نگاهی به کتاب «زندگی من »اثر تروتسکی



مطلبی که می خوانید بر گرفته از اثر ارزندهء لئون تروتسکی است که در سال هزارو نهصدو بیست نه در استانبول به رشتهء تحریر در آورده این کتاب چهره استالین ومقلدان آن زمان واکنون را به درستی افشاء می کند و چهرهء خائنانهء استالین را به تصویر می کشد . هر کس که یک جو شرف انسانی وشرف کومونیستی داشته باشد وجدانش را به محا کمه می کشد ودر داد گاه تاریخ افشاء می کند

اما ضد انقلاب بورژوازی از حزب توده ومائوئیستهای رنگارنگ وطنی گرفته تا محافل امپریالیسم سالها در صددند که این چهرهء بلشویک واقعی ویک مارکسیست شجاع وتسخیر ناپذیر را در اذهان توده ها ی کار در سر ا سر گیتی محو کنند وچهرهء ضد انقلاب استا لینیستی را در اذهان توده ها جا نما یند پر واضح است استالینیسم دمل چر کینیست که طبقهء کارگر بین المللی را فرا گرفته واین جزوهء کوتا در جهت روشن شدن حقایق تاریخی وبر جسته کردن نقش تر وتسکی در رهبری انقلاب اکتبر است پر واضح است این جزوه خلاصهء کوچکی از این زندگی نامه تر وتسکی است وبسیار درست خواهد بود که پس از خواندن این جزوه خود کتاب با فرصت و درایت خوانده شود چرا که مطالب مهمی در کتاب هست که آوردن همهء آن ها در این جزوه مقدور نبود و جزوه را طولانی می کرد .


تروتسکی بر اثر مبارزات خود در سال هزار نه صد سه به سیبری تبعید می شود واز آنجا فرار می کند وبه ار وپا می رود ومی نویسد :

«چهار ما ه پس از مسا فرتم به خارجه لنین به پلخانف چنین نوشت دوم مارس هزار و نه صد سه

به اعضای شورای نویسندگان پیشنهاد می کنم که «خامه » را (خامه نام مستعار تروتسکی است )به عنوان عضو متساویل الحقوق شورا بپذیرند به عقیدهء من برای پذیرفتن عضو جدید نه اکثریت آرا بلکه اتفاق آرا لازم است ما هم از لحاظ تسهیل در رای گیری (شش یک عدد جفت است)وهم از لحاظ تاء مین کادر به یک عضو هفتم نیاز داریم خامه فقط یک ماه نیست که در هر شماره مقاله می نویسد وبا جدیت فراوان برای ایسگرا کار می کند وسخنرانی هایش تو اءم با موفقیت است وبرای تهیهء مقالات ویاد داشت هائی در مورد مسایل روز نه تنها برایمان سود مند است بلکه اجتناب نا پذیر است بی شک انسانیست صا حب قریحه که آیندهء در خشانی دارد. در قلمرو تر جمه وکار های ادبی نیز می تواند کار های سود مندی انجام دهد .


دلایلی که علیه او اقامه کرد عبارتند از یک:جوانی .دو:سفر احتمالی ونزدیکش به روسیه .سه:سبک نگارش خیلی آراسته وپر طمطراق وغیره .

یک:خامه نه برای یک سمت مستقل بلکه برای کار در گرو ه پیشنهاد می شود ومی تواند در آن جا تجاربی بیا موزد بی شک دارای «غریزه ء» حزبی وفراکسیونی است در عوض دانائی وتجربه امریست اکتسابی هم چنین در این امر او می آ موزد و کار می کند .

شکی نیست پذیرفتنش به منظور رام کردن وپیش رفت دانش ضروریست .

دو :اگر خامه به عنوان عضو پذیرفته شود ممکن است از مسا فرت به روسیه در آیندهء نزدیک چشم بپو شد اگر هم او به سفر برود باز هم ارتباط سازمانی با گروهی که عضو آن است نه یک منها بلکه یک بعلاوه است .

سه:نقض از لحاظ سبک نگارش عیب بزرگی نیست ورفته رفته بر طرف خواهد شد اکنون تصحیح کارش را با سکوت و «بی میلی» می پذیرد . در گروه مشا جره ومبا حثه وسر انجام رای گیری خواهد شد وتصمیم های اتخاذ شده لازم الاجراء خواهد بود .از اینرو پیشنهاد می کنم :

هر شش عضو شورای نویسندگان در مورد پذیرش خامه رای بدهند واو را در صورت پذیرفته شدن در تعیین مناسبات قطعی داخل شورا وتنظیم منشور یاری دهند ما به منشور نیاز داریم واین برای کنگره نیز دارای اهمیت است .

تاء خیر در پذرفتن خامه وموکول کردن راءی گیری را به بعد کاملاٌ نابجا ونا شایست می دانم چه اغلب در او آثار نا رضائی می بینم« البته نا رضائی اش را غالباٌ نشان نمی دهد »که هنوز پا در هواست وهنوز به عنوان «نو جوان» با وی رفتار می گردد


اگر ما خامه را نپذیریم واو مثلاٌ یک ماه دیگر به روسیه برود این کار را به عنوان یک بد بینی آشکار تلقی خواهد کرد ؛ فرصتی را از دست خواهیم داد واین خوش آیند نیست » ».

زندگی من اثر ترتسکی صفحات صدو هشتاد و هفت وهشت


«به هر حال کنگرهء دوم (هزارو نه صدو سه در لندن )برای من (ترو تسکی )گرچه سالیان درازی مرا از لنین جدا سا خت اهمیت فراوانی دارد هنگامیکه گذشته را در مجموعه اش مورد بر رسی قرار می دهم از این با بت شکوه ای ندارم من برای دو مین بار به سوی لنین آمدم ؛ دیر تر از خیلی ها ولی برای همیشه واین هنگامی بود که در بارهء انقلاب وضد انقلاب وجنگ امپریالیستی اندیشهء بسیار کرده بودم وتجارب فراوانی اندو خته بودم من مطمئن تر وجدی تر از«شا گردانی »به سوی او آمدم که در دورا ن حیا تش گفته های اورا نه همیشه بجا ؛ باز می گفتند وحرکات اورا تقلید می کردند وپس از مرگش به عنوان مقلدان (طرفداران استالین) در مانده بازیچهء دست دشمنان شدند»

صفحهء دویست


«همهء این کشمکشها (کشمکشهای درون حزب )بر سر دو نکته بود موضع ما در برابر لیبرالیسم وموضع ما در برابر بلشویکها من با تمام تحاشی که لیبرالها از تکیه بر توده ها می کردند ؛ مبارزه می کردم وهم زمان با این شدیداٌ خواستار اتحاد هر دو فرا کسیون سوسیال دمو کراتیک بودم (منشویک وبلشویک)» .


در سپتامبر هزارو نه صد و چهار خروج خود را از اقلیت (منشویکها )رسماٌٌاعلام کردم اقلیتی که از ماه آوریل به آن تعلق نداشتم در این زمان چند ما هی جدا از مها جرین روس در مونیخ زند گی کردم که در آن روز ها آزاد ترین وهنری ترین شهر ها قلمداد می شد من سوسیال دموکراسی باوار یا وگالری های مونیخ وطر ا حان سیمپلی سی سی را خوب می شناختم »

صفحه ء دویست ویک

«منشویک ها بویژه ورازا یو بیچ هر چه بیشتر امیدشان را به لیبرالها بسته بودند» صفحهء دویست دو

«روزنامه را جلوی چشم من گرفت من سطور نخست گزارش تلگرافی مربوط به یکشنبهء خونین هزار و نهصدو پنج را خواندم .

خبر مثل پتک بر سرم فرود آمد اقامت بیشتر را در خارج جایز ندانستم پس از کنگره؛ با بلشویکها دیگر ارتباطی نداشتم با منشویکها هم از لحاظ سازمانی قطع رابطه کرده بودم تنها راهی که برای من مانده بود که مستقلاٌ وارد عمل شوم به یاری دانشجویان گذر نامه تهیه کردم »

صفهء دویست وسه


«در سال هزارو نهصدو پنج به پترزبورگ در روسیه بر گشتم اول همسرم آمد بعد خودم من در پترزبورگ رسماٌ به اسم مالکی بنام «ویترکنتیف »زندگی می کردم در حوزهء انقلابی بنام «پیتر پترویچ »رفت و آمد داشتم از حیث سازمانی به هیچ گروهی بستگی نداشتم هم چنان با کراسین که طرفدار آشتی بلشویک ها ومنشویک ها بود همکاری می کردم واین موقعییت او در متن حالت آن روز گار من بود ما را به هم نزدیک کرده بود در عین حال با گروه منشویک های آنجا که آن وقت خیلی انقلابی بود ار تباط بر قرار سا خته بودم این گروه در اثر نفوذ من در روسیه روشی انقلابی پیش گرفته بود وهمین موجب شد که با ار کان رهبری خود در خارج به مخالفت بپر دازد .

ولی گروه منشویک ها به زودی تارو مار شدند و«دوبروسکوک »که عضو فعال این گرو ه بو د چنانکه بعد ها دیدم خرابکار از آب در آمد »

صفحهء دویست و هشت


«بخاطر دارم کسی که در حضور لنین گفت ستارهء «فرستالیف »در حال افول است اکنون مرد توانای شورا تروتسکی است چهرهء لنین لحظه ای در هم رفت وسپس گفت تروتسکی این مقام را از راه کار خستگی نا پذیر وبر جسته بدست آورده است»»

صفحهء دویست و بیست ویک

«مار تف نمی دانست نام بیماریش چیست حال آنکه بیماریش نام روشنی داشت «منشویسم » در دورا ن انقلاب یعنی اپو ر تونیسم یعنی گمراهی روانی ونا توانی و دنباله روی فکری تا به آخر »

صفحهء دویست وبیست ودو

«لونا چارسکی در کتابی که شر حش رفت نقش رهبران در انقلاب اول را چنین شرح می دهد:

«محبوبیت او (تروتسکی )میان پرولتاریای پترزبورگ در آن زمان خیلی زیاد بود وبه علت رفتار شجا عانه وموءثرش در دادگاه زیادتر هم شد باید بگویم در سالهای هزارو نهصد و پنج وهزارو نهصدو شش تروتسکی با وجود جوانی اش در میان رهبران سوسیال دموکرات از همه آماده تر بود نشان مهاجرت که حتی لنین نیز از آن بی نصیب نبود در او کمتر دیده می شد ترو تسکی بهتر از دیگران احساس می کرد که یک مبارز ه همه جانبه علیه دولت یعنی چه ؟از میان حوادث انقلاب نخست بزرگترین محبوبیت ها را کسب کرد در حقیقت لنین ومارتف از این رهگذر بهره ای نبردند پلخانف به علت گرایشهای نیمه لیبرال حتی محبوبیت خود را تا اندازه ای از دست داد ولی تروتسکی از آن پس جائی در ردیف اول گرفت »

این سطور در سال هزارو نهصدو بیست سه نوشته شده از این حیث جالب توجه است که لونا چارسکی دیگر کلمات «شجاعانه»و«موءثر»را در مورد من بکار نمی برد که هیچ بلکه عکس آن را می نویسد هیچ کار بزرگ بدون احساس قابل تصور نیست بدین معنی که شامه ای غریزی از نا خود آگاه باید باشد تا بر اثر آن کار نظری وعملی رشد کند وغنی گردد ولی این غریزه باید در سرشت آدمی موجود باشد ».

