استا
لینیسم وخیانت به سوسیالیسم مارکسی
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
علی یحیی پور سل تی تی نوامبر
دو هزارو هشت
استالین با تز سوسیالیسم در
یک کشور بزرگترین مدافع بورژوازی درسطح بین الملل شد وبزرگترین خیانت را
به
سوسیالیسم مارکس وطبقهء کارگر کرد اصولاٌ تئوری استالین برای بنیان
ساختمان
سوسیالیسم در یک کشور بر چند پایه قرار دارد که به آن می پردازم .:
اول
اینکه استالینیسم مارکسیسم را ایدئولوژی میکند وبه شکل احکام جزمی
وانتزاعی ارائه
می دهد مارکس می گوید ایدئولوژی آگاهی کاذب است ایدئولوژی کردن اندیشه های
مارکس
ومذهبی کردن آن خیانت به اندیشه های مارکس است جنبش چپ در سطح بین المللی
متاء ثر
از استالینیسم اندیشه های مارکس را ایدئولوژوی کرده بود وآنرا مثل آیات
آسمانی
می دید
وبه خاطر همین از تحلیل شرایط موجود خود وجامعهء خود عاجز بود( " .از دیدگاه مارکس نه مارکسیسم نوعی
ایدئولوژی است ونه پرولتاریا برای رهائی خود احتیاج به ایدئولوژی دارد .؛
ایدئولوژی آگاهی کاذب طبقه ای است که به خاطر موقعیت خود در تولید اجتماعی
قادر به
کسب آگاهی صحیح نیست بورژوازی به مثابهء طبقهء حاکم در جامعهء سرمایه داری
باید که
واقعیات وروابط اجتماعی را وارونه جلوه دهد این طبقه منافع ویژهء خود را
پشت منافع
ملت که ایدئولوژی اورا میسازد ؛مخفی می سازد در صورتی که پرولتاریا هدفی
جزءایجاد
جامعهء بی طبقه ندارد ومنافعی جزمنافع اجتماعی کل جامعه را معرفی نمی کند پرولتاریا باید واقعیاتی را که دنیای ایدئولوژی
بورژوائی وارونه ساخته باز شناسد وبه جامعه بشناساند
مارکسیسم ابزاریست که به واسطه اش نه تنها این
واقعیت شناسانده میشود بلکه نحوهء تغیر آن واقعیت هم
به نفع جامعه شناسانده میشود" بحران
ایدئولوژیک" مارکسیم دقیقاٌ در همین است که مارکسیسم خود به ایدئولوژی
تبدیل
شده است" ایدئولوژی پرولتری" همان ایدئولوژی طبقات غیر پرولتریست که در
میان پرولتاریا نفوذ دارد ؛ ایدئولوژی حاکم است ؛ ایدئولوژی طبقات حاکمه
است
وآگاهی پرولتری به معنی رهائی پرولتاریا از قید وبندهای ایدئولوژیست " به
نقل
از تراب ثالث در مقالهء روشنفکران وبحران چپ سال ))هزار سیصدوشصت دو ) )
بلی استالینیسم به عنوان
ایدئولوژی بورژوائی در درون صفوف طبقهء کارگر خود را به عنوان ایدئولوژی
مارکسیستی
جا انداخته است تا اندیشه های پویای مارکسیسم را با اندیشه های لیبرالیستی
اش به
خورد واز درون بپوساند.
دوم اینکه استالینیسم
از سوسیالیسم؛ دولتی کردن اقتصاد وسیستم جیره
بندی وتقسیم فقر در شرایط
"عادلانه" را می فهمید در این نوع سوسیالیسم آزادی های فردی به شدت
سرکوب میشد وطبقهء کارگر به حساب نمی آمد وشدیداٌ سرکوب میشد سرکوب طبقهء
کارگر در
زمان استالین نتیجهء این سیاست است چرا که به خود رهائی کارگران وخود
مدیریتی
طبقهء کارگر اعتقاد نداشت که اساس فلسفهء مارکسی است اصولاٌ وقتی خود
مدیریتی
کارگران در امر تولید وتوزیع کالاها از طبقهء کارگر به حزب وبه دولت غیر
پرولتری
ودولت حزبی منتقل شود آزادی واستقلال طبقاتی توده ها نفی می گردد واستبداد
وبورو
کراسی حاکم می گردد
.
