کرده است پس
برای اینکه پرو لتاریا بتواند خرده تولید را سازماندهی کند وآنها را از
زیر چنپرهء
بورژوازی در بیا ورد وارتش بورژوازی را خلع سلاح کند باید تشکیلاتی برای
خرده
بورژوازی تدارک ببیند که رهبریش دست خود ش باشد وخودش مصوبات آن تشکیلات
را بتواند
وتو کند ویا تصویب نماید یعنی هژمونی کامل در دست پرولتاریا باشد . این
تشکیلات
همان مجلس موء سسان سوسیالیستیست . چون
خرده تولید در شورا های کارگری سازماندهی نمی شوند . اگر
بلشویک ها مجلس موسسان را ملغی ومنحل نمی کردند
جنگ داخلی در انقلاب 1918 پیش نمی آمد واز طریق مبارزهء سیاسی در پارلمان
وبا بودن
وسیعترین دموکراسی توده ء دهقان وکولاکها وخرده بورژوازی شهری که ارتش
گارد سفید
را سا خته بودند خلع سلاح می شدند ودهقانان سنتی فقیر مدام از پای
بورژوازی ریزش
می کردند ولی بلشویکها علی رغم تاء کید لنین بر تشکیل مجلس موء سسان در
سالهای
انقلاب خود لنین به سر کوب آزادی
ودموکراسی وانحلال مجلس موء سسان پرداخت به خاطر اینکه دهقانان 40 میلیون
پوط گندم
را به قیمت ده برابر قیمت دولتی در بازار
فروختند هرچند خرده دهقانی سنتی دشمن انقلاب پرولتاریائی است
وبلشویکها
باید دهقانان را به شدید ترین وضعی کنترل می کردند ولی این بهانهء توجیه
آمیز برای
انحلا ل مجلس موءسسان نمی تواند انقلابی
وصحیح باشد براساس دشواری مبارزه
بلشویکها نه
تنها به تاسیس مجلس موء سسان سوسیالیستی
اعتقاد نداشتند بلکه آنرا منحل کردند وتمام آزادیهای دموکراتیک را سر کوب
کردند
این است پایه های شکست سو سیالیسم در شوروی دموکراسی مثل اکسیژن برای تنفس
سوسیالیسم ضروری است بدون دموکراسی سوسیالیسم در درون پوسیده شده ومی میرد
.
خرده
تولید دهقانی وشهری بود که پایگاه ارتجاع
خمینی را در سال 57 می ساخت که خمینی تمام
ارتش خود را روی آن بنا کرده بود لمپن
پرولتاریا از خرده تولید هم خطر ناک تر
است این دو طبقه است که گلوی انقلاب را می
فشارند وخود شان را یا
به رهبری ارتجاع بورژوازی می سپرند یا
به
ارتجاع مالکان ارضی . چرا که خرده
تولید به خاطر بافت تولیدش وبافت تفکر سیاسی اش وابسته به ارباب .مالک
ارضی است
ویا وابسته به بورژوازیست از خود نماینده ای ندارد بخش انقلابی خرده تولید
به
پرولتاریا می پیوندند ولی تا زمانی که
جامعه از تولید بورژوائی رنج می برد این طبقه مدام محافطه
کارتر شده وارتجاعی عمل می کند پرولتاریا
باید این طبقه را سازمان بدهد تا جذب تشکیلات بورژوازی نشود
این است ضرورت تاء سیس مجلس موسسان . با تاء
سیس مجلس موء سسان پرولتاریا می تواند توده های عظیم خرده تولید را در آن
متشکل
کند و بورژوازی را در درون مجلس به مصاف سیاسی بطلبد در یک فضای دموکراتیک
وآزادی
احزاب طبقهء کارگر می تواند مدام از تولید خرد ؛ از پایگاه توده ای
بورژوازی بکند
وبه درون پر ولتاریا پر تاب کند در واقع فراخوانی مجلس موءسسان توسط
پرولتاریا پس
از تحکیم پایه های قدر ت شورائی خود برای آزاد کردن همهء طبقات است برای
بدست
گرفتن حق تعیین سر نوشت سیاسی همهء طبقات
است چون پرولتاریا وظیفه دارد نه تنها خود را رها سازد بلکه همهء طبقات را
باید از
زیر سلطهء سرمایه ومناسبات آن رها سازد این است که مجلس موءسسان را باید
فرا
بخواند. اما نمی
توان تولید خرد را به زور اشتراکی کرد کاری
که استالین کرد تولید خرد با گسترش مالکیت اشتراکی وتوفق مالکیت اشتراکی
بر مالکیت
خرد مدام این طبقه زوال یافته ودر بلند مدت از بین می رود فرق خرد ه تولید
در
جامعه سوسیالیستی با خرده تولید در جامعه سر مایه داری این است که خرده
تولید در
جامعه سوسیالیستی فقط مدام زوال می یابد
وزایش نمی کند بر عکس در جامعه سرمایه
داری هم زوال می یابد هم زایش می کند
بطوریکه خرده تولید در جامعه سر مایه داری پایه های توده ای سر
مایه
است خرده تولید در درون جامعه سرمایه داری
مدام هویت سیاسی می گیرد چرا که در رقابت
با آن است اما در تولید سوسیالیستی تولید خرد هویت سیاسی اش زوال می یابد
درست
مثل ایدئولوزی ویا مذهب در مقابل خرد
واندیشه علمی.
پس
وظایف عاجل پرولتاریا در دوران گذار این
وظایفند :
اول
اجرای انقلاب دموکراتیک وفراتر رفتن از آن
وایجاد کنترل ومدیریت کارگری در تولید وتوزیع
دوم
برقرای وسیعترین دموکراسی وتا ء سیس مجلس مو ء سیسان سوسیالیستی .
سوم
اجرای وظایف انترناسیونالیستی وکمک به جنبشهای
کارگری به عنوان وظایف عاجل برای پیش برد انقلاب سوسیالیستی در کشور خود
وتحکیم
بخشیدن آن وبه چالش گرفتن بورژوازی جهانی به عنوان مانع اصلی علیه اجرای
برنامه های
سوسیالیستی در کشور خود که در پیوند با
انقلاب جهانی سوسیالیستی سایر ملل است .
چهارم
تخصیص دادن آن بخش از تولید ات صنعتی که
ایران در آن استعداد طبیعی دارد به منظور
رقابت با بورژوازی جهانی ؛ فی المثل سرمایه گذاری در تولید ات صنعتی نفتی
وتحکیم
صنایع فرش بافی وایجاد دانشگاها برای
گسترش دانش پزشکی تا ارزش افزونهء اجتماعی کشور با لا رفته وبا فقر مبارزه
شود .
این
چهار وظیفه وظایف حیاتی پرولتاریا است بدون
اجرای این چهار وظیفه پرولتاریا از درون پوسیده شده وخودش بورژوازی را مثل
استالین
باز تولید خواهد کرد واستبداد وفقر را ویک مشت بورو کرات شکم گنده وزور گو
را جایگزین سوسیالیسم مارکس خواهد نمود .
"شرط
اصلی برای ادامهء حیات وسلطهء طبقهء بورژوا تشکیل سر مایه وتراکم آنست کار
مزد
بگیر شرط سر مایه است کار مزد بگیر انحصارا ٌ به رقابت بین کارگران وابسته
است .
پیش رفت صنعت که بورژوازی اصطراراٌ مروج آنست به جای تفرقه ای که به علت
رقابت بین
کارگران ایجاد شده ترکیب انقلابی که ناشی از تجمع
آنان را می گذارد به همین دلیل رشد صنعت شا لوده ای را که بر اساس
آن
بورژوازی دست به تولید وتملک محصول می زند از زیر پای بورژوازی بیرون می
کشد از
این رو بورژوازی چیزی که بیش از هر چیز دیگر تولید می کند گور کنان خود
بورژواز ی
است سقوط بور ژوازی وپیروزی پرولتاریا بطور یکسان اجتناب ناپذیر است "
بیانیه
ء کومونیست مارکس وانگلس .