صفحهء دویست و بیست و پنج

«من (تروتسکی )در کنگرهء لندن با روزا لوکزامبورگ که از سال هزارونهصدو چهار میشناختمش بیشتر نزدیک شدم زنی بود کوچک وظریف ولاغر اندام با چشمانی پر شکوه که رو ح از آن می بارید قدرت شخصییتش جسارت اندیشه اش آدمی را به احترام وا می داشت شیوهء او دقیق ؛ متمرکز و بی رحم بود همیشه آینهء روح قهرمانانه اش خواهد ماند ؛ طبیعت این زن جامع وغنی بود .انقلاب وسر کشی های آن انسان وهنر انسان ؛ طبیعت با پرنده ها وسبزه هایش هر یک به نوعی می توانست روح روزا لو کزامبورگ را که تار های فراوانی داشت به جنبش در آورد او برای لوئیزه کا ئو تسکی نوشت «ولی من باید کسی را داشته باشم که حرفم را با ور کند که اشتبا هی در گرداب تاریخ جهان به حرکت در آمده ام حال آن که در اصل برای غاز چرانی آفریده شده ام »من مناسبات شخصی با رزا لوکزامبورگ نداشتم به این علت دیدار های ما خیلی کم بود وکوتاه بود اور ا از دور می ستودم وشاید هم در آن زمان به ارزش وی درست پی نبرده بودم »

صفحهء دویست وچهل وشش

«در جلسات کنگره فر صت یا فتم تا نظرات خود را در بارهء نقش پرولتاریا در انقلاب بورژوازی وبه ویژه مناسبات او را با طبقهء دهقان بیان کنم لنین در پا یان سخنرانی من چنین گفت «تروتسکی معتقد است که در انقلاب امروز منا فع پرولتاریا ودهقانان مشترک است در اینجا بر سر مسئلهء ومواضعی که باید در برابر احزاب بورژوازی گرفت وحدت اساسی وجود دارد »این سخنان چقدر به افسانه ای که برای من در مورد گمراه کردن دهقانان در سال هزارو نهصدو پنج سا خته اند شبیه است . باید یاد آور شد سخنرانی من در کنگرهء هزارو نهصدو هفت لندن که امروز(هزارو نهصدو بیست ونه )نیز مفاد آن را تاءیید می کنم .پس از انقلاب اکتبر به عنوان نمونه ء مواضع بلشویکی در برابر دهقانان وبورژوازی بار ها به چاپ رسید

صفحهء دویست وچهل و هفت

«من در «هیر شیرک» برای یکی از بنگاهای انتشارات بلشویکی در پترزبورگ کتابی را در بارهء سوسیال دموکراسی آلمان تمام کردم در این کتاب برای دومین بار این فکر را بیان کردم که( نخستین بار در سال هزارو نهصد وپنج بود )ماشین غول پیکر سوسیال دموکراسی آلمان در لحظه ای که برای جامعهء بورژوازی بحرانی است می تواند به صورت ستون اصلی نظام کنسو ر اتیسم در آید البته آن روزها نمی توانستم پیش بینی کنم که این باور نظری تا چه حد در عمل تائید خواهد شد»

صفهء دویست وچهل وهشت

«تیپ روانشناسی مارکسیستی فقط در دوران تکانهای اجتماعی وبریدن انقلابی از سنتها ورسوم می تواند پدید آید ولی مارکسیستهای اطریشی اغلب خرده بورژوائی از کار در می آمدند که این یا آن بخش از نظریهء مارکسیستی را مثل کتابی حقوقی خوانده اند واز در صد حاصل از خواندن کا پیتال زندگی می کنند دروین پادشا هی دارای سلسله مراتب اداری پر رفت وآمد وخود پسند؛ مارکسیست ها هم دیگر را با احترام «آقای دکتر »خطاب می کردند وکارگران اغلب به آکا دمیسین ها «رفیق آقای دکتر»می گفتند در تمام هفت سالی که دروین بودم امکان نیافتم حتی یک بار بایکی از این سران حرفم را بزنم با آنکه عضو سوسیال دموکراسی اطریش بودم در جلسات آنها شر کت می کردم ؛ در دمونستراسیونهای آنها حضور می یافتم ؛ با ار گانهایشان همکاری می کردم وگاهگاهی سخنرانیهای کوتاهی به زبان آلمانی می کردم رهبران سوسیال دموکراسی را با خود بیگانه می یا فتم ...نامه های مارکس وانگلس برای من نه تنها یک وحی نظری بلکه الهامی روانشناسانه نیز بود با خواندن هر صفحهء این کتاب احساس می کردم با هر دوی این ها خویشاوندی معنوی دارم مناسبات آن دو با انسانها وعقایدشان برای من روشن بود ...مارکس وانگلس انقلابی هائی به تمام معنی بودند »

صفحهء دویست وپنجاه وسه

«در اکتبر هزارونهصدوهشت به بعد در وین روزنامهء روسی «پراودا»را انتشار می دادم که برای توده های کارگر در نظر گرفته شده بود این روزنامه مخفیانه به روسیه برده می شد سه سال ونیم انتشار یافت ودر هر ماه دوباره آنهم با زحمت بسیار ارتباط نامه ای غیر قانونی با روسیه خیلی وقت گیر بود من علاوه براین؛ ارتباط خیلی نزدیکی با اتحادیهء دریا نوردی در یای سیاه داشتم وآنان را در انتشار ارگانشان یاری می دادم »

صفحهء دویست وشصت وشش

«من با اشارهء تجربهء فنلاند که سوسیال دموکراسی در آن جا به علت «مسئلهء مستاء جران کوچک » در روستا ها نفوذ بی سا بقه ای کرده بودند نوشتم

بدیهیست در صورتی که ما خود در پیکاری که در خواهد گرفت از ترس سلاح ها را به زمین نگذاریم حزب ما می تواند در جریان رهبری درست جنبش توده ای در شهر و در ده نفوذی بسیار زیاد در میان دهقانان بدست آورد» . این سخنان چقدر با «نادیده گرفتن دهقانان »با«گذشتن وچشم پوشیدن از مسئلهء مستاء جران کشاورزی » شبا هت دارد

صفهء دویست و شصت و نه

«مسئله ای هم داستان ما ه اوت در تمام کتابهای درسی «ضد تروتسکیسم»با آب وتاب نقل شده است .به نویسندگان وتازه به مکتب رفته گان چنین وانمود می شود که بلشویسم با ساز و برگ کامل در آزمایشگاه تاریخی سا خته وپر داخته بیرون آمده است ولی در حقیقت تاریخ مبارزهء بلشویک با منشویک در آن واحد تاریخ کوشش در اتحاد دو فراکسیون نیز هست لنین هنگامیکه در سال هزارو نهصدو هفده به روسیه باز گشت آخرین کوشش خود را برای ایجاد تفا هم با انتر نا سیونالیستهای منشویک کرد .

هنگام بازگشت من از امریکا در ماه مهء هزارو نهصد و هفده سازمانهای سوسیال دموکر اتیک در شهرستانها از گرو های مشترک بلشویکی ومنشویکی تشکیل شده بودند درکنفرانس حزب در پاریس هزارو نهصد و هفده چند روز پیش از آمدن لنین ؛ استالین اتحاد با دستهء «زرتلی»را موعظه کرد حتی پس از انقلاب اکتبر زینوویف وکامنف وویکف ولونا چارسکی ودیگران چه جور سنگ اتحاد با سوسیال رولوسیونر ها ومنشویک ها را به سینه می زدند ولی امروز(سال هزارو نهصدو بیست ونه) این آدمها می کوشند تا غذای زندگی معنوی خود را از افسانهء کنفرانس اتحاد وین در سال هزارو نهصدو دوازده تاءمین کنند » صفحهء دویست وهفتادو سه

«راکوفسکی به همهء زبانهای بالکان وچهار زبان اروپائی احاطه داشت در مراحل مختلف زندگی اش در چهار حزب سوسیالیستی شرکت فعال داشته است .احزاب سوسیالیستی بلغار ؛ روسیه ؛ فرانسه ورومانی بعد ها یکی از رهبران فدراسیون شورا ها ؛ یکی از بنیان گذاران انتر نا سیونال کومونیست ؛ رئیس شورای کمیساریای خلق ونما یندهء دیپلماتیک اتحاد شوروی در انگلستان وفرانسه شد وعاقبت به سر نوشت اپوزوسیون چپ (طرفداران تروتسکی )گرفتار گردید مشخصات فردی را کوفسکی افق دید وسیع ؛شخصیتی عمیق واصیل بود وهمین موجب کینهء استالین نسبت به وی شد .

به علت اینکه مشخصات فردی اش درست در نقطهء مقابل صفات را کوفسکی قرار داشت » صفحهء دویست و هفتادو شش


«مهمترین چهره ای که من در پاریس میان مها جران روس دیدم بی شک ما رتف رهبر منشویک ها بود .مارتف یکی از مستعد ترین مغز هائی بود که در سراسر زندگی خود دیده بودم شور بختی این مرد در این بود سر نوشت از او سیاست مداری سا خته بود

درد روانی انقلابی بی آنکه قدرت ارادهء لازم را به وی داده باشد .

دنیای روانی مارتف تعادل نداشت واین کمبود هنگامی که حوادث بزرگ روی می داد

غم انگیز تر به چشم می خورد .

من در سه مرحلهء تاریخی شاهد مارتف بوده ام در سال هزارو نهصد وپنج وهزارو نهصدو چهارده وهزارو نهصدو هفده .نخستین واکنش مارتف در مقابل حوادث تقریباٌ همیشه سرشتی انقلابی داشت ولی پیش از آنکه اندیشه هایش را روی کا غذ بیا ورد تردید ودو دلی از همه سو به او روی می آورد .اندیشهء غنی قابل انعطاف وجامع او فاقد محور اراده بود .مارتف در نامه ای در بحبوحهء انقلاب هزارو نهصد و پنج به اکسلرد نوشته است ؛ شکوه می کند که قادر نیست جمعییت خاطرش را حفظ کند .به راستی هم قدرت این کار را نیافت تا اینکه دوران ارتجاع فرا رسید .