سوم اینکه استالینیسم
فرمافرمائی حزبی را مستقر میساخت استالین بارها
می گفت به طبقه نباید اعتماد کرد ودر نتیجه رهبری طبقهء کارگر را نفی می
کرد وخود
رهائی کارگران را نفی می کرد استقرار حاکمیت حزبی به جای هژمونی طبقه با
عث ظهور
بوروکراسی در رهبری حزبی جامعه می شد که خود استالین نمونه وشاخصش بود اصولاٌ اتحاد
شوروی سابق با تحکیم همین بند از هم فرو پاشید زیرا حاکمیت بوروکراتیک که
حاکمیت
حزبی بود باعث فساد در دستگاه دولتی میشد واستقرار سیستم امتیازی؛ وباعث
می
شد یک مشت آدمهای شکم گنده وفاسد در
دستگاه رهبری نفوذ کنند وسکان رهبری جامعه را بگیرند؛ با استقرا ر رهبری حزب به جای طبقه باعث افت تولید وافت بار
آوری کار میشد و موجب عدم رشد تکنولوژی
میگردید وجلوی رشد نیروهای مولده
را می گرفت وهمین موجب این میشد تولیدات
زمخت وغیر قابل رقابت در سطح بین المللی تولید
بشوند ؛ اصولاٌ اگر طبقهء کارگر نتواند رشد بار آوری کار را گسترش
دهد ودر
یک رشته یا دو رشته از تولیدات ملی بستگی به شرایط اقتصاد طبیعی آن کشور
دارد ؛ در
بازارهای جهانی سری داشته باشد در خود خفه خواهد شد طبقهء کارگر باید دستی
در
بازارهای جهانی داشته باشد وگرنه شکست خواهد خورد
برای نیل به این امر رهبری طبقهء کارگر در تولید
وخود مدیریتی کارگران وایجاد وسیعترین دموکراسی
در جامعه ؛ ضرورت دارد .
چهارم اینکه
استا لینیسم با
استقرار دیکتاتوری تک حزبی وسرکوب حق گرایش
همراه بود ؛ استالین باسرکوب احزاب متعدد
وسرکوب حق گرایش در درون حزب باعث سرکوب اساسی ترین اصول سوسیالیسم
علمی
یعنی دموکراسی کارگری شد از سال هزارو نهصدو بیست وشش که استالین" تئوری
ساختمان سوسیالیسم در یک کشور" را شروع کرد شروع کرد به سرکوب اندیشه های
مخالف خود در درون حزب این مسئله یکی از پایه های سقوط استالینیسم در
سوسیالیسم
اردوگاهی است استالین با استقرار سیستم تک حزبی وسرکوب حق گرایش ثابت کرد
جز یک
لاشهء متعفن بورژوازی روسیه وخانوادهء رومانف چیز دیگر
نیست استالین با اجرای این تز یک ونیم میلیون
نفر از کومونیستهای شجاع
درون حزب ورهبران بلشویکی را قتل عام کرد
وتاریخ خونینی از خود وننگ ابدی ازخود به جای گذاشت یکی از این راهبران
تروتسکی رهبر
ارتش سرخ بود که استالین با تبر سرش را در مکزیک که تروتسکی به آنجا پناه
برده بود
؛ شکافت از کومونیستهای ایران رفقا نیک بین وسلطانزاده ولادبن برادر نیما
یوشیج
شاعر انقلابی ایران که از رهبران حزب کومونیست ایران بودند واعضای کمینترن بودند به دست استالین جلاد تیر باران
شدند زیمو نیف ؛ کامنف وبوخارین که از رهبران بلشویک بودند به دست استالین
تیر
باران شدند استالین نه تنها با استقرار فاشیسم در درون حزب متهم است بلکه
با اجرای
این سیاست در سطح بین المللی باعث سرکوب مخالفین توسط بورژوازی آن کشور ها
میشد
چون یکی از تز های استالینیسم سازش با ارتجاع وبورژوازی کشور هاست .