در
اینجا مارکس یکی از علمی ترین وتاریخی ترین
تئوری های خود را بیان می کند ومی گوید بورژوازی مدام باید به تمرکز
وتراکم سرمایه
بپردازد این تمرکز وتراکم سرمایه بر ای
بازتولید بورژوائی وتولید سرمایه
حیاتی است اگر سرمایه تمر کز نیابد ومدام افزایش ومتراکم نشود؛ می شود
ثروت دوران
فئودالیسم ودر نتیجه جامعه سقوط می کند پس سر مایه مدام باید در گردش
انتفاعی وتولیدی خود افزایش کند برای اینکه بورژوازی به تراکم سرمایه همت کند
مجبور است صنعت وکار گاه های صنعتی را رشد دهد ومتعاقب آن علم ودانش را
گسترش دهد
تا صنعت را مدام تکنولوژی تر کرده و زند ه نگه دارد تا بتواند رشد بار
آوری کار را
با لا ببرد در نتیجه برای رشد بار آوری کار ؛ کار مزدی را خلق می کند در
نتیجه کار
مزدی در میان کارگران رقابت بوجود می آید واین رقابت با عث تفرقهء کارگران
می شود
ولی سر مایه در عین حال که تفرقه را خلق می کند بر اثر تاء سیس کارگاه های
صنعتی
وگسترش صنعت با عت ایجاد تجمع انقلابی کار گران می شود این جا ست که تئوری
های
مارکس زنده می شود کار گران به جای تفرقه در عصر رقابت دستمزد ها تجمع
انقلابی می
یابند این است تفاوت جامعهء فئودالی با جمامعه صنعتی سرمایه داری. در
مقابل توده ء
عظیم متفرق دهقانی در جامعه دوران فئودالی
؛ در جامعه ء سر مایه داری با تجمع انقلابی کار گران در یک کار گاه روبه
رو هستیم.
در پیوند با مناسبات تولید؛ کارگران می
آموزند که همه مثل همند ؛ همه یک کار ساده وآبستراکت ومجرد می کنند وهمه
از کار
گاه های تولید پیشه وری که از کارشان لذت می بردند امروز همه از کار
بیگانه
شدند ودرد مشترک دارند وهدف مشترک دارند
وتولید مشترک دارند وسر نوشت مشترک دارند .مناسبات حاکم بر سرمایه با عث
رشد ذهنی
انقلابی کار گران می شود کارگران براثر
مشاهده
شرایط کار بطور علمی وخود جوش در ک می کنند تضاد های ما بین خود ومدیران
سر مایه
داران را که آنها را به کار بردگی سر مایه
کشانده اند این است که هسته های
سوسیالیستی کار گری در درون کار گران به شکل پراکسیس ومبارزه ء کارگران
علیه سر
مایه داران در درون پر ولتاریا شکل می گیرد
.
ودر
نتیجه کارگران برا اثر این تجمع انقلابی خود شان را به عنوان یک طبقه در
مقابل سر
مایه دار می یابند ومحکم تر ومنسجم تر می شوند وبر مناسبات حاکم بر ما
لکیت سر
مایه می شورند در این جا مارکس می گوید که بورژوازی با دست های خود گور کن
خود را
می سازد وخلق می کند ودر نتیجه سقوط
بورژوازی ناشی از روند تولید سر مایه داریست واین اجتناب ناپذیر است در
این جا نقش
انقلابی پرولتاریا وشرایط ذهنی آنها بسیار حائز اهمیت است در این جاست که
مذهب
برای ایجاد تو هم در میان پرولتاریا نقش اساسی بازی می کند وایدئولوژی سر
مایه را
تشکیل می دهد ومدام توهم در میان پر
ولتاریا تولید می کند واز نظر ذهنی پرولتاریا را فاسد می کند این جاست که
نقش
کومونیست ها بسیار حائز اهمیت است که باید به درون پرولتاریا بروند واین
شر ایط
ذهنی انقلابی را در درون پرو لتاریا گسترش دهند.
تا
زمانی که پرولتاریا نفهمد که می تواند خود را
به عنوان یک طبقه سازمان به دهد نمی تواند
بر حاکمیت سر مایه بشورد کومونیست ها وظیفهء عاجلشان این است که در درون
جنبش های
کارگری همراه با کار گران علیه سر مایه فعالیت کنند کارگران را از توهم
بورژوازی
رهائی دهند آنان را در یک حزب انقلابی سازماندهی کنند مدام عناصر نفوذی
بورژوازی
در درون پر و لتاریا را برای آنان افشا ء
کنند نقش آگاهی طبقهء کار
گر برای انقلاب اجتماعی حیاتی است بدون
آگاهی این تجمع انقلابی کار گران عقیم می ماند اما کار گران در پراکسیس
تولید سر
مایه داری آرام آرام آگاه می شوند ونقش کومونیستها در واقع بر شدت این
آگاهی می افزاید
وسر انجام کار گران آگاه می شوند که خود را
به عنوان یک طبقهء تولید کننده ء اصلی اجتماعی می توانند سازمان
دهند
وبشورند وقدرت سیاسی بگیرند ونه تنها خود را آزاد کنند بلکه همه ء طبقات
را از زیر
مهمیز استثمار سر مایه داری که امروز همه را ببند کشیده است وهمه را به
خانه خرابی
کشانده است ومدام تولید جنگ ومیلیتاریسم می کند ؛ نجات دهند
.
واین
جاست نقش ارتجاعی واپورتونیستی سرمایه تجاری وآخوندی به درستی علیه کارگرا
ن در
ایران نقش بازی می کند
مزدوران وتکنوکراتهای بورژوازی ایران آثار
مارکس را خوانده اند واز تجمع انقلابی کارگران می هراسند وتمام کارگاهی
صنعتی را
به ورشکستگی کامل کشانده
اند در گیلان بیش از 25 هزار نفرا ز کار
گران کار گاها ی تولید ی از کار اخراج
شدند با سیاست خصوصی سازی مطابق دستور صندوق بین المللی پول
وبانک جهانی امپریالیسم وسیاست نئو
لیبرالیسم در ایران تما م صنایع
ایران ورشکسته شده وخیل عظیم پرولتاریا به
اردوی بیکاران افزوده شدند کار گران در کا رگاهی تولیدی است که نقش انقلابی دارند وقتی بیکار می شوند نقش
انقلابی خود را از دست می دهند وبسیار محافظه کار
وفاسد می شوند تولید سرمایه داری صنعتی
پرولتاریا را می سازد اگر تولید صنعتی در یک کشور کم گردد نقش پرولتاریا در آن کشور نزول می کند وکل
جامعه به ساختار سر مایه ء تجاری وانگلی
وابسته شده ونقش انقلابی خود را از دست می دهند سیاست جمهوری سر مایه داری
اسلامی
ایران با سیاست خصوصی سازی علیه تجمع انقلابی مارکسی کارگری است
وامپریالیسم در
اخذ چنین تصمیمی به ملا ها ی ایران کمک می
کند وتمام نیاز های صنعتی آن را با با لا ترین قیمت به جمهوری اسلامی می
دهد. در
واقع کار گران صنعتی سر مایه داری ایران ؛ یعنی پرولتاریای آن در کشور های
صنعتی
غرب وچین وتایوان وکره است. سر مایه داری تجاری ایران از ارزش افزونه
اجتماعی
پرولتاریای صنعتی غرب می خورد چون سر مایهء تجاری ارزش افزونه تولید نمی
کند بلکه
آنرا فقط جا به جا می کند کا لا از کشور های صنعتی می خرد ودر بازار ایران
با
چندین برابر به شکل انحصاری می فروشد وسود سر شار می برد وتمام ارزش
افزونه ء
اجتماعی که در بخش کشاورزی وصنایع سنتی ایران تولید می شود را نصیب خود می
کند. در
این جاست که جمهوری اسلامی از سر مایه داری صنعتی ارتجاعی تر است ونقش مخرب وویران کننده دارد البته تمام این
سیاست ها با توجه به منافع امپریالیسم که با منافع ملا های سر مایه دار
گره خورده
است ؛ می باشد این است که دشمن اصلی انقلاب کارگری ایران ملا ها وسر مایه
ء تجاری
است که در پیوند با سر مایه ء امپر یالیستی عمل می کنند وخنجر به قلب
انقلاب می
زند ورهبری سر مایه ء صنعتی را در چنبرهء
خود دارد که نقش مخرب خود را باز تولید کند .