در آغاز جنگ مارتف بیمناک بود که حوادث وی را به سر حد جنون بکشاند . عاقبت در سال هزارو نهصدو هفده حرکتی نا استوار به چپ کرد ورهبری را در فراکسیون خود به «زرتلی»و«دان»سپرد که اولی از لحاظ معنوی ودومی از هر لحاظ سرش به زانوی او هم نمی رسید .

مارتف در چهاردهم اکتبر هزارو نهصدو چهارده به اکسلرد نوشت «شاید با لنین هم چنان که از ظواهرش می آید مشغول تدارک جنگ با اپور تو نیسم در انترنا سیونا ل است بهتر بتوانم کنار بیایم تا با پلخانف »اما چنین حالاتی در ما رتف دیری نمی پائیید .اورا در پاریس دیدم در حال پژمردن بود .

همکاری ما در روزنامه«ناژه سلو »از همان روز نخست مبدل به مبارزهء آشتی نا پذیر شد که عاقبت به کنار رفتن مار تف نخست از شورای نویسندگان وسپس از حیطهء هم کاران انجامید» صفحهء دویست و نو دو هشت


«روزهای کنفرانس در سمیر والد سال هزارو نهصد پانزده روز های طوفانی بود جنا ح انقلابی که لنین نما یندهء آن بود جنا ح صلح طلب که اکثر نما یندگان به آن تعلق داشتند به زحمت بر سر بیانیه ء مشترکی توافق کردند که من تروتسکی طرح آن را تهیه کرده بودم .در این بیا نیه خیلی چیزها که گفتنش ضرورت داشت نا گفته مانده بود به همهء اینها قدمی بزرگ بود به پیش .

لنین در منتهی الیه جناح چپ کنفرانس قرار داشت در پاره ای از مسایل اساسی با آنان هم داستان بودم فقط یک راءی خو دش را داشت لنین در سمیر والد نخستین سنگ بنای انتر نا سیونال انقلابی را گذاشت »

صفحهء سیصدو دو

« لیب کنشت خودش به سیمر والد نیا مده بود قبل از اینکه رسماٌ به زندان محکوم شود نقداٌ محکوم زندان آلمان بود ؛ ولی نامه ای به کنفرانس فرستاد که نشان می داد با یک گردش تند از موضع صلح طلبانه به جناح انقلابی پیوسته است نام لیب کنشت اغلب در کنفرانس برده می شد نام او به صورت شعاری در آمده بود در مبارزه ای که سوسیالیسم جهانی را از هم می گسیخت ...

اختلاف نظر های جزئی هم که در سیمر والد مرا از لنین جدا سا خته بود در ما ه های بعد کا ملاٌ منتفی شد »

صفحهء سیصدوسه

«در یکی از کتابخانه های آنجا (امریکا نیو یورک )با جدیت اقتصا د امریکا را مطالعه می کردم (سال هزارو نهصد و هفده )ارقام صادرات در حال افزایش امریکا در دوران جنگ مرا متعجب کرده بود این ارقام برای من الهامی حقیقی بود ؛ این ارقام نه تنها دخالت آمریکا را در جنگ نشان می داد بلکه نقش جهانی امریکا را پس از جنگ نیز آشکار می سا خت همان روز ها در این باره چندین مقاله نوشتم وچند سخنرانی کردم وازآن پس بود که مسئلهء امریکا واروپا برای همیشه در دایرهء تو جهات من وارد شد من هنوز هم مشغول مطالعه در بارهء این مسئله هستم وامیدوارم بتوانم کتابی در این زمینه بنویسم برای فهمیدن سر نوشت آیندهء بشریت مسئلهء مهم تر از این وجود ندارد »

صفحهء سیصدو بیست و هفت


«یکی از نخستین کسانی که در نیویورک دیدم بو خارین بود که کمی پیش از آن از اسکا ندیناوی اخراج شده بود .بوخارین خانوادهء مرا از وین می شناخت وبا شوقی کودکانه که خاص او بود با ما خوش وبش می کرد ؛ ما را با وجود خستگی وبا وجود دیر گاه بودن ورودمان (ژانویهء هزارو نهصد و هفده )به دیدار کتابخانه ء عمومی برد .

پس از همکاری که در نیو یورک آغاز شد ؛ دلبستگی بو خارین به من روز به روز بیشتر شد تا اینکه در سال هزارو نهصدو بیست و سه این دلبستگی به دل زدگی مبدل شد ضعف این شخص در این است که همیشه با ید به کسی متکی باشد وبه چسبد . در چنین موقعییتهائی بخارین به شکل واسطه ای بروز می کند که از را ه آن دیگری سخن می گوید وعمل می کند ولی با همهء این ها نباید واسطه را از چشم دور داشت زیرا ممکن است در جاذبهء جریان دیگری قرار گیرد وشرو ع کند خود را با همان شور و شوق رسوا کردن که پیش از آن اورا به آسمانها برده بود . من هیچگاه بو خارین را جدی نگرفتم واورا به خیال خود یا بهتر بگویم بدست دیگران رها کردم .

بو خارین پس از مرگ لنین واسطهء زینویف وسپس استالین شد در حالی که این عبارات نوشته می شود بو خارین گرفتار بحران تازه ای شده است ودر کار آن است که آویخته به کس دیگر که نمی شناسمش بشود »

صفحهء سیصدو سی

«آن روز ها (سال هزارو نهصدو هفده در نیو یورک )خانم کولنتای نیز در امریکا به سر می برد زیاد به سفر می رفت ومن نسبتاٌ کم می دیدمش . در او در خلال جنگ تحول شدیدی پدید آمد که موجب شد از صف منشویکها به چپ ترین جناح بلشویک ها به پیوندد . احاطه ای که به چند زبان داشت وهم چنین حرارتش از وی مبلغ ارزنده ای سا خته بود در دوران اقامتش در نیو یورک هیچ چیزی را به اندازهء کافی انقلابی نمی دانست با لنین ارتباط نامه ای داشت .

کولنتای که واقعییتها و اندیشه ها را در منشور ما ورای چپش می شکست به لنین خبرهای امریکا را واز جمله خبر فعالیت مرا می رساند در پاسخ های لنین می توان به خوبی وا کنش این اخبار بی ارزش را یا فت .

بعد ها مقلدان (طرفداران استالین )از نقل قضاوتهای اشتبا ه آمیز لنین علیه من فرو گذار نکردند ؛ با وجود این خود لنین از طریق گفتار و کردار بر قضاوتهای خود خط بطلان کشید .

کولنتای در روسیه از همان روز نخست نه تنها به مخالفت با من بلکه به مخالفت با لنین نیز پرداخت او با رژِم (لنین وتروتسکی )سخت مبارزه کرد تا بعد ها در برابر رژیم استالین سر تعظیم فرود آورد »

صفحهء سیصدو سی و یک

« من در همان روز های اول (سال هزارو نهصد و هفده در نیو یورک ) شرو ع کردم به همکاری با نشریهء «جهان نو» که در آن گذشته از بو خارین ولو دارسکی که بعد ها در پترو گراد به دست سوسیال رولوسیونر ها به قتل رسید وچوانفسکی که در پتر و گراد مجروح وبعد ها در او کرائین کشته شد ؛ کار می کردم این نشریه به صورت مرکز تبلیغات انقلابی انتر نا سیو نالیستی در آمد در تمام فدراسیونهای ملی حزب سوسیالیست همکارانی بودند که به زبان روسی احاطه داشتند » صفحهء سیصدو سی و سه


« در یکی از جلسات که با حظور سوسیال دموکرات های محترم ؛ خیلی محترم روس تشکیل شده بود سخنرانی کردم (در نیویورک)در آن یاد آور شدم بدست آوردن قدرت به دست حزب پرولتاریا در مرحلهء دوم انقلاب روس (مرحلهء اول انقلاب روس هزارو نهصدو پنج بود )امریست نا گزیر اثر سخنرانی من عینا ٌ مثل این بود که سنگی بیا ندازی در مر داب که در آن وزغ های آرام وآداب دان سکنی گزیده اند «اینگرید مان » نتوانست جلوی خود را بگیرد وگفت:من چهار عمل اصلی حساب را نمی دانم وحیف است در رد خیالبا فی های تب آلود من (تروتسکی) حتی پنج دقیقه وقت تلف کنم »

صفحهء سیصدو سی و پنج

«روزنامهء پراودا که لنین آنرا اداره می کرد در شانزدهم آوریل هزارو نهصدو هفده بی شک به قلم لنین به پا چنن سفیر انگلیس این طور پا سخ داد آیا می توان باور کرد که تروتسکی رئیس سابق شورای پترو گراد در سال هزارو نهصدو پنج انقلابی ای که سالیان دراز زنده گانی اش را وقف انقلاب کرده است با نقشه ای مرتبط است که از طرف حکومت آلمان چیده شده است ؟این افترائی آشکار وبی سا بقه ؛ غیر شرافتمندانه علیه یک نفر انقلابی است.آقای پاچنن شما از چه کسی این خبر را شنیده اید ؟چرا نمی گوئید ؟شش نفر دست وپای ترو تسکی را می گیرند واورا به زور به اسارتگاه می برند

( اسارت گاه ها لیفاکس )به نام دوستی با حکومت موقت روس دولت کرنسکی »

اینکه خود حکومت موقت چه نقشی در این جریان داشت به درستی روشن نیست اینکه وزیر خارجه آن روز میلیو کف از دل و جان با دستگیری من موافق بود نیازی به دلیل ندارد حتی از سال هزارو نهصدو پنج مبارزهء شدیدی را با «تروتسکیسم» آغاز کرده بود وخود این لفظ از ابداعات اوست ولی میلیوکف از همکاری با شور ا ها نا گزیر بود خاصه اینکه یاران وی هنوز حمله به بلشویکها را آغاز نکرده بودند واو نا گزیر بود جانب احتیاط نگهدارد

با چنن سفیر انگلیس در خا طرات خود مطلب را این طور شر ح می دهد تروتسکی ودیگران در ها لیفاکس دست گیر شدند تا نظر حکومت موقت دولت کرنسکی در بارهء آنان روشن شود »

صفحات سیصدو چهل و سه وچهل و چهار

«از هما ن آوریل هزارو نهصد و هفده پس از آزادی از اسارتگاه هالیفاکس؛ در ایستگاه پترو گراد مبارزهء آشتی نا پذیری با منشویکی ونا رو دنکی با همراهی بلشویکها اجتناب نا پذیر شده بود » صفحهء سیصدو چهل وهشت