استالین بر
طبق همین تئوریها با هیتلر پیمان دوستی می بندد ودر قتل عام کومونیست دست
هیتلر را
باز می گذارد ودست از حمایت از طبقهء کارگر آلمان بر می دارد ببینیم
تروتسکی در
مورد همکاری استالین با هیتلر چه می گوید :"ارنست تلمان رهبر حزب کومونیست
آلمان بود که سیاست فاجعه آور کرملین را از سال
هزارو نه صدو بیست ونه تا سال
هزارونه صدو سی وسه در آلمان طابق النعل اجراء کرد در نتیجه ء این سیاست
کومونیستها از بسیج کارگران آلمان در جبهه ای واحد بر علیه نازی ها که در
حال پیش
روی بودند ؛خود داری کردند واین به پیروزی هیتلر در سال هزارو نه صدو سی سه انجامید تلمان در سال هزارو نه صدو سی سه توسط نازی ها دستگیر شد ودر اردوگاه زندانیان
جان سپرد "بین الملل چهارم تروتسکی ؛ بلی این است همکاری استالین با هیتلر .
پنجم تز انقلاب دومرحله ای
دیمیتریف :باا جرای این تز استالین سازش طبقاتی را در سطح بین الملل با
بورژوازی
کشور ها آغاز کرد تئوری دو مرحله ای کردن انقلاب سوسیالیستی در کشورهای
پیرامونی
وصنعتی به بهانهء دفاع از انقلاب
دموکراتیک ملغمه ای شد در دفاع از بورژواز ی وارتجاع مذهبی که از سال هزا
ونه صد
وبیست وشش احزاب کومونیست چپ استالینیسم را فرا گرفت با این تز استالین
انقلاب هزارونه صد بیست وهفت چین را به
خاک خون کشید ودستور داد که حزب کومونیست چین در حزب کومین تانک منحل شود
وهمین
باعث خلع سلاح کومونیستهای چین شد وچان کای چک پس از خلع سلاح کومونیستها
؛
کومونیستها وطبقهء کارگر را قتل عام کرد چون استالین بر طبق تئوری انقلاب
دومرحله
ای می گفت حزب کومونیست باید با بورژوازی ضد امپریالیست متحد شده وخود را
در آن
منحل کند این سیاست ضد کومونیستی باعث شکست انقلاب چین شداما مائو پس از شکست انقلاب چین در سال هزارونه صدو بیست
وهفت راه خود را از استالین جدا کرد وبه
استقرار حزب کومونیست که اکثر کادر هایش را چان کای چک نمایندهء بورژوازی
ملی چین
قتل عام کرده بود؛ پرداخت و دوباره باز سازی کرد وتا سال هزارو نه صدو چهل
نه مائو در دوجبهه می جنگید هم با بورژوازی
ملی
وهم با امپریالیسم وقتی انقلاب هزارو نه صدو چهل نه به
رهبری مائو در چین پیروز شد استالین
گفت"انقلاب قلابی" حال ببینیم
خود مائو چه می گوید :"انقلاب چین هنگامی به پیروزی نایل
آمد که خلاف عمل استالین عمل کرد وقتی
انقلاب ما در سال هزارو نه صدو چهل نه به
پیروزی رسید استالین گفت قلابی است "( گفتارها ونامه های مائو تسه دون
هزارو
نه صد پنجاه شش تا هزارو نه صد و هفتادو یک
متن انگلیسی صفحهء صدو دو وباز در جای دیگر مائو می گوید