"کومونیستها در مقابل
سایر
احزاب طبقهء کارگر حزب جداگانه ای تشکیل نمی دهند
آنان منافعی جدا وجداگانه از پرولتاریا بطور کلی ندارند آنان هیچ
گونه اصول
وافتراقی از خود بو جود نمی آورند که به وسیلهء آن نهضت پرولتاریا را شکل
داده وقالب
گیری کنند ...هدف فوتی وفوری کومونیستها همان است که همهء احزاب
پرولتاریائی دیگر
نیز دارند :متشکل کردن پرولتاریا در غالب یک طبقه وسر نگون کردن سیادت
بورژوازی
وتسخیر قدرت سیاسی بوسیلهء پرولتاریا " بیانیهءکومونیست مارکس وانگلس .
در اینجا مارکس یکی از
مبرم ترین
وفوری ترین وظایف کومونیستها را مطرح می کند وبه درستی بر نقش کومونیستها
در
سازماندهی طبقهء کارگر در یک حزب سیاسی انگشت می گذارد بلی کومونیست ها
نباید خود
را در حزب جداگانه بر ورای طبقهء کارگر
سازمان دهی کنند کومونیست ها با ید خود را
در حزب طبقهء کارگر سازماندهی کنند که توسط جنبش انقلابی پرولتاریا شکل
گرفته
است کومونیستها باید پیشگامان طبقهء کارگر
را از درون طبقهء کارگر شناسائی کرده ودر یک حزب سیاسی به شکل مخفی
سازماندهی کنند
.بدون حزب سیاسی پرولتاریا ؛ پرولتاریا نمی تواند خود را به عنوان یک طبقه
متشکل
کند بدون
تشکل طبقاتی پرولتاریا ؛ پرولتاریا نمی تواند قدرت سیاسی را از دست
بورژوازی بگیرد .مارکس فقط پرولتاریا را صالح می داند که قدرت سیاسی را
باید غصب
کنند نه گروهی از روشنفکران کومونیست که خود را در حزبی جداگانه از ورای
سر طبقهء
کارگر سازماندهی کرد ه باشند.
این
مسئله به قدری روشن است که ذره ای در آن
ابهام وجود ندارد در زمان استالین حزب از طبقه ء پرولتاریا جداگانه
سازماندهی شده
بود تمام شوراهای کارگران که قدرت باید به آنها تفیض می شد سر کوب شدند
وقدرت دست
حزب قرار می گیرد در چنین حالتی که دولت نه تنها زوال نمی یابد بلکه بالای
سر
کارگران خود را به عنوان یک ضد ارزش وضد طبقهء کارگر تثبیت میکند در نتیجه مناسبات سرمایه داری از درون حزب
ودولت حزبی شکل می گیرد درست است سرمایه از دست سر مایه داران خلع ید می
گردد ولی
دوباره این سرمایه ومناسبات آن دست شکم گنده
های بورو کرات حزبی باز سازی می شوند واستثمار طبقهء کار گر از آن مثل
چشمه ای
فوران می کند بدون هژمونی کارگری حزب بوروکراتیزه شده ودولت سرمایه را تثبیت می کند دردوران گذار است که پرولتاریا
به دولت نیاز دارد تا دیکتا توری انقلابی خود را بر بورژوازی اعمال کند
این دوران
که دولت پرولتاریا حاکم است نه تنها در چار چوب ملی باید بورژوازی را سر
نگون کند
وجلوی باز گشت آنرا بگیرد ودر نتیجه نیاز
به دولت دارد بلکه وظیفه اش همکاری با پرولتاریای همهء جهان در سر نگونی
کل
بورژوازی جهانی است در نتیجه دوران گذار که پرورلتاریا نیاز به دولت دارد
بسیار
طولانی است وبسیار خونین است تا زمانی که بورژوازی جهانی نابود نشود
پرولتاریا
نیاز به دولت دارد تا جلوی بازگشت بورژوازی را بگیرد واز انقلاب ودست آورد
های آن
از طریق اعمال دیکتا توری انقلابی دفاع
کندبه خاطر همین پیروزی سوسیالیسم که در آن طبقات ودولت از بین رفته اند
وزوال
یافته اند فقط در صورتی امکان دارد که پرولتاریای کل جهان بر سکان رهبری
جامعه
قرار گیرند در دوران گذار؛ جامعه هنور از مناسبت بورژوائی رنج می برد هنوز
بخش
بزرگی از جامعه را تولید خرد ومناسبات کا لائی گرفته است اینها پرولتاریا
را وادار
می کند که دولت خود را مدام گسترش دهد
وتثبیت کند در فاز سوسیالیسم است که دولت زوال می یابددر نتیجه آنچه که در
شوروی
حاکم بود نه تنها سوسیالیسم نبود بلکه یک دولت حزبی سر مایه دارانه بود که
کارگران
را به شدید ترین وضعی استثمار می کرد فقط یک دلیل کافی است تا ثابت کنیم
که نظام
حاکم بر شوروی سر مایه داری بود وآن دلیل
این است که هژمونی پرولتاریا توسط استالین در سال 1926 غصب شده بود .
" تنها دونکته ء زیر
کومونیستها را از سایر احزاب طبقهء کارگر مشخص می کند :
1...کومونیستها در
مبارزات ملی
پرولتاریای کشور های مختلف منافع مشترک کل پرولتاریا را صرف نظر از تمام
ملیتها
خاطر نشان کرده وآنرا جلوه گر می سازند .
2...در مراحل مختلف که
مبارزهء
طبقهء کارگر با بورژوازی در طول رشد خود باید از آن بگذرد ؛کومونیستها
همیشه ودر
همه جا از منافع نهضت بطور کلی جانب داری می کنند .
به همین دلیل
کومونیستها از یک سو
یعنی در عمل پیش رفته ترین وعزم جزم کرده ترین بخش احزاب طبقهء کارگر هر
مملکت را
تشکیل می دهد ودر واقع بخشی هستند که همهء آن دیگران را به حرکت در می
آورند .واز
سوی دیگر یعنی از دید گاه نظری آنان نسبت به توده های عظیم پرولتاریا این
امتیاز
را دارند که به روشنی مسیر حرکت شرایط ونتایج نهائی وکل نهضت
پرولتاریا را درک می کنند ."بیانیهء
کومونیست مارکس وانگلس .