«ولی «زرتلی»به انقلاب روس از موضعی که از تجارب گرجستانی کسب کرده بود نزدیک شد .تجاربی که تجربه های دو مای دوم آن را تکمیل کرد ه بود .افق سیاسی اش بسیار تنگ بود ودانشش سخت سطحی ؛ احترام عمیق به لیبرالیسم سراسر وجودش را گرفته بود . به دینامیسم بر گشت نا پذیر انقلاب با چشمان بورژوائی نیمه صا حب فر هنگ می نگریست که بحرانی فر هنگ را گرفته بود . توده های بیدار را بیش از پیش به صورت آدمهای بی سر وپا ئی که قیام کرده بودند نگاه می کرد .نخستین تظا هراتش به وضوح ثابت می کرد که دشمن است (زر تلی در شورا ی پترو گراد بود )لنین اور ا «کند ذهن » می نامید این لفظی بود تند ولی به جا زر تلی صا حب محدو دیتی بود تو اء م با استعداد وصداقت »

صفحهءسیصدو پنجاه

««اسکوبلف »هنگامیکه در وین دانشجو بود به هدایت من به عرصهء سیاست وارد شد عضو شورای نویسندگان «پراودای » وین بود وبه موطنش قفقاز رفت تا شاید در دومای چهارم انتخاب شود موفق هم شد در دو ما زیر نفوذ منشویکها در آمد واز آن جا به انقلاب فوریه کشانده شد منا سبات ما دیر زمانی بود قطع شده بود من وی را در پتر و گراد به عنوان وزیری نو رسیده دیدم .وزیر کار شده بود در کمیتهء اجرائی رو به من کرد و پرسید که عقیدهء من چیست ؟پاسخ دادم عقیدهء من تروتسکی این است که به زودی حساب شما را یک سره خواهیم کرد »چندی پیش بود که اسکوبلف این پیش بینی تاریخی را که شش ماه بعد از آن به حقیقت پیوست به یاد من آورد . به زودی پس از انقلاب اکتبر اسکوبلف به صفوف بلشویک ها پیوست لنین ومن مخالف پذیرفتنش در حزب بودیم بدیهیست که اکنون (سال هزارو نهصدو بیست و نه )سنگ استالین را به سینه می زند پس او ضا ع از هر حیث مرتب است » صفحهء سیصدو پنجاه و یک

« من تروتسکی در دهم ژوئیهء هزارونهصدو هفده نامه ای به حکومت موقت دولت کرنسکی نوشتم ود ر آن همبستگی کامل خود را به لنین اعلام داشتم . در آن نامه از جمله چنین آمده بود « دلیلی وجود ندارد من از حکمی که شما در بارهء دستگیری لنین ؛ زینو و یف ؛ وکامنف صادر کردید مستثنی باشم در این مورد شک به خود راه ندهید که من نیز ما نند رفقای نامبرده یکی از دشمنان آشتی نا پذیر سیاست دولت موقت کرنسکی هستم »آقایان وزیران دولت موقت از این نامه نتیجه گیری لازم را گرفتند ومرا به اتهام جاسوسی برای آلمانها دستگیر کردند »

صفحهء سیصدو هشتادو یک

«شب دیر وقت بیست پنج اکتبر هزارو نهصدو هفده لنین ومن در انتظار کشاکش کنگرهء شورا ها در یکی از اطاقهای مجاور تالار اسمولنی جلسه؛ استراحت می کردیم در آن جز چند صندلی چیز دیگری نبود کسی برای ما در کف اطاق پتو پهن کرد ودیگری گویا خواهر لنین برای مان بالش آورد کنار هم دراز کشیده بودیم روح وتن حالت فنری را داشت که از کشیدگی در آید این استرا حت حق ما بود اما خوابمان نمی برد به صدای نیمه بلند مشغول گفت وشنود بودیم عاقبت لنین از به تاء خیر انداختن قیام آسوده خاطر شد نگرانی هایش زایل گشت در صدایش آهنگی از صمیمییتی خاص وجود داشت از حال نگهبا نانی که از میان افراد سر خ ملوانان وسر بازان در همه جا گمارده شده بودند جویا شد با چند بار با خلجان درونی گفت « چه تصویر پر شکوهی کارگر تفنگ به دوش وسر باز در کنار آتشی که افروخته اند خود را گرم می کنند »ونا گهان از جا پرید وقصر زمستانی؟هنوز تصرف نشده است؟چرا؟ هان ؟می خواستم از جا بر خیزم وتلفنی جویا شوم ولی مرا باز داشت وگفت « صبر کنید کسی را ماء مور این کار می کنم » ولی وقت استرا حت طولانی وجود نداشت در اطاق مجاور کنگرهء شورا ها گشایش یافت خواهر لنین اولیانو سراسر نزد من آمد «دان» مشغول سخنرانی بود شما را صدا می زنند »

صفحهء سیصدو نودو چهار


من تروتسکی به «دان »ودر وجود او به پیروز ی انقلاب چنین پاسخ دادم آن چه رخ داده است قیام است نه یا غی گری قیام تودهء مردم از تو جیه بی نیاز است ما نیروی کار گران وسر بازان را استحکام بخشیدیم ؛ ما ارادهء تودهء مردم را برای قیام آشکار ؛ فولادین سا ختیم قیام ما پیروز شد .حالا به ما پیشنهاد می شود از پیروزی چشم بپوشیم وراه مسا لمت وموافقت بپیمائیم با چه کسی ؟!شما پدیده های انفرادی خاری هستید ؛ شما ور شکستگانید نقشتان پایان یا فته است بروید آن جائی که از امروز جای شماست زباله دان تاریخ »این آخرین پاسخ بود در گفتگوی بزرگ که از سوم آوریل هزارو نهصدو هفده آغاز شده بود در روز وسا عتی که لنین به پترو گراد وارد شده بود دان» از منشویکها بود وموعظه می کرد که با دولت موقت کرنسکی که سقوط کرده بود موافقت وهمکاری کنیم صفحهء سیصدو پنجاه و نه


«من تروتسکی از سال هزارو نهصدو چهار خارج از چار چوب سازمانی دو فراکسیون سوسیال دموکرات بلشویک ومنشویک قرار داشتم در سالهای هزارو نهصدو پنج الی هزارو نهصدو هفت دست در دست بلشویکها با اینان همکاری می کردم در سالهای ارتجاع در مطبوعات بین المللی مارکسیستی از اسلوبهای انقلابی در برابر منشویکها به دفاع بر خاستم اما امید داشته ام که منشویکها گردش به چپ کنند در من این امید بود که کوششهائی برای اتحاد کردم . در ایام جنگ بود که به کلی از منشویک ها نا امید شدم در اوایل ماه مارس هزارو نهصدو هفده در نیویورک سلسله مقالاتی نوشته بودم که در آن به نیرو های طبقاتی ودور نمای انقلاب روس پرداخته بودم در همین ایام لنین « نامه های از دور » خود را از ژنو به پترو گراد فرستاد مقا لات ما که از دو نقطهء اقیانوس آنها را از هم جدا می سا خت نوشته شده بود حاوی تحلیل ها وپیش بینی های هما نندی بود .

ما همهء مسایل اساسی از قبیل مسئلهء دهقانان ؛ بورژوازی ؛ حکومت موقت ؛ جنگ وانقلاب جهانی را یکسان دیده بودیم .در این جا به یاری سنگ محک تاریخ رابطهء میان «تروتسکیسم » و«لنینیسم» مورد آزمایش قرار گرفته است این آزمایش کاملاٌ سالم انجام گرفت من از مواضعی که لنین گرفته بود خبر نداشتم من احساس کار را بر فرض های خود وتجارب انقلابی خود نهاده بودم همان خطوط استرا تژیک را طر ح ریزی کرده بودم که لنین کرده بود »

صفحهء سیصدو نودو شش


« استالین خواهان پشتیبانی از حکومت موقت «کوچکف ومیلیو کف » واتحاد با منشویکها بود مواضعی نظیر این یا اپور تونیستی تر از این نیز خاص ریکوف ؛کامنف ؛مولوتف؛ برو تو فسکی ؛ کالین ودیگر رهبران ونیمه رهبران امروزی (سال هزارونهصدو بیست ونه )بود

یارو سلا فسکی ار جو نیکید زه وپترو فسکی رئیس کمیتهء اجرائی مرکزی او کرائین ودیگران در انقلاب فوریه در یا توسک با هم دستی منشویکها روزنامهء «سوسیال دموکرات» را انتشار می دادند که در آن به طرز تفکر پیش پا افتاده ءاپور تو نیسم ولایتی جامهء نظری پوشانده بودند »

صفحهء سیصدو نود و هفت

««پراودای پتروگراد » که تا آمدن لنین در آوریل هز ارو نهصدو هفده در ادارهء استالین وکامنف بود برای همیشه یک سند محدویت فکر؛ نا بینا واپور تونیسم با قی خواهد ماند اما توده ء حزبی وطبقهء کارگر در مجموعهء خود در جهت پیکار برای بدست آوردن قدرت می جنبیدند راه دیگری هم وجود نداشت نه برای حزب ونه برای کشور »

صفحهء سیصدو نودو هشت


«من یکماه پس از لنین به پترو گراد وارد شدم ...لنین از دست رهبران در مانده به تودهء حزبی روی آورده بود مبارزهء منظمی را علیه« بلشویکهای اسبق » آغاز کرده بود کامنف وریکوف در صدد مقا ومت بر آمدند استالین خاموش به کنار رفت حتی یک مقاله هم از استالین در آن دوره نیست که در آن سعی در تحلیل سیاست دیروزی خود وپیش گرفتن راه هائی برای پیوستن به موقعییت ومواضع لنین کرده باشد خیلی ساده مهر سکوت بر لب زد به علت رهبری نا بسا مان ونا فر جام خود در ما ه های نخست انقلاب سخت رسوا شده بود تر جیح داد در سایه بماند هیچ جا در دفاع از نظرات لنین قد راست نکرد تحاشی کرد منتظر فر صت نشست . استالین در ما ه های پر مسئو لیت تدارک تئوریک وسیاسی به منظور زیرو رو سا ختن انقلابی اصلاٌ خود ش را نشان نداد »

صفحهء سیصدو نود و هشت

« هنگامی که من تروتسکی در سال هزارو نهصدو هفده به رغم اکثریت رهبری بلشویکها شعار با یکوت پار لمان مقدماتی را دادم لنین از مخفی گاه خود نوشت «آفرین تر وتسکی »» صفحهء چهار صدو هشت