:"استالین علیه انقلاب چین بود حتی قبل از انحلال بین الملل سوم ما از او
اطاعت نمی کردیم " (بر گرفته از
مقالات مازیار رازی )؛
استالین با تئوری دومرحله ای انقلاب دموکراتیک
باعث شکست انقلاب اسپانیا وسر کوب انقلابیون کومونیست در اسپانیا در سال
هزارو نه صدوسی شش شد انقلاب دو مرحله ای فقط در کشورهای زیر سلطهء
امپریالیسم نبود که اجرا شد بلکه در اسپانیا ؛ استالین طبقهء کارگر
اسپانیا را
وادار کرد که با بورژوازی ضد فرانکو سازش کند
ودر فرانسه با ژنرال دوگل علیه
فاشیسم همین سیاست را بکار برد وبا او متحد شد
وباعث هم شکست انقلاب
در اسپانیا و هم شکست انقلاب در فرانسه
شد وهزاران کومونیست انقلابی که هم علیه بورژوازی می جنگیدند وهم علیه
فاشیستهائی
چون فرانکو وهیتلر تیر باران شدند این تز استالینیستی بزرگترین ضربه را به
طبقهء
کارگر در سطح بین المللی زد در ایران حزب توده واکثریت مدافع سر سخت
استالینیسم
و مدافع این تئوریست وبر طبق همین تئوری
با ارتجاع به اصطلاح "ضد امپریالیست" خمینی پیوند خورد وبزرگترین ضربه
را به جبش طبقهء کارگر زد وهنوز می زند در ایران استالین جنبش ملی آذر
بایجان را
با قوام ودولت امپریالیستی شاه معامله کرد وپس از
معامله وگرفتن قول از بورژوازی ایران بر سر امتیاز نفت شمال قوای
خودش را
عقب راند وکومونیست ها وجنبش ملی آذر بایجان را خلع سلاح کرد با عقب نشینی
استالین
از آذر بایجان ارتجاع امپریالیستی ودولت دست نشاندهء شاه هجوم وحشیانه ای
به آذر
بایجان کردند وبه گزارش تاریخ هزاران نفر
از روستائیان را قتل عام کردند که پیشه
وری با اجرای اصلاحات ارضی وگرفتن زمین ها
از فئودالان آنها را صاحب زمین کرده بود پس از قتل عام روستائیان دولت شاه
تمام
زمینها از دهقانان گرفت وبه مالکان سپرد
سید جعفر پیشه وری که مخالف اهداف استعماری استالین در مورد نفت
شمال بود
توسط استالین در آذربایجان کشته شد واستالین با خواهر شاه در مرگ پیشه وری
شراب
نوشید وپالتوی پوست پلنگ به خواهر شاه در ضیافت شامی در مسکو به او هدیه کرد .
ششم بورو کراتیسم مزمن
وپیشوامنشی: گفتم وفتی دموکراسی وحق گرایش در حزب سرکوب شد در عوض به جای
آن بورو
کراتیسم وفساد در دستگا رشد می کند وطبقهء کارگر در این شرایط به شدت
استثمار
میشود وارزش افزونهء اجتماعی نصیب یک مشت شکم گندهء اشرافی وبورو کرات می
گردد در
این شرایط اخلاق کومونیستی رخت بر می بندد وهر کس نالایق ودستمال به دست
جذب رهبری
جامعه می شود در چنین شرایطی لمپنیسم در درون طبقهء کارگر رشد میکند وکیش
شخصیت
پرستی به حد کمال می رسد ویک سیستم مذهبی ومستبد را در رهبری جامعه بر
قرار می کند .