در این جا مارکس به
کومونیستها
سفارش می کند در مبارزات ملی کشور های مختلف فقط از منافع پرولتاریا دفاع
کنند وبه
مواضع بورژوازی وناسیونالیسم در نغلطند واز بورژوازی دفاع نکنند این مسئله
در
مبارزات بین ملل مختلف سا کن ایران نیز صادق است در ایران کومونیستها باید
از
مبارزات پرولتاریای کرد و آذربایجان وبلو چستنان وعربهای ساکن اهواز دفاع
کنند وبه
مواضع نا سیو نالیستی این ملتها که بورژوازی این ملتها را تقویت می کند در
نغلطند
و بر حذر باشند کومونیست باید از اتحاد پرولتاریا در میان ملتهای گوناگون ایران
دفاع کنند وسعی کنند با هژمونی بورژوازی این کشور ها که به بهانهء ستم ملی
دولت
مرکزی ؛مبارزات پرولتاریای این ملت ها را به خود احتصاص می
دهند؛ مبارزه کنند کومونییستها نمی
توانند به موضع ناسیونالیسم در
غلطیده واز بورژوازی دفاع کنند کاری که کارل کائوتسکی پس از ار تداد از
مارکسیسم
در جنگ جهانی اول کرده بود ودر جنگ بین الملل اول از بورژوازی آلمان
درمقابل
بورژوازی جهانی دفاع کرده بود وتمام تشکیلات کارگری را در اختیار بورژوازی
آلمان
گذاشته بود وباعث انشعاب در حزب کومونیست آلمان شده بود
وبه کارگران توصیه کرده بود که در جنگ شر کت
کرده واز بورژوازی آلمان در مقابل بیگانه دفاع کنند در مقابل این ارتداد ؛
ا سپار
تا کوس ها که به رهبری رزا لوگزامبورک ولیبکنشت قرار داشتند
کارگران را به سنگر بندی در خیابانها دعوت کرده
بودند وآنها را علیه
جنگ امپریالیستی وعلیه بورژوازی آلمان بسیج
کرد ه بود ند این بود که سوسیال دموکراتها
به رهبری کارل کائو تسکی کینه ای عجیب به این مواضع مارکسی رزا گرفتند
ورزا
ولیبکنشت را به قتل رساندند وهزاران کومونیست را به قتل عام کشاندند این
است موضع
خائنانهء سوسیال دموکراسی. سوسیال دموکراسی آلمان اگر خیانت نمی کرد اگر
کار گران
را همگام با کومونیستها
بسیج می کرد علیه بورژوازی ؛ کومونیستها می
توانستند قدرت سیاسی بگیرند وجلوی جنگ
امپریالیستی در آلمان را بگیرند وپس از کسب قدر ت سیاسی بزرگ ترین یاور
بلشویک ها
در انقلاب 1917 در روسیه باشند در واقع خیانت
سوسیال دموکراسی بعد ها بزرگترین ضربه را به پرولتاریای روسیه زد.
در
بند دوم مارکس اشاره دارد که در یک انقلاب
اجتماعی که فرضاٌ اگر قدرت مطلقه مثل لوئی بناپارت که نماینده ء فئودالیسم
ومالکان
ارضی وبورژوازی تجاری ومالی است مثل ایران ؛ طبقات مختلف در صحنه ء نبرد
طبقاتی علیه این
طبقه ء حاکمه می آیند وخواهان سرنگونی ویا
احیاناٌ اصلاح آن هستند در این جا پرولتاریا وکومونستها
باید در این مبارزات در صف مستقل علیه قدرت
مطلقه مبارزه کنند وبا طبقات دیگر که در صف مبارزه علیه
رژیم هستند در نیامیزند وعده ووعید های خائنانهء این طبقات را که
در معجونی
از کلمات "مقدس " "آزادی" و "دموکراسی بورژوائی "
پوشیده است افشا ء نمایند ودروغین بودن
این واژه ها را از نظر انقلاب اجتماعی وبر
پائی عدالت اجتماعی واقعی برای طبقهء کار
گر روشن نمایند.
در
این طبقات بورژوازی بزرگ تحت عنوان لیبرالیسم
وسرمایه داری بزرگ وهمجنین طبقهء خرده بورژوازی دموکرات که سوسیال
دموکراسی را
نمایندگی می کنند شرکت دارند کومونیستها باید این طبقات را برای پرولتاریا
افشاء
کنند ونگذارند که این طبقات هژمونی پرولتاریا را به خود اختصاص دهند این
طبقات در
مصاف با قدرت مطلقه از پرولتاریا برای پیش برد اهداف خائنانهء خود سوء
استفاده
کرده وقتی به قدرت رسیدند پرولتاریا را قتل عام می کنند مقولات آزادی
ودموکراسی
پیش این طبقات متعلق به گروه اقلیت سرمایه دار وتکنوکراتهای طبقات مرفه جامعه است این طبقات مالکیت خصوصی که عامل
استثمار وعقب ماندگی جامعه است را حفظ کرده وبر آن پای می فشرند در میان
این طبقات
طبقهء خرده بورژوازی دموکرات از لیبرالیسم خطر ناک تر است چرا که خرده
بورژوازی از
خرده تولید دفاع می کند که چند گام از سرمایه ء بزرگ عقب تر است وجامعه را
به عقب
می برد خرده بورژوازی دموکرات شعار تقسیم
زمین های فئودالان بزرگ را برای دهقانان می دهد ودر نتیجه دهقانان را به
تولید خرد
که باز گشت به عقب است دعوت می کند پرولتاریا در مقابل این شعار ارتجاعی
خرده
بورژوازی باید شعار تمرکز زمینها در دست دولت را بدهند واشتراکی کردن
زمینها را که
کارگران روستا به شکل اشتراکی به عنوان کارگر در آن کار کنند خرده
بورژوازی خوا
هان رهائی دهقانان از بار مالیات وتولید غیر اقتصادی خرد نیست واز این
زاویه از
لیبرالیسم ارتجاعی تر است وخطر ناکتر عمل می کند در مقابل دهقان خرده مالک
که
پایگاه خرده بورژوازی دموکرات است
کومونیستها وپرولتاریا ؛ پرولتاریای بی زمین وکم زمین را دارند
وباید در
روستا آنها را علیه سیاستهای خرده بورژوازی دموکرات سازماندهی کنند.
در
یک انقلاب اجتماعی کومونیست ها باید اولین
کار وعاجل ترین کار یعنی پرولتاریا را
فورا مسلح کنند تا خرده بورژوازی دموکرات
ویا لیبرالیسم که امکان دارد انقلاب را غصب کنند نتوانند ارتش را
سازماندهی کنند
پرولتاریا مدام باید به خرده بوارژوازی دموکرات فشار وارد کند واز حلقوم
این طبقات
ارتجاعی رهبری انقلاب را به زور بگیرد
خرده بور ژوازی ولیبرا لیسم پایگاهی جز خرده تولید ولمپن پرولتاریا ندارند.
اما در جامعه ای که خرده تولید انبوه است سوسیال دمو کراسی پایگاه
توده ای
فراوانی دارد ودر نتیجه انقلاب اجتماعی را به عقب می راند وبه شکست می
کشاند
پرولتاریا مدام که هم زمان با قدرت مطلقه
فی المثل حکومت خمینی مبارزه می کند باید اهداف خائنانهء سوسیال دموکراسی
ولیبرالها را افشا کند وهیچوقت با این طبقات نیامیزد تا صفوف پر ولتاریا
را مستقل
سازد تا علیه این طبقات موضع داشته باشند در یک جامعهء خرده تولید رشد این
طبقات
اجتناب نا پذیر است فقط با هوشیاری انقلابی است که کومونیستها از خود نشان
می دهند
این طبقات برای پرو لتاریا افشا ء می شوند
نباید به مرحله بندی انقلاب دموکراتیک
توسط سوسیال دموکراسی تن داد وبه مواضع و
تز ارتجاعی انقلاب دو مرحله ای استالین
آلوده شد پرولتاریا باید در این نبرد طبقاتی؛ صفوف خود را از همهء طبقات
جدا کند
هیچ طبقه ای در عصر سر مایه داری امپریالیستی وتحکیم سرمایهء مالی به جز طبقهء پرولتاریا انقلابی نیست و نمی
تواند انقلاب اجتماعی را به ثمر برساند شعار های طبقات غیر از پرولتاریا
همشان ار
تجاعی ودروغین هستند .