« در اول نوامبر هزارو نهصدو هفده لنین در جلسهء پر شور کمیتهء حزب در پترو گراد با صدای بلند گفت: « بلشویکی بهتر از تروتسکی وجود ندارد » این حرف از دهان لنین خیلی گویاست تصادفی نیست که صورت مجلس این جلسه تا کنون از افکار عمومی پنهان نگهداشته شده است» صفحهء چهار صدو نه


« تبادل نامه ء من با لنین در آن سالها سالهای هزارو نهصدو هیجده تا بیست که تروتسکی کمیسر جنگ بود ومدام در جبهه های جنگ داخلی بسر می برد بیشتر بر سر مسایل جنگ داخلی دور می زد یادداشتهای کوتاه ؛ تلگرامهای بلند مذاکرات پیشین را تکمیل می سا ختند یا مذاکرات بعدی را آماده می کردند . این اسناد با وجود کوتا هی شان تصویری واقعی از مناسبات بین سران بلشویکی بدست می دهد من این نوشته ها را همراه تفسیر های لازم در آیندهء نزدیک انتشار خواهم داد این اسناد به نحو نا بود کننده ای تاریخ نویسی مکتب استالین را رد خواهد کرد »

صفحهء چهار صدو سی و سه

«لنین از اینکه من نسخهء خطی از تاریخ انقلاب اکتبر را با خود همراه آورده بودم حسابی خوشحال شده بود آن کتاب به زودی به چند زبان اروپائی وآسیا ئی انتشار خواهد یافت ؛ با آنکه همهء احزاب کمینترن پس از انتشار نسخهء روسی کتاب را در نسخ بیشمار منتشر کردند باز هم مقلدان (طرفداران استالین) ما ما نعی ندیدند پس از سال هزارو نهصدو بیست وسه آن را به عنوان یک فر آورد خبیثانه ء تر و تسکیسم قلمداد کنند .این کتاب در حال حاضر ( هزارو نهصدو بیست نه ) در فهرست کتا بها ئیست که استالین ممنوع سا خته است »

صفحهء چهار صدو چهل و چهار

« لنین در پاسخ استدلال من تر وتسکی گفت بی شک این در حد خود حائز اهمییت است ولی تو آءم با مخاطره است اگر بنا باشد ما جان خود را بر سر انقلاب آلمان بگذاریم وظیفه بر ما حکم می کند این کار را بکنیم انقلاب آلمان به مراتب مهمتر از انقلاب ماست اما این انقلاب کی خواهد بود معلوم نیست پس در حال حاضر در جهان هیچ چیز مهمتر از انقلاب خود مان نیست باید پیروزی آن را به هر قیمت که هست تاء مین کنیم »»

صفحهء چهار صدو پنجاه و هشت

«در بیست ودو فوریه هزارو نهصد و هیجده در هنگام مذاکرات لیتوفسک در جلسهء کمیتهء مر کزی گزارش دادم که نما یندگی نظامی فرانسه پیشنهادی از طرف فرانسه وانگلستان آورده است مبنی بر اینکه ما را در جنگ با آلمان یاری کنند من تروتسکی موافقت خود را با قبول یاری اعلام کردم بدیهیست به شرط داشتن آزادی عمل کامل در سیاست خارجی . بو خارین گفت بستن قرارو مدار با امپریالیستها مجاز نیست لنین مصممانه از من جا نبداری کرد وکمیتهء مر کزی پیشنهاد مرا با شش رای موافق در برابر پنج رای مخالف پذیرفت بیاد دارم لنین تصویبنامهء را این طور دیکته کرد « به رفیق ترتسکی اختیار داده شد تا از راهزنان امپریالیست فرانسوی در برابر راهزنان آلمانی کمک بگیرد »» صفحهء چهار صدو شصت و هفت

«لنین یک سال پس از برست لیتوفسک در کنگرهء حزب گفت « به علت منزوی ماندن ما از اروپای غربی وکشور های دیگر وسیلهء عینی در اختیار نداشتیم تا بتوانیم در بارهء سر عت وشکل های انقلاب رو به گسترش پرولتاریائی در غرب داوری کنیم بغرنجی این وضع سبب شد که مسئلهء صلح برست در حزب ما اختلافهای عقیدتی نه اندک به بار آورد»

(سخنرانی هیجده ء مارس هزارو نهصد ونوزده ) .

ولی این سوآل با قی می ماند وآن اینکه منتقدان وپرده داران بعدی من آن روزها چه می کردند بوخارین تقریباٌ یک سال تمام مبارزهء نو میدانه ای علیه لنین ومن کرد وتهدید به انشعاب نمود همرا هانش در این طریق کوبی چف ؛ یارو سلا فسکی وبوف نوف وبسیاری از ستونهای دیگر استالینیسم بودند در عوض زینو ویف خواستار فوری امضای پیمان صلح بود وبا این امر مخالف که از برست لیتوفسک به عنوان کرسی خطابه های تبلیغاتی استفاده گردد .

من ولنین یک صدا این موضوع را محکوم می کردیم کامنف در برست با من موافق بود وسپس هنگامیکه به مسکو آمد به لنین پیوست . لیکف آن روز عضو کمیتهء مر کزی نبود ونا گزیر در مذا کرات مهم شر کت نداشت دژ ر نسکی مخالف لنین بود ولی وقت رای گیری نهائی به او پیوست . موضع استالین چه بود ؟ او مثل همیشه موضعی نداشت ومنتظر ماند وتلفیق کرد ودر حالی که با سر به طرف لنین اشاره می کرد به من گفت یا رو هنوز به صلح امید وار است اما اشتباه می کند »سپس نزد لنین رفت ولابد چیز هائی از همین قبیل علیه من گفت استالین هیچ جا خودش را نشان نداد وهیچ کس هم به عقاید در حال نوسان او تو جهی نکرد شک نیست دغدغهء اصلی من یعنی روشن کردن مواضع ما در بارهء صلح برای پرولتاریای جهان؛ در نظر او (استالین) اهمیت چندانی نداشت او (استالین) معتقد « به صلح در یک کشور بود » هما ن طور که بعد ها علاقه اش متوجهء « سوسیالیسم در یک کشور » شد هنگام اخذ راءی نهائی به لنین پیوست چند سال بعد در متن مبارزه با تر وتسکیسم چیزی شبیه یک دو موضع به خود آویخت »


صفحهء چهار صدو هفتاد و یک

« بهار وتابستان هزارو نهصد و هیجده ایامی سخت دشوار بود همهء نتایج جنگ تازه ظاهر شده بود گاهی آدمی می پنداشت همهء بند ها را از هم می گسلد وچیزی نیست که بتوان بدان آویخت این سوآل مطرح شد : آیا عصارهء حیاتی سرزمینی که توانش فرسوده وویران ونومید است برای حمایت از حکومتی نو ورهائی استقلالش کفاف خواهد کرد ؟خوار بار نبود ؛ ارتش نبود ؛ شبکهء راه آهن بکلی از هم گسیخته بود در دستگا ه دولتی حرکتی دیده نمی شد همه جا دمل های تو طئه چرک کرده بود »

صفحهء چهارصدو هفتادو چهار


« سال هزارونهصدو هیجده در جنگ داخلی از جمله کسانی که در قطار من بود گوسیف بود اودر زمرهء «بلشویک های قدیمی»بود زیرا او در نهضت انقلابی هزارو نهصد و پنج شرکت داشت سپس ده سالی در ازدحام زندگی بورژوائی غیبش زد در سال هزارونهصدو هفده ما نند خیلی های دیگر به سوی انقلاب باز گشت بعد ها به علت دسیسه های کوچک از طرف لنین ومن از کار های نظامی بر کنار شد واستالین وی را قا پید اکنون هزارو نهصدو بیست و نه تخصص او جعل تاریخ جنگ داخلی است .

با لا ترین هنرش چشم دریدگی وبی حیا ئی لا قیدانه ء اوست او نیز ما نند پیروان مکتب استالین به آن چه دیروز گفته ونوشته است امروز اعتنائی ندارد »

صفحهء چهار صدو هفتاد هشت


«درجنگ داخلی هزارونهصدو هیجده من تروتسکی دستوری صادر کردم که در چاپخانهء قطار چاپ شد وبه اطلاع همهء بخش های ارتش رسید هشدار می دهم چنا نچه یک گروه مستقلاٌ عقب نشینی کند اول کمیسر آن وسپس فر ماندهء آن تیر باران خواهد شد سر بازان جسور به فر ماندهی گمارده خواهند شد ترسو ها وخود خوا هان وخا ئنان از گلوله نمی توانند رست به ار تش سر خ سوگند می خورم » »

صفحهء چهار صد و هشتاد و یک

« سال هزارو نهصدو هیجده جنگ داخلی من ترتسکی آرام شدم ولی حالا مچش را در آستانهء خیانتی آشکار گرفته بودم ما به را هرو رفتیم تا در حضور افسران به منا قشه نپر دا خته باشیم بلا گونرا وف می لر زید ؛ رنگش سخت پریده بود ودر حا لیکه دستش به کلا هش بود مدام تکرار می کرد مرا تحویل داد گاه ندهید گناهم را جبران خوا هم کرد به عنوان سرباز صفر به جبهه بفرستید » حدسم درست در نیا مده بود نامزد مقام نا پلئون مثل موش آب کشیده شد انقلاب انسا نها را وشخصییت ها را بد جوری از مایه می اندازد ودلاوران را می ساید وآنان را که پایداریشان کمتر است نا بود می کند پلا گونرا وف در حال حاضر هزارو نهصدو بیست و نه عضو عالی رتبهء(ک.پ.او.سازمان جاسوسی استالین ) ویکی از ستونهای رژیم استالین است »

صفحهء چهار صدو هشتاد و چهار


««ایوان نیکی تیچ سمیر نف » به فرماندهی کل ارتش پنجم منصوب شد این مطلب اهمیت بسیار زیاد داشت .سمیر نف کامل ترین نمونهء یک انقلابی بود که بیش از سی سال مداوم در جبهه های مختلف انقلاب می جنگید سمیر نف در سالهای تیرهء ارتجاع به کندن راه های زیر زمینی ادامه داد از آوار ترسی به خود را ه نداد وجسارت خود را نبا خت وکار را از نو آغاز کرد .سمیر نف همیشه « مرد وظیفه شناسی » با قی ماند در این جاست که انقلابی با سر باز خوب تقاطع پیدا می کند ودرست به همین دلیل انقلابی می تواند سرباز خوبی باشد .سمیر نف گوش به زنگ فر مان غفلت خود بود . همیشه نمونهء جسارت وپایداری بود .بی آنکه نشانی از خشونت ودرشتی که اغلب به آن همراه هستند در او دیده نمی شد .