هفتم" دموکراسی مال
بورژوازیست به درد کومونیست ها وطبقهء کارگر
نمی خورد" این جمله ورد زبان همیشهء استالین بود در حالیکه آنچه که
بورژوازی به در وغ دموکراسی خطاب می کند ؛ دموکراسی نیست بلکه لیبرالیسم
است مارکس
هیچوقت نگفت دموکراسی بورژوائی همیشه می گفت لیبرالیسم چون معتقد بود که دموکراسی یعنی حق حاکمیت مردم متعلق به طبقهء
کارگر است سوسیالیسم مارکسی با وسیع ترین دموکراسی همراه است تعدد احزاب
وبه رسمیت
شناختن حق گرایش در درون حزب کومونیست یکی از اساسی ترین شرط وجودی
سوسیالیسم
مارکسی است با ایجاد وسیعترین دموکراسی وتشکیل مجلس موءسسان سوسیالیستی
پایه های
سوسیالیسم مارکسی شکل می گیرد بدون دموکراسی سوسیالیسم ساخته نمی شود
دموکراسی مال
سوسیالیسم ونتیجهء مبارزات طبقهء کارگراست این فضای دموکراتیکی که ما در
کشور های
مرکزی می بینیم که در کشور های پیرامونی وجود ندارد نتیجهء مبارزات طبقهء
کارگراست
که بورژوازی وسرمایه به شدت در صدد سرکوب آنست در سایهء چنین دموکراسی ئی
سوسیالیسم پا می گیرد واستوار می گردد در چارچوب استقرار دموکراسی آزادی
های فردی
واجتماعی مستقر میشود بورژوازی بزرگترین سر کوب کنندهء آزادیهای فردی
واجتماعی است
مصدق در بیست وهفت ماه زمام داریش هرگز
حکومت نظامی را ملغی نکرد ووحشت می کرد از استقرار جمهوری وحاکمیت مردم
مصدق ضد حق
رای زنان ؛ ضد اصلاحات ارضی ؛ ضد جمهوری و ضد انقلاب اجتماعی
وضد دموکراسی وحاکمیت مردم از پائین بود مصدق
حاکمیت مردم را زیر سایهء حاکمیت شاه می خواست یعنی جمع نقیصین را که محال
بود
واین در طینت فرهنگ سرمایه دارانه اش بود در طینت طبقاتی اش بود بورژوازی
در تاریخ
همیشه ضد دموکراتیک عمل کرده است ومی کند
مصدق در شب کودتا با هندرسن سفیر امریکا
ساعتها گفتگو کرد وبر سر آمدن شاه موافقت کرد وبرادر زادهء خود
سرتیپ احمد
دفتری که در کودتای بیست وپنج
مرداد علیه مردم شرکت داشت ومردم اورا گرفته
وزندانی کرده بودند مصدق به جای محاکمهء این عنصر خائن وخود فروش اور ا از
زندان
آزاد کرد ورئیس شهربانی اش کرد وبه داریوش فروهر دستور داد در روز بیست
وهشت مرداد روز کودتا بیرون نیاید ومردم را
بسیج
نکند وخودش حکومت نظامی اعلان کرد وعملاٌدست کودتا چیان را باز گذاشت زنده
یاد
دکتر فاطمی می گفت این پیر مرد با این سیاستها همه ء ما را به کشتن می دهد
وهمانطوری هم شدزنده یا د کریم پور شیرازی سروده است " کاخ این خون
خوارگان
را واژگون بایست کرد ...ریختن باید زنو از خون بنای انقلاب " کریم پور
شیرازی
با این سروده های انقلابی همیشه مورد نفرت مصدق بود به
گفتهء خود مصدق کریم پور شیرازی بارها از
مصدق تقاضای ملاقات خواسته بود ولی مصدق اورا نپذیرفته بود (کتاب ملی
گرایان
وافسانهء دموکراسی در ایران تاء لیف بهزاد کاظمی ) ؛بورژوازی
هر گز در تاریخ مدافع دموکراسی به
عنوان حاکمیت مردم نبود بلکه علیه اش بود
واستالین از این زاویه گوی سبقت را از بورژوازی در تاریخ ربوده است .