خرده تولید به خاطر وضع متزلزلش در روند تولید
سر مایه نمیتواند خود را نمایندگی کند وبه لیبرالیسم استحاله می یابد با
تسلیح
طبقهء کارگر توسط کومونیستها تعادل قوا به
نفع پرولتاریا تمام خواهد شد ودر نتیجه طبقهء متزلزل انقلاب یعنی خرده
بورژوازی به
درون پرولتاریا پرتاب خواهند شد . در این جا نقش کومونیست در حفاظت از
طبقهء
پرولتاریا که صفوف خود مستقل از سایر طبقات سازماندهی کند نقش کلیدی در
هجوم فوج
فوج تولید خرد به صفوف پرولتاریا دارد .
نمی توان گفت همهء
اقشار خرده بورژوازی همیشه ضد انقلابی عمل
می کنند در
انقلاب 1848 تا 1851 فرانسه دهقانان فقیر دهقانان انقلابی بودند وبا
پرولتاریای
شهر وحدت داشتند وعلیه لوئی بنا پارت
مبارزات شکوهمندی را در صحنهء تاریخ به تصویر کشیدند وتوسط ژنرالهای لوئی
بنا پارت
قتل عام شدند این طبقه مدام ریزش می کند وبر اثر رشد مبارزه ء طبقاتی به
درون پرو
لتاریا خیز بر می دارد این طبقه بود که در انقلاب چین ارتش خلق را تشکیل
می داد
ولی در مقابل این طبقهء فقیر خرده بورژوازی ؛خرده مالکان وخرده بورژوازی
مرفع شهری
هستند اینها هستند پایگاه ار تجاع سر مایه اینها با هر گونه انقلاب
اجتماعی
مخالفند وهمیشه بر تحکیم مالکیت خصوصی پای می فشرند سوسیال دموکراسی از
این طبقهء
خطرناک ظهور می کند وخنجر به قلب انقلاب
اجتماعی می زند گنجی خطر نا ک تر از بازرگان است .
"کومونیستها به طور
عمومی
مناسبات واقعی ناشی از یک مبارزهء طبقاتی موجود وناشی از نهضتی تاریخی را
که درست
در برابر چشمان ما جریان دارد انحصاراٌبیان می کنند از بین بردن روابط مو
جود
مالکیت به هیچ وجه در ویژگی بارز کومونیست نیست .تمام روابط مالکیت در
گذشته مدام
دستخوش تغییر تاریخی ناشی از دگر گونی در
شرایط تاریخی بوده است مثلاٌ انقلاب فرانسه مالکیت فئودالی را به سود
مالکیت
بورژوائی ملغی کرد ویژگی بارز کومونیسم از بین بردن مالکیت به معنای اعم
نیست .
بلکه انهدام مالکیت بورژوائی است لکن ما لکیت خصوصی جدید بورژوائی تجلی
نهائی
وکامل ترین جلوه گاه دستگاه تولید وتملک تولیدات است که به نوبهء خود
مبتنی بر
تخاصم طبقاتی ومتکی بر استثمار گروهی عظیم
بدست گروهی قلیل است .
از دید گاه کومونیسم ؛
نظریه ء
کومونیست ها را می توان در این عبارت کوتاه خلاصه کرد :الغاء مالکیت خصوصی.
ما کومونیستها را
ملامت کرده اند که
می خواهیم حق کسب مالکیت خصوصی را لغو کنیم ما لکیتی که نتیجهء کار انسان
است ما
مالکیتی که می گوید زیر بنای تمام آزادی؛فعالیت واستقلال شخصی است ما
لکیتی که
حاصل دست رنج خود شخص وحاصل عرق جبین خود انسان باشد !آیا غرض شما مالکیت
صنعت گر
خرده پا ؛ روستائی خرده پا ؛وآن شکل مالکیتی است که پیش از مالکیت
بورژوائی وجود
داشت؟چنین مالکیتی نیاز به الغاء کردن ندارد چرا که رشد صنعت تا حد زیادی
این ما
لکیت را به این زودی از میان برده یا روزانه هنوز از بین می برد ویا اینکه
غرض شما
مالکیت خصوصی جدید بورژوائی است ؟
آیا کار مزد بگیر برای
کار مالکیتی
ایجاد می کند ؟نه ؛حتی ذره ای ایجاد نمی
کند .کار مزد بگیر سرمایه ایجاد می کند .یعنی نوعی مالکیت که کار مزد بگیر
را
استثمار می کند ونمی تواند افزایش یابد
جز بشرط ایجادذخیرهء جدیدی از کار
مزد بگیر برای استثمار کارگر ؛ مالکیت در شکل کنونی اش مبتنی بر تخاصم
سرمایه وکار
مزد بگیر است ...
ما به هیچ وجه قصد
نداریم این
مالکیت خصوصی محصول کار را لغو کنیم مالکیتی که برای تکثیر بشر بو جود
آمده وهیچ
نوع مازادی از خود به جای نمی گذارد تا بوسیلهء آن از کار دیگران سواری
بگیرد .
آنچه ما می خواهیم لغو بکنیم صبغهء فلاکت بار مالکیت بورژوائی است که طبق
آن کارگر زندگی می کند تا فقط بر مقدار سر
مایه
بیافزاید وفقط تا آنچه که منافع طبقهء حاکم اقتضاء می کند اجازهء زندگی می
یابد
..." بیانیهء کومونیست مارکس وانگلس
در
این جا اشاره مارکس به دو نوع مالکیت است یک
مالکیت که حاصل کار انسان است ودر واقع
مالکیت دهقانان فقیر ومالکیت پیشه وری که ارزش مصرفی ایجاد می کنند وتولید
برای
نیاز شخص وخانوده ایشان است این نوع تولید مدام توسط سر مایه داری زائیده
می شودو
ومدام خلع ید می گردد این نوع تولید بازگشت به مناسبات ماقبل سر مایه
داریست اما
تولیدی است برای تولید ارزش مصرف
؛کومونیسم این نوع مالکیت را در نظر ندارد برای اینکه تکاثر سر مایه نمی
کند برای
اینکه تولید برای نیاز ومصرف خانواده است برای اینکه کسی را استثمار وبهره
کشی نمی
کند تا انباشت نماید اگر پیشه ور شاگردی داشته باشد او همراه ویار اوست
وهمراه
استاد کارش با هم غذا می خورند فاصله ای نجوی بین استاد کار وشا گردش نیست . این مالکیت را در انقلاب آینده نباید به زور
اشتراکی کرد کار ی که استالین در شوروی به
زور انجام داده است ومیلیونها دهقان خرده پا را یا قتل عام کرد ه است یا
آواره ء
کارهای اجباری در سیبری نموده است . این خرده تولید در جامعه ء سوسیالیستی
آینده
مدام زوال می یابد ودر مقابل تولید اشتراکی هویت سیاسی خود را از دست می
دهد وبر
عکس جامعه ء سرمایه داری که مدام زایش می کند واز بین می رود . در جامعه ء
سرمایه
داری خرده تولید نماینده دارد که او را مدام حفاضت کرده وبا ز تولید می
کند ودر
عین حال به سر ش می کوبد که چاق نشود اما در جامعه سوسیالیستی آینده خرده
تولید
نمایندهء سیاسی اش به جز پرولتاریا هیچ طبقه ای دیگر نیست پرولتاریا هم با
خرده
تولید مخالف است در واقع خرده تولید به
پرولتاریا پناه می آورد ولی پرولتاریا باید با ملایمت با او رفتار کرده
واورا
تشویق کرده که خود داوطلبانه زمین خود را در اختیار تولید اشتراکی گذاشته
واز
مزایای آن به عنوان یک کارگر اشتراکی استفاده کند همهء اینها بستگی به این
دارد که
پرولتاریا تا چه میزان رفاه عمومی را برای
تولید اشتراکی گسترش داده با شد چون خرده تولید مدام منافع مادی خود را می
بیند
واگر برایش مفید باشد به اشتراکی کردن زمین کوچکش داوطلبانه اقدام خواهد
کرد واز
نظر اقتصادی به پرولتاریا خواهد پیوست . تا زمانی که در جامعه خرده تولید
وجود
دارد جامعه نمی تواند از دوران گذار عبور
کرده وبه سوسیالیسم پا بگذارد چرا که در سوسیالیسم همهء طبقات مضمحل می
شوند حتی
پرولتاریا دولتش مضمحل می شود ولی خرده تولید جلوی پیش رفت به سوسیالیسم
را می
گیرد چرا که یک طبقه را نمایندگی می کند ولی راه از بین بردن خرده تولید
خشونت
وزور نیست راهی است که متانت انقلابی پرولتاریا را طلب می کند که با او
مدارا کند
. این است سیاست درست پرولتاریا در مقابل خرده تولید در جامعهء دوران گذار به
سوسیالیسم .