بهترین کار گران در کار انطبا ق خود یا عین سر مشق ارتش بودند لاریساریسند »هنگام محاصرهء غازان می نویسد هیچ کس چون سمیر نف مورد احترام نبود احساس می شد که اوست که در بد ترین لحظات نیرو مند تر وبی باک تر از همه است در سمیر نف سایه ای از حقارت دیده نمی شد یکی از خوش بر خورد ترین وشاد ترین وشوخ ترین اشخاص است قدرتش از نمایش قیل و قال خالی بود وبا آنکه قدرتی است سخت استوار گردن نهادن بدان آسان نیست »

کومونیستهای ارتش پنجم که به گرد سمیر نف جمع شده بودند به یک خا نوداهء سیاسی مبدل گشتند که هنوز هم با وجود اینکه سالها از انحلال آن می گذزد در کشور نقش بازی می کنند یکی از افراد ارتش پنجم در قاموس انقلاب معنی خاصی داشت این یعنی انسانی استوار ووظیفه شناس وبیش از همه چیز پا کیزه .افراد ارتش پنجم پس از پا یان جنگ داخلی همه همراه سمیر نف تمامی دلاوری های خود را به کار های اقتصا دی اختصاص دادند وهمهء آنها اینک هزار ونهصد و بیست و نه بدون استثناء به جناح مخالفان دولت استالین تعلق دارند .سمیر نف سخت در راء س صنایع جنگی قرار گرفت وسپس کمیسر خلق پست تلگراف شد در حال حاضر سال هزارو نهصدو بیست نه در قفقاز توسط استالین تبعیید شده است هم رزمان او در زندانها وتبعیید گاه های سیبری کم نیستند »

صفحهء چهار صدو هشتادو نه

«با این مطلب حادثهء دیگر نیز مر تبط است که به کنهء آن بعد ها پی بردم در پایان جلسهء دفتر سیاسی کا منف با اندکی معذب پیشنهاد کرد که به استالین نیز «نشان» داده شود کالین که از کوره در رفته بود با لحن صا دقانه پرسید چرا؟!استالین چرا ؟!من که نمی فهمم . اورا با طنزی آرام کردند وپیشنها د تصویب شد در تنفس بو خارین به کا لین پرید : نمی فهمی؟!این نقشهء ایلیچ بود استالین اگر چیزی را که دیگران دارند نداشته باشد می میرد او این را نخواهد بخشید این نقشهء لنین را خوب فهمیدم ودر اندیشه اور ا تائید کردم .

اعطای «نشان» با تشریفات بسیار در تالار تاء تر بزرگ انجام شد آنجا که در جلسهء مشترک سازمان رهبری شوروی در بارهء موقعییت جنگ گزارش دادم هنگامیکه رئیس در پا یان جلسه نام استالین را آورد من تروتسکی آهنگ کف زدن کردم تواءم با شگفتی وغرابت تالار را فرا گرفت که پس از آن همه شورو شوق هر چه شدیدتر احساس می شد استالین از روی زیرکی در آن جلسه حاضر نشده بود .

اعطای «نشان پر چم سر خ » به قطار من (تروتسکی )پاداش شایسته تر وخوشحال کننده تر بود » صفحهء پانصدو هیجده


« در همان سال هزار نهصدو نوزده کالین به ابتکار من تروتسکی به ریاست کمیتهء اجرائی مرکزی انتخاب شد زیرا به دهقانان متوسط الحال نزدیک بود ونیازمندیهایشان را می شناخت اما مهمتر از همه این است که من در فوریهء هزارو نهصد و بیست بر اثر برداشتهائی که از مشاهدهء زندگانی روستا ئیان اورال بدست آورده بودم مصزانه خواستار انتخاب سیاست اقتصادی نوینی شدم در کمیتهء مرکزی فقط چهار رائی موافق ویازده رای مخالف بدست آوردم یعنی در آن وقت سخت مخالف پیشنهاد من بودند بدیهیست که استالین هم علیه من رای داد قبول سیاست اقتصادی نوین پس از یکسال آن هم به اتفاق آرا ولی به سبب قیام اهالی کرونشتاد ووجود حالت خطر ناک در تمامی ارتش روی داد »

صفحهء پانصدو بیست ویک

«بین راه سور دلف را دیدم محطاطانه از مقاصد من پرسید وسپس پیشنهاد کرد که با استالین که در قطاری باز میگشت گفتگو کنم استالین با صدائی که سخت بوی تسلیم ورضا از آن می آمد از من پرسید « راستی می خواهید همهء این ها را برانید ؟ اینها بچه های خوبی هستند این بچه های خوب انقلاب را خواهند کشت انقلابی که نمی تواند منتظر بنشیند تا آنان از سنین جوانی به بلو غ برسند من فقط یک چیز می خواهم الحاق زار یزین به روسیهء شوروی » صفحهء پانصدو بیست و هشت


« سران « زاریزین »از آن روز به بعد ابزار اصلی دست استالین شدند به محض اینکه لنین بیمار شد استالین به یاری هم پیمانان خود موفق شد زاریزین را به استالین گراد تغییر دهد تودهء مردم خبر نداشتند که معنی این تغییر نام چیست اگر هم اکنون (هزارو نهصدو بیست و نه وروشیلوف عضو دفتر سیاسی است تنها دلیل تسلیم اوست من دلیل دیگری نمی بینم این است که من در سال هزارونهصدو هیجده وی را به بردن تحت الحفظ به مسکو تهدید کردم » صفحهء پانصدو بیست و نه


« من در چهارم اکتبر هزارو نهصدو هیجده به وسیلهء خط مستقیم از تا مبوف به لنین وسور دلف گفتم اکیداٌ خواستار فرا خوان استالین هستم جبههء زاریزین با وجود کثرت عددی غیر مطمئن است ومن تروتسکی فقط به این شر ط حاضرم «ووروشیکوف » را در فر ماندهی ارتش وهم زاریزین را باقی بگذارم که او از فر ماندهی ارتش جنوب فر مانبر داری کند تا امروز زاریزین ها حتی یک گزارش هم از کار خود به کوزلف (محل فر ماندهی تروتسکی ) نفرستادند من آنان را موظف کردم در بارهء حرکت نیرو ها وخدمات اکتشافی دو بار در روز گزارش بدهند اگر فردا این کار انجام نشود من وور شیلف را تسلیم داد گاه می کنم وآن را طبق بخشنامه ای به ارتش اعلام می دارم برای حمله تا وقتی که پائیز را ه ها بسته نیست فرصت داریم پس از آن نه پیاده راه قابل عبوری خواهد یافت ونه سواره برای مذاکرات دیپلو ما تیک وقت ندایم »

صفحهء پانصدو بیست و نه


«استالین فرا خوانده شد لنین خوب می فهمید که من در آ خرین لحظه مصلحت سیاسی را در نظر دارم » صفحهء پانصدو سی


« لنین برای تروتسکی می نویسد استالین خیلی دلش می خواهد در جبههء جنوب کار کند ...استالین امیدوار است که بتواند از راه کار در جبههء جنوب درستی نظرات خود را ثابت کند ...من لوداویدویچ در حالیکه این تو ضیحات استالین را به اطلاع شما تروتسکی میرسانم خواهش میکنم در بارهء آن فکر کنید وپاسخ دهید .اولاٌ آیا حاضرید با استالین که بدین منظور نزد شما خواهد آمد حرفهایتان را بزنید ؟وثانیاٌ آیا به نظر شما ممکن است در شرایطی روشن تصادم های سابق را زایل سا خت وکار مشترک را آغاز کرد؟ کاری که استالین سخت بدان تمایل دارد . تا آنجا که مسئله به من مربوط است به گمانم ضروری است تمامی نیرو ها را بکار برد وبا استالین کار مشترک را آغاز کرد با امضای لنین »

من تروتسکی آما دگی کامل خود را اعلام کردم استالین عضو شورای جنگی انقلابی جبههء جنوب شد اما مما شات نتا یجی ببار نیاورد در زاریزین یک قدم پیشرفت حاصل نشد من در چهاردهم دسامبر هزارو نهصدو هیجده از کورسک به لنین تلگراف زدم « وروشیلوف را بر سر کار باقی گذاشتن پس از آن که همهء کوشش ها در جستجوی راه حل مشترک بدست وی بی اثر شده است امکان ندارد باید شورای جنگی انقلابی تقریباٌ یک فر ماندهء ارتش نو به زاریزین فرستاد ووروشیلوف باید روانه ء او کرائین شود .

این پیشنهاد بدون مخالفت پذیرفته شد » »

صفحهء پانصدو سی ویک

«لنین وسور دلف کار زاریزینی ها را از دور می دیدند چنان در جستجوی چاره بودند تا به راه حل برسند متاء سفانه تلگرامی که برایم فرستادند در دسترس ندارم من در یازدهم ژانویه به لنین گزارش دادم « بدیهیست راه حل لازم است اما نه راه حل بود ار » پس از چهار سال لنین عین این جمله را در مورد استالین کلمه به کلمه به خودم پس داد این ما جرا پیش از کنگره دوازدهم حزب بود لنین ضربهء نا بود کننده ای را علیه دارو دستهء استالین تدارک می دید حمله را از مسئلهء ملی آغاز کرد هنگامیکه من تروتسکی راه حلی را چاره اندیشی می کردم لنین به من پاسخ داد « استالین با راه حل بوداری موافقت خواهد کرد اما بعد نا رو خواهد زد »»

صفحهء پانصدوسی یک


« اما پیدا بود استالین تخم کین می افشاند خیلی بعد دستگیرم شد که استالین با چه جدیتی سر گرم این کار است فقط همین کار زیرا استالین هیچگاه کار جدی انجام نداد ؛بو خارین در بارهء استالین به من گوش زد کرد صفت اصلی استالین تنبلی است وصفت دومش کینه ای آشتی نا پذیر به کسانی که از او بیشتر می دانند وتوانائی بیشتر دارند علیه ایلیچ لنین هم نقب های زیر زمینی کنده است» »

صفحهء پانصدو سی و هشت


« در چهارم ژوئن هزارو نهصدو نوزده استالین از جبههء جنوب می کوشید تا لنین را از فساد رهبری جنگی دچار وحشت کند استالین نوشتاینک تمامی مسئله بر سر این است که کمیتهء مرکزی جراءت نتیجه گیریهای لازم را خواهد یا فت یا نه؟ آیا کمیتهء مر کزی به قدر کافی پایداری وشخصییت خواهد داشت؟»معنی این حرفها خوب روشن است از سیاق کلام پیداست که استالین این سوآ لات را مطرح کرده بود وبه کرات از لنین پاسخ شنیده بود آن روز خبر درستی از این حرفها نداشتم با همهء اینها وجود تحریکات چسبناکی را احساس کردم چون نه فرصت ونه علاقه به پرداختن این مسایل داشتم برای اینکه گرهء کار را بگشایم به کمیتهء مر کزی پیشنهاد استعفای خود را دادم کمیتهء مرکزی در پنجم ژوئییه چنین پاسخ داد :