هشتم تئوری هدیه کردن
سوسیالیسم از بالا :مطابق این تئوری استالینیسم همیشه دنبال ناجی وقهرمان
می گردد
وتئوری امام زمانی را ترویج می کند وبه خود رهائی توده ها اعتقاد ندارد
وبه خود
آگاهی توده ها اعتقاد ندارد وهمیشه سوسیالیسم را
نتیجه ء هدیه ء قهرمانانی از بالا می داند
که برای مردم ّبه ارمغان بیا ورند
این نوع از استالینیسم در چپ سنتی ما از جمله سازمان چریکهای فدائی خلق به
عینه
مشاهده میشد با استقرار چنین دیدی از استالینیسم تمام هفت قسمت دیگر
استالینیسم
مثل کلافی پیچیده به هم در آن سازمان مستقر میشود بی دلیل نیست چپ سنتی ما
مثل
اقلیت قادر به انطباق با رشد طبقهء کارگر نبود پر واضح است استالینیسم در
این
سازمان ریشه ء ایدئولوژیک وتاریخی داشت وهر گز اورا رها نکرد انشعاب اقلیت
از
اکثریت بر سر جدائی آنها از استالینیسم نبود . اقلیت هرگز به حاکمیت طبقهء
کارگر
اعتقاد نداشت وهیج برنامه ای برای پیشبرد مبارزهء طبقاتی وخود رهائی طبقهء
کارگر
نداشت وهیچ برنامه ای برای سازماندهی طبقه ء کارگر به عنوان طبقه ای مستقل
از
سازمان ها واحزاب نداشت
وهمین باعث شد که هرگز در میان توده های کارگران مطرح نشود وتمام
هواداران
خود را از دست داد .گرایش انقلابی
وسوسیالیستی که در درون اقلیت در سالهای اوایل انقلاب بوجود آمد ودر کنگره
سازمان
اقلیت سی وسه در صد رای آورد و با مانع اتوریتهء تشکیلاتی استالینیستی
توکل روبه
رو شد وتوسط تو کل نا بود گردید در واقع کشتار گاپیلون در کردستان ادامهء
کشتار رفقای گرایش سوسیالیستی
که در چاپخانهء نشریه ء کار کار می کردند بود
توکل با آگاهی از اینکه احمد عطا الهی خود را فروخته است تشکیلات چاپ را
که عطا
الهی عضوش بود از زیر ضرب خارج نکرد وآگاهانه رفقای گرایش را تحویل پلیس
جمهوری
اسلامی داد واین استا لینیسم توکل بود که عمل کرد
استالینیسم مرامش خنجر زدن به سوسیالیسم بود و در این را ه از
اجرای هیچ
جنایتی ابا نداشت استالینیسم امروز مثل
خوره این سازمان را از درون خورد ومتلاشی کرد واز آن کانگستر های آدم کش
بیرون
آمدند .
.ریشه تمام این تئوریها در
تز"ساختمان سوسیالیسم در یک کشور است " که استالین برخلاف مارکس
وترتسکی ولنین آنرا به جامعهء کومونیستی
جهان تحمیل کرد وباعث نابودی جنبش طبقهء کارگر در سطح بین المللی شد خدمتی
که
استالین به بورژوازی کرد نه بوش کرد نه تاچر نه موسیلینی نه هیتلر
استالینیسم خوره
جنبش طبقهء کارگر است تا زمانی که جنبش بین المللی از این خوره رهائی
نیابد پیشرفت
طبقهء کارگر امکان پذیر نیست .پر واضح است تمام کومونیسهائی که در تصفیهء
دههء
هرارونه صدو سی توسط استالین تیر باران
شدند شدیداٌ مخالف استالین وتئوریهای استعماری وضد کومونیستی اش بودند
تروتسکی با
ایجاد اپوزوسیون چپ در حزب کومونیست بزرگترین مانع سیاستهای ضد کومونیستی
وتز" ساختمان سوسیالیسم در یک کشور" بود هیچ کدام از رهبران پرولتاریا
اعتقاد نداشتند استقرار سوسیالیسم در یک
کشور امکان دارد انگلس استقرار سوسیالیسم را با انقلاب هم زمان چند کشور
صنعتی