نوع دیگری از مالکیت
که در دل جامعه
ء فئودالی آرام آرام رشد کرد وجامعه ء فئودالی را
کنار زد تولید بورژوائی ومالکیت بورژوائی است. که بر اثر استثمار
طبقهء
کارگر حاصل می شود ومدام زایش می کند یعنی کارگران مزد بگیر را می سازد که
در طول
روزانهء کار بخشی از کار را به عنوان مزد تحت عنوان کار لازم
می گیرد وبخش دیگری از کار را بدون مزد که سر
مایه قرانی بابت آن نمی پردازد به عنوان کار اضافی ایجاد می کند و برای سرمایه ارزش مبادله ای می سازد وتولید
کالائی وتولید بورژوائی بوجود می آورد یعنی سرمایه در طول روزانهء کار
بخشی از کار
کار گر را بدون اینکه قرانی به او پرداخت کند به جیب می زند این کار ارزش
افزوده
ایجاد کرده ومدام سرمایه دار از کار کارگر
به سر مایه ء خود می افزاید در واقع سرمایه به آن میزان به کارگر مزد می
دهد که
مزدش صرف خرید مایحتاج روزانه برای تغذیه اش شود که تجدید قوا کرده
ودوباره در
فردائی دیگر به سر کار آید امروز با رشد تکنولوژی ودانش که براساس روند
تولید سر
مایه دارانه است کار لازم مدام کاهش می یابد ومزد کارگر مدام کا هش می
یابد و کفاف
خرج زندگی اش نمی شود ودر نتیجه او مجبور است طول زمان روزانه ء کارش را زیاد کند ودر چند جا کار کند در نتیجه
ارزش افزوده وکار اضافی یعنی آن بخش از
کار کارگر که سر مایه به آن پرداخت نمی کند مدام افزایش می یابد وباعث سود
وانباشت
برای سر مایه می شود سر مایه کار گر را به عنوان ارزش مصرفی به اجاره می
گیرد ولی
از کارش ارزش مبادله ای می رباید .
پس هدف کومونیسم الغاء
مالکیت شخصی
نیست مالکیتی که حاصل کار انسان است نتیجه
عرق جبین انسان است اتفاقاٌ کومنیسم می
خواهد این مالکیت را احیاء کند چون تولید بورژوائی مدام انسانها را خلع
مالکیت
کرده است اصلاٌ رشد تولید بورژوائی وحیات تولید بورژوائی خلع ید کردن
انسان از
مالکیت به عنوان حاصل دست رنج وآزادی انسان است در زمان هانری هفتم در
اسکاتلند
هزاران دهقان را به زور از زمینهایشان بیرون کردند چون کارخانه های نساجی
هلند
نیاز به پشم داشتند ودر نتیجه سر مایه تمام تولیدات دهقانی را نابود کرد و
دهقانان
را ازز مین هایشان به زور بیرون کرد ند تا
زمینهای دهقانی چرا هگاه های گوسفندان قرار گیرند در نتیجه فوج عظیمی از
دهقانان
بی زمین به صفوف پرولتاریا پرتاب شدند وبه زور در کارخانه های وولز ولندن
وبیرمنگام به کار های اجباری سرمایه مجبور
شدند بخشی از این دهقانان هوای تازه ده را به هوای آلوده ونمناک کارخانه
ها ترجیح
میدادند وتن به کار به زور نمی دادند وهمین باعث بروز جنبشهای شهری
پرولتاریای
آواره ء شهر ها شده بود در این زمان بورژوازی انگلستان به کمک کلیساها
75000
نفر از دهقانان بی زمین را
با گیوتین سر بریدند این است قساوت
وبی رحمی سرمایه در زمان هانری
هفتم در نتیجه سرمایه با خلع مالکیت دهقانان برای ایجاد ارتش کار است که
حیات می
گیرد بدون خلع مالکیت؛ سر مایه می میرد. خلع ید از کشاورزان در ایران در
سال 1342
شمسی توسط اجرای سیاست اصلاحات ارضی صورت گرفت ومیلیونها از دهقانا ن بی زمین بر
اثر اجرای اصلاحات ارضی راهی شهرهای ایران شدند تا ارتش بیکا ران را تشکیل
دهند اما کومونیستها
نمی خواهند بر گردند به مناسبات
تولید خرد دهقانی ولی دهقانان را در زمینهای اشتراکی بسیج می کنند وحاصل
کار شان
را با کسر هزینه های اجتماعی که آنهم در خدمت
کارگران کشاورزی در زمینهای اشتراکیست ؛ به او بر می گردانند شعار
کومونیسم
بازگشت کار انسان به خود انسان است
کومونیسم احیاء مالکیت به عنوان
ثمرهءوحاصل کار انسان به خود انسان است سرمایه تمام حاصل کار انسان را غصب
کرده
وبه خود اختصاص می دهد .سرمایه داری تحکیم
مالکیت اقلیت ده درصد بالای جامعه است
تمام امکانات جامعه توسط همین ده درصد بی رحمانه بلعیده می شود فقر
بیکاری
اعتیاد از خود بیگانگی وهزاران معضلات وتنگنا های اجتماعی واقتصادی ؛
نتیجه
وزائیدهء نظام سر مایه داریست در نتیجه تضاد انسانهای کار با مالکیت اقلیت
ده درصد
جامعه است این مالکیت که همه را خلع مالکیت می کند وهمه چیز را در انحصار
خود می
گیرد با ید نا بود شود تا نظام مبتنی بر مالکیت اشتراکی حاکم گردد.
"در جامعه ء بورژوائی
کارزنده
فقط وسیله است برای کار متراکم . در جامعهء کومونیستی کار متراکم وسیله ای
نیست جز
برای گسترش دادن ؛ غنی تر کردن ؛ بالا
بردن سطح زندگی کارگر ...
در جامعه ء بورژوائی
سرمایه مستقل
است وفردیت دارد .در حالیکه انسان زنده تا بع است وفاقد فردیت وتازه بورژواها الغاء چنین اوضاعی را الغاء فردیت
وآزادی می نامند وحق هم دارند آری بدون تردید
؛ غرض همان الغاء فردیت بورژوائی ؛
استقلال بورژوائی وآزادی بورژوائی است !
...