«دفتر تشکیلات ودفتر سیاسی کمیتهء مرکزی پس از رسیدگی دقیق به پیشنهاد رفیق تروتسکی به اتفاق آرا به این نتیجه رسیدند که استعفای رفیق تر وتسکی قطعاٌ نمی تواند مورد قبول قرار گیرد دفتر تشکیلات و دفتر سیاسی تمامی نیرو های خود را به کار خواهد برد تا کار در جبههء جنوب را که رفیق تر وتسکی خود انتخاب کرده است ودشوار ترین وخطر نا ک ترین ودر حال حاضر مهمترین کار هاست برای وی حتی الامکان آسان تر وبرای جمهوری حتی الامکان پر ثمر تر بسازند . رفیق تروتسکی می تواند به عنو ان کمیسر جنگ ورئیس شورای جنگی انقلابی به همراه فر مانده ء جبهه ء جنوب که خود او تعیین کرده وکمیتهء مرکزی آن را تصویب کرده است با آزادی عمل کند . دفتر تشکیلات ودفتر سیاسی کمیتهء مرکزی به رفیق تر وتسکی اختیار تام می دهد که همهء وسایل وهر آن چه برای تصحیح در خط مشی جنگی لازم می داند انجام دهد اگر رفیق ترو تسکی به خواهد؛ در تشکیل کنگره نیر شتاب خواهد شد . لنین؛ کا منف ؛ کریستنسکی ؛ کالین ؛ زوبیا کف استالین وستا سوا »

پای این تصویب نامه امضای استالین نیز هست استالین در حالیکه پشت پرده تار های تحریکات خود را می تنید وبه لنین اتهام فقدان جر اء ت وپایداری می زد هنوز اجازهء مصاف رویا روئی با کمیتهء مرکزی به خود نمی داد »

صفحهء پانصدو چهل و یک


« سومین بر خورد استر اتژیک با لشکر کشی یودو نیچ به پتروگراد مربوط بود در فصل دیگر از این مطلب سخن رفته ونیازی به تکرار آن نیست فقط می خواهم یا د آور شوم که لنین بر اثر موقعییت سخت ودشوار در جنوب که کا نون اصلی خطر بود وتحت تاء ثیر اخباری از پترو گراد که بر تجهیزات و تسلیحات افسانه وار ارتش یودو نیچ گواهی داشت ؛ به فکر رها سا ختن پترو گراد افتاده بود تا از این را دامنهء جبهه را محدودتر کند شاید این تنها موردی بود که استالین وزینو ویوف از من در برابر لنین پشتیبانی کردند لنین پس از چند روز از نقشهء اشتباه آمیزش چشم پوشید »

صفحهء پانصدو چهل و چهار


«از آنجا که قدرت مقلدان (طرفداران استالین )ناشی از این است که هر نوع شکی را به اشتباه نا پذیری شان خفه کنند در ادبیاتشان لنین به عنوان سر داری انقلابی که با اتکا به نبوغش هر موقعییت را به درستی می شناخت ؛بلکه به عنوان دستگاه خود کار تصمیم های خطا نا پذیر توصیف می گردید کلمهء نا بغه در بارهء لنین برای نخستین بار از زبان من تروتسکی جاری شد آن هم هنگامیکه دیگران هنوز جراء ت ابراز آن را نمی کردند آری لنین نا بغه بود با نبوغی کامل وانسانی ؛اما لنین ماشین حساب نبود که بی خطا کار کند با وجود این؛ اشتباه وی از هر کس دیگر که به جایش می بود کمتر بود لنین اشتباه می کرد اشتبا ه های بزرگ هم می کرد فر اخور دامنهء غول آسای همهء کار هایش »

صفحهء پانصدو پنجاه

«من با آخرین مر حلهء همکاریم به لنین نزدیک می شدم این مر حله از این حیث مهم است که در آن عناصر پیروزی مقلدان یعنی طرفداران استالین نهفته است .

پس از مرگ لنین سازمانی پیچیده وپر شا خ وبرگ برای جعل تاریخ مناسبات ما دونفر (لنین وترتسکی )آفریده شد اسلوب اصلی این است که از تمامی گذشته فقط آن لحظه ای را بر می گزینند که میان ما اختلافاتی بروز کرده است وسپس به اتکاء به جدالهای ما ولی از آن بیشتر به یاری جعلیات صاف و پوست کنده تصویری از نبرد مداوم بین دو «اصل» می سازند تاریخ کلیسا که به دست تو جیه کنند گان قرون وسطی ئی آن نوشته شده است در برابر تبلیغات تاریخی مکتب مقلدان (طرفداران استالین)نمونه ایست از برسی علمی کار برد مقلدان ؛تا حدی از این جهت آسان شده است که من اگر اختلاف عقیده ای با لنین داشتم آن را آشکا را می گفتم ودر صورت ضرورت حزب را به داوری فرا می خواندم اما راجع به مقلدان امروزی حقیقت این است که اینان هنگام اختلاف عقیده با لنین که به مراتب بیشتر از اختلاف میان من ولنین پیش می آمد مهر سکوت بر لب می نهادند یا ما نند استالین قهر می کردند وروزها در یکی از دهات نزدیک مسکو پنهان می شدند »

صفحهء پانصدو پنجاه و یک


«استالین دست بالا شاید در با یگانی اش به «وصییت نامهء » لنین بر خورده باشد که آن را از حزب وپرولتاریای بین المللی پنهان می کند وصییتنامه ای که در آن لنین از استالین به عنوان آدمی بد سلو ک واهل سوء استفاده نام می برد برای بدست آوردن تصویری کامل از منا سبات لنین با من ترو تسکی ورابطه اش با استالین کا فی است که این دو سند را در برابر هم قرار دهیم اختیا رات اخلاقی نامحدودی که به من داده وتو صیفی که از خصوصییات اخلاقی استالین کرده است »

صفحهء پانصدو شصت و یک

«استالین درست در کنگرهء دهم به ابتکار زینوویف وبر خلاف تمایل لنین نامزد دبیر کلی شد کنگرهء حزب اعتقاد داشت که این نامزدی از طرف اکثریت کمیتهء مر کزی تائید شده است وانگهی هیچ کس به این انتخاب اهمییت خاصی نشان نمی داد سمت دبیر کلی که در کنگرهء دهم خلق شده بود با وجود لنین فقط می توانست جنبهء فنی نه سیاسی داشته باشد با این همه لنین از استالین بیمنا ک بود که« این آشپز فقط غذا های تند خواهد پخت » درست به همین دلیل در یکی از جلسات کمیتهء مر کزی پس از کنگره بر «حسن سلوک » تروتسکی آن قدر تکیه کرد می خواست تحریکات زیر زمینی را دفع کند سخنان لنین اشارتی نبود که در حاشیه وبی مقصود از ذهن بگذرد لنین در اثنای جنگ داخلی یک بار نه در لفظ بلکه در عمل اعتماد اخلاقی اش را به من به حدی نشان داد که پیش از آن هیچ انسانی از انسان دیگر نمی توان انتظار داشت وهیچ کس نمی تواند به کس دیگر ابراز کند؛ علت گروه مخالفان نظامی بودند که استالین از پشت پرده هدایتشان می کرد »

صفحهء پانصدو پنجاه و هشت

«رئیس شورای کمیساریای خلق

مسکو .کرملین ژوئیهء هزارو نهصدو نوزده

رفقا به دستور های سخت گیرانهء رفیق تروتسکی صحه می گذارم واعتماد کا مل واعتقاد عمیق دارم که دستور های رفیق تر وتسکی از روی درستی سنجیدگی وضرورت صادر شده است از این روست که من از این دستور ها پشتیبانی کامل می کنم .

اولیا نف لنین »

صفحهء پانصدو شصت

« لنین به من پیشنهاد کرد که در بارهء جنبهء سازمانی بیشتر فکر کنم قصد تشکیل کمیسیونی را داشت وابسته به کمیتهء مرکزی برای مبارزه با بورو کراتیسم وما (لنین وتروتسکی ) هردو می با یست به این کمیسیون تعلق داشته باشیم این کمیسیون هدفش می با یست ریشه کن کردن فرا کسیون استالینی باشد به عنوان ستون فقرات بورو کراتیسم . وایجاد شرایطی در حزب که به من امکان می داد تا معاون لنین شوم وبه حساب او جانشین مقام رئیس شورای کمیسا ریای خلق هم فقط در ار تباط با این مطلب است که معنی وصییت نامه کاملاٌ روشن می شود لنین در این وصیتنامه از شش نفر نام می برد وخصوصیات آنان را در حالیکه هر لفظ را در ترازو می سنجد ؛ بر می شمارد وهدف انکار نکردنی وصیتنامه این است که کادر رهبری را بر من تروتسکی آسان کند بدیهیست لنین می خواهد بدون کمترین کشاکشهای شخصی به این هدف دست یابد از همه با احتیاط بسیار سخن می گوید وبه داوریهائی که در اصل نا بود کننده است مایه ای از نرمی می بخشد به یاری کم وکاست ها قضاوتهای سخت را خفیف تر می کرد فقط در مورد استالین است که سیاق عبارت چیز دیگریست که در الحا قیهء وصیتنامه حسابی نا بود کننده می شود .


در بارهء زیمونیوف وکامنف می نویسد فقط اشاره وار درحاشیه که تسلیم آنها در سال هزارو نهصد و هفده تصادفی نبود به عبارت دیگر این در خونشان است ومی گوید روشن است که این قماش آدم ها نمی توانند انقلاب را رهبری کنند اما نباید به علت گذشته شان آنها را سر زنش کرد . بو خارین مار کسیست نیست طرفدار اهل مدرسه است اما در عوض آدم نا زنینی است پیاتا کف سازمانده ء خوبی است اما از لحاظ سیاسی بی ارزش است شاید این دو نفر پیاتا کف وبو خارین بتوانند چیز هائی بیآ موزند از همه مستعد تر تروتسکی است عیب او شاید در اعتماد به نفس خارج از اندازه اش باشد .

استالین خشن وبد سلوک است وسوء استفاده کننده از قدرتی که حزب به دستش می سپارد برای جلو گیری از انشعاب استالین باید بر کنار شود .