دنیا می دانست لنین هم معتقد بود تا طبقهء کارگرآلمان به کمکش نیاید نمی
تواند سا
ختمان سوسیالیسم را در یک کشور پایان دهد طبقهء کارگر در کشورهای پیرامونی
انقلاب
سیاسی میکند وقدرت سیاسی می گیرد و مدیریت تولید وتوزیع را به دست می گیرد
وبا
ایجاد مجلس موءسسان سوسیالیستی وسیع ترین دموکراسی را مستقر می سازد
ودوران گذار
به سوسیالیسم را آغاز می کند این دورا ن گذار بسیار طولانی است وبستگی به شرایط بین المللی طبقهء کارگر
وبحرانهای ادواری سرمایه دارد پرولتاریا همین که دموکراسی را مستقر میکند
تولید را
به دست میگیرد وتوزیع کالاها را عادلانه میکند زنان را از بردگی پدر
سالاری سرمایه
نجات می دهد وسیعترین آزادی ها را مستقر می سازد واستبداد را ریشه کن می
کند ستم
ملی را از بین می برد مذهب را از دولت وآموزش وپرورش ملغی می کند می تواند اعتماد توده ها را به سوسیالیسم جلب
کند وساختمانش را آغاز کند اما هر گز سوسیالیسم در یک کشور نمی تواند به
پیروزی
کامل برسد پیروزی سوسیالیسم در یک کشور بالا بردن
تولید چند گاو گوسفند که مدافعین توده ای واکثریتی های خائن
واستالینیست آنرا به عنوان سا ختمان
سوسیالیسم در شوروی سابق می دانند؛ نیست سا ختمان سوسیالیسم در یک کشور منوط به انقلاب جهانی است که پرولتاریا در چند
کشور مهم وصنعتی دنیا قدرت سیاسی بگیرد وکار مزدی واستثمار را لغو کند اصولاٌیک جامعهء سوسیالیستی به میزان قدرت
وهژمونی طبقهء کارگر بستگی دارد ویک مقولهء سیاسی است نه به اینکه فی
المثل چند در
صد اقتصاد آن کشور دولتی شده باشد آنچه که توده ای ها در اتحاد شوروی سابق به آن فخر می کنند در کشوری که هژمونی طبقهء
کارگر نفی گردد ولی کل اقتصاد آن هم دولتی شده باشد آن کشور سوسیالیستی
نیست باید
مناسبات سرمایه نابود شود به صرف دولتی کردن اقتصاد؛ سرمایه نابود نمی شود
سرمایه
هم خلع ید از سرمایه داران فقط نیست بلکه مناسبات وروابط سرمایه داری است
که اهمیت
دارد اگر بدون خود مدیریتی کارگران کشور اداره شود و دولت دست حزب بیافتد
مناسبات
سرمایه نا بود نمی شود مناسبات سرمایه موقعی نا بود می شود که قدرت دست
ارگانهای
خود حکومتی کارگران باشد چرا که بدون خود گردانی کارگری حزب بر طبقه ء
کارگر مسلط شده دوباره مناسبات سرمایه را
مستقر می
سازد وطبقهء کارگر را استثمار می کند سوسیالیسم یعنی آزادی ورهائی از هر گونه
دیسپوتیسم و
فقط با استقرار دیکتا توری انقلابی پرولتاریا
قابل تحقق است
...
«لنین این ایده را در ژانویهءهزارو نهصدو هیجده در برابر سومین
کنگرهء شورا
ها نیز تکرار کرد :من دچار توهم نیستم ومی دانم که ما تازه به مرحلهء گذار
به
سوسیالیسم قدم گذاشته ایم وهنوز به سوسیالیسم نرسیده ایم .ما هنوز تا
پایان مر
حلهء گذار از سر مایه داری به سوسیالیسم راه درازی در پیش داریم ما امید نداریم که بتوانیم این مرحله را بدون
کمک پرولتاریای بین المللی سپری کنیم »
در دفاع از انقلاب اکتبر اثر مندل صفحات نوزده وبیست
لنین
گزارش در بارهء فعالیت شورای
کمیساریای خلق مجموعه ء آثار جلد بیست وشش