شما از این قصد ما
برای از بین بردن
مالکیت خصوصی بوحشت افتاده اید .ولی در همین جامعه موجود شما ؛ مالکیت
خصوصی برای
نه دهم جمعیت هم اکنون از بین رفته است ووجود این مالکیت در دست گروهی
قلیل تنها
به دلیل عدم وجود آن در دست آن نه دهم جمعیت است . به همین دلیل شما ما را
ملامت
می کنید که ما قصد داریم شکلی از مالکیت را از میان بر داریم که تنها شرط
لازم
برای وجود آن عدم وجود هر نوع مالکیت برای اکثریت عظیم اجتماع است .
در یک کلام شما ما را
ملامت می کنید
که ما می خواهیم مالکیت شما را لغو کنیم .همینطور است .آری .ما دقیقاٌ
همین قصد را
داریم (ما قصد داریم مالکیت خصوصی بورژوائی
را از بین ببریم )تا از آن لحظه دیگر نتوانید کار را به سر مایه
واجاره ویا
به نیروی اجتماعی قابل انحصار تبدیل کنید .
یعنی از لحظه ای دیگر
نتوانید
مالکیت فردی را به مالکیت بورژوائی وسرمایه بدل کنید باری (به خاطر نفی
مالکیت
بورژوائیست واز آن لحظه است ) که شما می گوئید فردیت از میان رفته است .
به همین دلیل شما باید
اعتراف کنید
که غرض شما از "فرد " کسی جز آن بورژوا ؛ کسی جز آن مالک طبقهء متوسط
نیست (بلی ) به راستی باید این شخص را از میان برد ودیگر
نگذاشت پیدایش بشود .
کومونیسم هیچ کس را از
قدرت تملک
محصولات اجتماع محروم نمی کند بلکه تنها کاری که می کند این است که اورا
از مقید
کردن کار دیگران از طریق چنین مالکیتی باز می دارد ...
فرهنگی که بورژوازی بر
سر انهدام آن
نوحه سر می دهد برای اکثریت عظیم بر سر آموزشی است تا انسان چون ماشین عمل
کند
....
به ما حمله می کنند که
ما می خواهیم
به استثمار فرزندان بوسیلهء پدران وما دران خاتمه دهیم .درست است ما به
این جنایت
اعتراف می کنیم ...
وباز کومونیستها را سر
زنش می کنند
که می خواهند کشور ها وملت ها را از بین ببرند کارگران کشور ندارند ما از
آن چیزی
که ندارند نمی توانیم پس بگیریم از آنجا که پرولتاریا باید نخست سیادت
سیاسی کسب
کند وباید به عنوان طبقهء رهبر ملت قد علم کند وباید خود ملت را تشکیل
بدهد باری
به (این ) دلایل پرولتاریا خود ملی است والبته نه به تعبیری که بورژوازی از (مقولهء )ملت دارد ."
بیانیهء کومونیست
مارکس وانگلس
مطالبی که در پرانتز نوشته شده برای بهتر
فهمیدن است واز من است .
مارکس در این سطور
بوضوح تمام اهداف
کومونیستها را روشن می کند که خلع ید از مالکیت خصوصی است اما خلع ید از مالکیت خصوصی , فقط خلع ید از سر
مایه داران نیست بلکه طبقهء کار کر باید
ضمن اینکه خلع ید از سر مایه داران می کند با ید مناسبات مبتنی بر
مالکیت
بورژوائی را نا بود کند هدف کومونیسم نا بودی مناسبات حاکم بر سر مایه است
اگر سر
مایه خلع ید شود ودوباره در دست گروهی به
شکل غیر دموکراتیک متمرکز شود همان داستان اردوگاه سوسیالیستی سابق پیش
خواهد آمد
ودوباره سر مایه منا سبات خود را تحکیم می کند وبه سلاخی طبقهء کار گر می
پردازد
بنا براین قدرت باید دست پرولتاریا وشوراهای منتخب پرولتاریا باشد که از
طریق انتخابات
دموکراتیک انتخاب می شوند وحق عزل نماینده هم از طر ف پرولتاریا ؛قانون پرولتاریاست تا قدرت مرکزی بورو کراتیزه
نشود وگر نه مناسبات سر مایه بر می گردد واجتناب نا پذیر می گردد .
اما
آنچه که مارکس در این قسمت از بیاناتش مطرح
می کند استثمار کودکان توسط پدران ویا مادران آنهاست باید یاد آور شویم
زمانی که
مارکس این بیانیه را می نوشت یعنی 1847 در کار خانه های انگلستان هزاران
کودک به
فجیح ترین وضعی کار می کردند وبه قدری استثمار می شدند که شب ها روی کف
کار خانه
ها می خوابیدند کار کودکان یکی از غیر
انسانی ترین استثمار سر مایه داری است .وهم اکنون هم ادامه دارد والدین
کودک به
خاطر کسب معاش مجبور بودند کودکان را راهی کار خانه ها کنند سر مایه هم به
خاطر
انگشتان ظریف کودک که در صنعت نساجی بسیار حائز اهمیت است وبه خاطر مزد کم
که به
کودکان می دادند سرمایه داران هیج ممنوعییتی در مورد کار کودکان نمی
شناختند و نمی
شناسند کار کودکان امروز در ایران ودر هند
بزرگترین منبع سود سر مایه داران ربائی وتجاری
است در هند کودکان را در
سحرگاهان
آن هنگام که که کودکان باید در آغوش گرم مادرانشان آرامیده باشند با ریو
های ارتشی
وبا کنترل نظامی برای چیدن گلهائی که در
سحرگاهان در میان بته های جنگلی می رویند در بیابانها وصحراهای پراز مارهای سمی وخشمگین
که در میان بته ها خوابیده اند ؛ ؛ می
برند این کودکان پا بر هنه هستند واکثرشان مورد حمله ء مارهای سمی قرار می
گیرند
وجانشان را از دست می دهند این گل ها را برای تولید عطر در کنسرنهای
فرانسوی؛
سرمایه داران فرانسوی بکار می برند
وسالانه میلیارد ها دلار سود می برند این گزارش در تلویزیون امپریالیستی
فرانسه
یعنی "آرته" گزارش کرده است صحنه هائی
در این فیلم گزارش شده که دل هر
انسان شرافتمندی را به درد می آورد عطری
که امروز همهء ما مصرف می کنیم حاصل خون
کودکان هندی است باید مصر ف این عطر ها را
تحریم کرد انسانهای آگاه نباید از عطری که خون از آن تراوش می کند
مصرف
کنند همین طور فرش ؛ تولید فرش امروز به دست کودکان ایرانی در کارگاه های
نمور
صورت می گیرد به نظرم استفاده از این فرشها جنایتی است
در حق کودکان ایرانی که دستمزدشان
بسیار پائین است ودر غیر انسانی
ترین وضع توسط سرمایه استثمار می شوند کودکان
را زیر پای دار غالی سا عتهای طولانی
چهار زانو وادار به نشستن می کنند تا گره زنند این کودکان بر اثر نشستن
طولانی
زانو هایشان آب می آورد واکثرشان در نوجوانی با کمر درد های شدید روبه
رویند .
جنایت سرمایه حد ومرزی ندارد سرمایه باید
مدام افزایش یابد این است که هیچ انسانی را به عنوان انسان نمی شناسد
انسان برای
او ارزش مصرفی دارد تا ارزش مبادله ای تولید کند در جامعه ء آینده ممنوعیت
کار
کودکان است کودکان از آنجائیکه زیر چنبرهء سرمایه
به کار طاقت فرسا وادار می شوند اکثرشان بیمار گشته واستعداد های
کودکانه
شان زیر مهمیز سر مایه نا بود وله می
شود مارکس به درستی بر این نکته انگشت می
گذارد .
نکتهء دیگر که مارکس
تاء کید دارد
فرهنگ بورژوائی است این فرهنگ امروز با مذهب آمیخته است ومدام مذهب"صلح
اجتماعی " و" برادری" و"مالکیت خصوصی " را
در گوش مردم موعظه می کند این فرهنگ به توده
ها آمورش می دهد که اعتراض نکنند اختلاف طبقاتی جز " ذات " بشر است فقر
وغنی جزء "ذات " بشر است واز این زاویه فرهنگی برای توده ها می سازد که
فر هنگ تحکیم سلطهء سرمایه است امروز مذهب اید ئولوژی سر مایه است این
مذهب دشمن
مردم است دشمن آزادی وارزشهای انسانیست دشمن زنان است دشمن علم ودانش
وتفکرو
سکولاریسم است این است که فر هنگ بورژوائی می خواهد انسانها برده وار در
دستگاه سر
مایه زانو زنند وبرای سرمایه هم چون ماشین کار کنند وهیچ
اعتراض نکنند این فرهنگ از طریق خائنین به
مردم مدام تبلیغ می کنند که مالکیت بورژوائی ابدی وازلی بوده است وآنرا
قانون
"طبیعی " می دانند تمام این فرهنگها باید توسط کومونیستها
به چالش گرفته شود باید با مذهب سیاسی مبارزه
شود در فردای انقلاب تمام ارگانهای مذهبی باید بر چیده شوند چون این
ارگانها از
خود بیگانگی انسانها را موعظه می کنند فرهنگ کومونیسم با نا بودی ار
گانهای مذهبی
نضج می گیرد ورشد می کند" آزادی وجدان " که لیبرالیسم موعظه می کند به
جز تحکیم مذهب وخرافه در تحکیم سر مایه نیست "وجدان " برای لیبرالیسم
وجدان مذهبی ووجدان خرافی است که در خدمت
سر مایه ومالکیت بورژوائی عمل می کند در
مقابل این وجدان مذهبی وخرافی ؛ کومونیستها وجدان انسانی ارزشهای انسانی
شکوفائی
استعداد های مادی انسانی را فر هنگ خود می دانند.
نکتهء دوم که مارکس
رویش تاء کید
دارد مالکیت فردی وآزادی فردی است که بورژوازی مدام در گوش کارگران می کند؛ آزادی سر مایه است. کسی که ما لکیت ندارد آزاد
نیست مالکیت اکثر مردم در نظام سر مایه داری نا بود می شود کار گر جز فکر
وبا زویش
هیچ چیز را ما لک نیست او مجبور است برای امرار معاش به استثمار تن دهد
یعنی آن
آزادیهای فردی که در دوران فئودالیسم بود وتولید بر اساس نیاز بود؛ امروز
دهقان از
زمینش کنده شده است وفردیتش در سر مایه گم شده است او هیج فردیتی ندارد
چون که خلع
مالکیت شده است آزادیش صوری وظاهریست هویت
انسانی وآزادی فردی انسان در مالک بودن تمام کارش است که نضج می گیرد
وشکوفا می
شود . انسانی که
خلع مالکیت می گردد خلع هویت می گردد هویت
فردی یک پیشه ور در مالک کار خود بودن است. سر مایه پیشه وری را نا بود
کرده است
واستادکاران آزاد ورها از سرمایه را اسیر سرمایه کرده است. سرمایه انسان
را از خود
بیگانه می کند چرا که هویت فردی اورا از او می گیرد. در نتیجه شعار "آزادی
فردی " که سرمایه وبه خصوص لیبرالیسم می دهد شعار پوچی است این آزادی واین
فردیت فقط مال سر مایه داران است او است که در جامعه سرمایه داری فقط هویت
سیاسی
دارد وقانونش ومذهبش ومالکیتش به او هویت آزادی می دهد بقیهء اکثریت مردم
نه اینکه
مالک کار خویش نیستند ؛ هویت فردی وآزادی فردی ندارند در نتیجه مفهوم
آزادی
وارزشهای انسانی با نظام سر مایه داری در تناقض است وتحکیم کنددگان سرمایه
بزرگ ترین دشمنان بشریتند .
نکته ء پایانی که
مارکس بر آن تاء
کید دارد انتر ناسونالیستی بودن پرولتاریاست کومونیسم یک ایدهء جهانی است
تا تمام
پرولتاریای جهان بر سکوی انقلاب اجتماعی نیایستند کومونیسم قابل تحقق نیست
اما از
آنجائیکه بورژوازی کشور ها را تقسیم کرده است ودر نتیجه پرولتاریای جهان
تقسیم شده
است مارکس به درستی می گوید درست است که پرولتاریا به انترناسیونالیسم می
اندیشد
ولی پرولتاریای هر کشور باید بورژوازی آن کشور را سر نگون کند واز این
زاویه
مبارزات پرولتاریا ملی است نه به آن معنی تنگ بورژوائی اش بلکه پرولتاریا
دوران
گذار به سوسیالیسم در کشور ش آغاز کرده
ودر همان حال به وظایف انترناسیونالیستی
اش هم عمل می کند همانطور که بورژوازی از دید گاه سر مایه عمل می کند فی
المثل اگر
طبقهء کار گر ایران به صحنه بیاید وبه قدرت سیاسی برسد بورژوازی جهانی به
کمک
بورژوازی ایران می آید وسعی می کند انقلاب را در نطفه خفه کند در انقلاب
اکتبر
بورژوازی جهانی با هیجده لشکر پرولتاریای روسیه را سوای گارد سفید محاصره
کرده بود
وبه کمک گارد سفید وضد انقلاب آمده بود ترتسکی توانست به کمک پرولتاریا
این ارتش
بزرگ ومخوف امپریالیستی را در هم شکند وپرولتاریا را به پیروزی رساند این
فاکت
تاریخی ثابت می کند هنگامی که پرولتاریا در یک حزب سیاسی سازماندهی شود
وبه عنوان
یک طبقه خود را سازمان دهد می تواند بزرگترین ارتشهای امپریالیستی جهان را
شکست
دهد . اما سرمایه است که وطن ندارد
پرولتاریا از وطن انقلابی اش دفاع می کند همانطور که پرولتاریای روسیه
دفاع کرد
همانطور که پرولتاریای چین دفاع کرد پرولتاریاست که به مقولهء ملت به شکل
واقعی آن
تحقق خواهد داد مفهوم ملت در نظر بورژوازی طبقهء سر مایه داران است
بورژوازی؛ ملت
کشور ی که بر آن حاکم است را سر کوب
می
کند.وآنانرا به شدیدترین وضعی سلاخی می کند نمونه بورژوازی آلمان در
روستوک ویا بورژوا
ملاهای ایران در سلاخی کردن مردم کردستان به رهبری بنی صدر که دست بوس
خمینی بود .
سخنم را با گفتار نغز مارکس در انتهای
بیانیه آمده است پایان می دهم :
"اگر پرولتاریا در طول
مبارزهء
خود با بورژوازی به مقتضای شرایط مجبور شود خود را به عنوان یک طبقه
سازمان دهد
واگر از طریق انقلاب خود را تبدیل به طبقه ء حاکم کند واز این طریق با
نیروی قهریه
شرایط قدیم تولید را بروبد واز میان بر دارد پس در واقع در کنار این شرایط
؛ شرایط
لازمهء حیات تخاصمات طبقاتی وبه طور کلی طبقات را نا بود می کند از این
طریق سیادت
خود را به عنوان یک طبقه نیز لغو خواهد کرد وبه جای جامعهء قدیم بورژوائی
با طبقات
وتخا صمات طبقاتی اش جمعی خواهیم داشت که
در آن رشد آزادانهء هر فرد شرط رشد آزادانهء جمع باشد "بیانیهء کومونیست
مارکس وانگلس
پایان 20ژوئییه
2007 سل تی تی