اینها چکیدهء وصیتنامه است وصیتنامهء پیشنهادی را که لنین در آخرین گفت و شنود به من کرده بود تکمیل وتفسیر می کند »

صفحهء پانصدو هفتادو چهار

«در پنجم مارس لنین یاد داشت پائین را برای من دیکته می کند رفیق گرامی تر وتسکی از شما خواهش می کنم دفاع از مسئلهء گر جستان را در کمیتهء مر کزی حزب به عهده بگیرید موضوع اکنون تحت تعقیب استالین ودژرنسکی است که من نمی توانم به بی طرفی شان اطمینان داشته باشم که هیچ بلکه به عکس اگر شما دفاع را به عهده می گرفتید من خیالی آسوده می داشتم اگر با دلیلی با موضوع موافقت ندارید پس همهء اسناد ومدارک را برای من پس بفرستید ومن این را به عنوان نشانهء امتناع شما تلقی خواهم کرد با بهترین سلام رفیقانه .لنین»»

صفحهء پانصدو هفتادو هشت

« نه تنها دوران معنوی بلکه واژگونی کامل وسازمانی دوران لنین را از دوران مقلدان(طرفداران استالین)جدا می سازد استالین ابزار اصلی این واژگونی است او استالین در تعقیب هدفهایش دارای عملی استقامت وسما جت است افق سیاسی اش بسیار تنگ است سطح دانش نظری اش سخت ابتدائی کتاب سر هم بندی شده اش بنام « مبانی لنینیسم» که می خواهد در آن به سنتهای تئوریک حزب حقی ادا کند پر است از اغلاط بچه های مکتبی نا آشنائی او به زبان خارجی نا گزیرش می کند تا به زندگی سیاسی کشور های دیگر از راه گزارش های اشخاص ثالث پی ببرد بنا به نوع شعورش انسانی تجربی وسمج است که از هر گونه اندیشه ء آفرینند گی تهی است در قشر بالای حزب ( اورا در دوایر حزبی اصلاٌ نمی شناختند )همیشه آدمی به نظر می آید که برای نقش های دست دوم وسوم آفریده شده است واینکه اکنون نقش اول را بازی می کند نشان شخصییت او نیست بلکه نموداریست از مر حلهء افول سیاسی حتی «هولوسیوس هم گفته است هر دورانی مردان بزرگ خود را دارد اگر هم نداشته باشد اختراعشان می کند » استالینیسم قبل از هر چیز عمل خود کار دستگاه است در به سرا زیری نواختن انقلاب»

صفحهء ششصدو هفت

«در ژانویهء هزارو نهصدو بیست و پنج یک سال پس از مرگ لنین وظایف کمیسری جنگ از من سلب شد این تصمیم در مبارزات پیشین به دقت تعبیه شده بود در کنار سنتهای انقلاب اکتبر بیش از هر چیز از سنن جنگ داخلی وارتباط من با ار تش می تر سیدند من کمیسری جنگ را بدون مقا ومت رها کردم آری با احساس سبک باری درونی آن را رها کردم تا دشمنان من نتوانند به من تهمت داشتن مقاصد نظامی بزنند »

صفحهء ششصدو بیست و دو


«حوادث تکاندهندهء چین فرا رسید ( هزارو نهصدو بیست وهفت)جنایت سیاست استالین سخت آشکار شد واین موجب شد تسلیم زینوویوف وهمهء کسانی که پس از او می آمدند به تعویق افتد رهبران مقلدان (گروه استالین)در چین همهء سنتهای بلشویسم را پایمال کردند حزب کومونیست چین به رغم تمایل خود در چار چوب حزب بورژوائی کومین تانک قرار داده شد ودر انقیاد انضباط نظامی آن در آمد تشکیل شورا ها ممنوع شد به کومونیستها دستور داده شد

انقلاب کشاورزی را متوقف سازند وکارگران را بی اجازه ء بورژوازی مسلح نکنند مدت ها پیش از آن که چیان کای چک کارگران شانگهای را سر کوب کند وقدرت را در دست گروه نظامی متمر کز سازد ما یعنی طرفداران تروتسکی هشدار به اجتناب نا پذیری چنین پیش آمدی اشاره کردیم من تروتسکی از سال هزارونهصدو بیست و پنج خواستار خروج کومونیستها از کومین تانک بودم سیاست استالین وبو خارین نه تنها سر کوبی انقلاب را تدارک دید وآن را آسان کرد بلکه به یاری ار عاب وقصاص ناشی از دستگاه دولتی فعالیت ضد انقلابی چیان کای چک را از انتقاد ما مصون می داشت در آوریل سال هزارو نهصدو بیست هفت بود که استالین در یکی از جلسات حزبی به دفاع از سیاست ائتلاف با چیان کای چک کارگران شانگهای وحزب کومونیست را به خاک و خون کشید»

صفحهء ششصدو سی و شش

«تبعید ترتسکی:

در شهر لوله کشی آب نبود ؛ برق نبود ؛ خیابانها اسفالت نبود ودر مرکز شهر در بازار کثیف بر پله های جلوی مغازه ها قیز قیز ها در آفتاب خود را گرم می کردند وشپش از تن می گرفتند مالاریا معرکه می کرد طا عون نیز دیده می شد در تابستان سگهای هار زیاد بود وروز نامه ها اغلب از جذام در آن صفحات می نوشتند با همهء اینها تابستان را به خوبی گذراندیم بدین ترتیب یک سال در « آلما آتا » ( اولین تبعیید گاه تروتسکی در سال هزارو نهصد بیست ونه )به سر بردیم شهر زمین لرزه ها سیلها در دامنهء امتداد کو ه های تیا نشان در مرز چین در فا صلهء دویست و پنجاه کیلو متری را ه آهن وچهار هزار کیلو متری مسکو در جمع نامه ها وکتابها وطبیعت »

صفحهء ششصدوشصت

« در نهء ژوئن دخترم نینا که هم رزمی سر سپرده بود در مسکو مرد بیست وشش سال بیشتر نداشت شوهرش اندکی پیش از تبعیید من دستگیر شده بود کار مخا لفان را سازمان می داد تا اینکه بیما رو بستری شد وبه بیماری سل مبتلا شد که در عرض چند هفته ریشه اش را سوزاند نامه ای که از بیما رستان برای من نوشته بود هفتاد سه روز در راه بود وهنگامیکه نامه بدست من رسید او دیگر نبود »

صفحهء ششصدو شصت وچهار

« پس از چهار ده روز نامهء را کوفسکی رسید « دوست عزیزم درد مندانه سوگوار نینو شکا وهمهء شما هستم مدتهاست که صلیب سنگین مار کسیسم انقلابی را به دوش می کشی اما اینک برای نخستین بار درد بی انتهای پدر داغ دیده بر دلت نشسته است صمیمانه خود را همراه تو احساس می کنم واندو هگینم که اینقدر از تو دورم ...»

صفحهء ششصدو شصت وپنج

«روز نامهء امریکائی نیو یور ک تایمز در شمارهء مخصوص سال نو (هزارونهصدو بیست نه )خوشحالی می کند که خوب شد که تروتسکی از حزب کومونیست اخرا ج شده است وآشکا را می گویدمخالفان رانده شده ( طرفداران تروتسکی )می خواستند وضع فکری را از نو مستقر سازند که روسیه را از تمدن غرب جدا کرده بود »اکثر روز نامه های ارو پائی در همین پایه قلم فرسا ئی می کردند روز نامه ها در ژنو گفته اند انگلستان به این دلیل با روسیه وارد مذاکره نمی گردد که هنوز ترو تسکی را زنده نگهداشته اند با رانده شدن تروتسکی علی القاعده باید اکنون رضایت چمپر لن فرا هم شود در هر حال نما یندگان ارتجاع در این مورد هم عقیده اند که ترو تسکی نه استالین ؛ کومونیست خطر ناک ودشمن آنا ن است این مطلب به اندازهء کافی گویاست »

صفحهء ششصدو شصت وهفت

« شما تروتسکی را به استناد مادهء پنجاه وشش به عنوان ضد انقلابی تبعید کرده اید که اگر بگوئید که سلامتی تروتسکی به شما مربوط نیست قابل فهم است شما فقط در این مورد پی گیر هستید به حدی که اگر پی گیری تان جلو گیری نشود نه تنها بهترین انقلابی ها بلکه حزب وانقلاب را به گور خواهید کشاند .

اما در زیر فشار کار گران جراءت این پی گیری را ندارید به جای اینکه بگوئید بیماری تروتسکی برای شما سود مند است زیرا که اورا از اندیشیدن ونوشتن باز می دارید

خود بیماری را انکار می کنید ...نشان می دهد که طبقهء کار گر دروغی را که شما در بارهء تروتسکی اشا عه داده اید با ور نخواهد کرد »

صفحهء ششصدو شصت ونه

« نامه ای از دخترم که نو میدانه به من نوشت که شما از حزب اخرا جش کردید واز کار هم یعنی از بیما رستان اخراجش کردید بیمارستان مسکو نامه تا اینجا ( چهار هزار کیلو متری مسکو در قیز قیزستان )هفتاد و سه روز در راه بود بدان سان که پاسخ من هنگامی رسید که او دیگر زنده نبود نامه ای از مسکو که در آن خبر بیماری دختر دو م من نوشته شده بود که شما اورااز حزب اخراجش کردید وار کار نیز بر کنارش کردید یک ماه پیش پس از چهل وسه روز به دستم رسید .تلگرام ها که مقصود از آن احوال پرسی است اغلب به مقصد نمی رسد اگر نه به بد تر از این دست کم در هم چون وضعییتی است که هزاران بلشویک چنین به سر می برند که خدمتشان به انقلاب اکتبر وپرو لتاریای بین المللی به مراتب بیشتر از آنها ئی است که اینک به زندان وتبعیید محکومشان می سازید »

صفحهء ششصدو هفتاد و پنج

(کاری که استالین علیه نیروهای بلشویک وطرفداران ترتسکی کرد در ست عین کار خمینی است که علیه نیروهای انقلابی کرده است گوئی استالین و خمینی در یک کا تا گوری تاریخی ثبت می شوند ).


« تروتسکی طبق مادهء پنجاه و هشت وده اصول محا کمات جزائی به اتهام اقدام به عملیات ضد انقلابی از راه تشکیل حزب غیر قا نونی مخالف با مصالح اتحاد شوروی که فعالیت آن در تهییج قیام ضد شوروی وتدارک قیام مسلحانه بر ضد شوروی بود این راءی صادر شد تروتسکی از اتحاد جماهیر شوروی اخراج شد در بیست ژانویهء هزارو نهصدو بیست نه » صفحهء ششصدو هفتاد و هفت


«در حاشیه یاد آور شوم که ماء موران « کا. پ. او » به عکس گذشته هیچ اثری از خوی دشمنانه از خود نشان ندادند سپیده دم بیست و دو ژانویه هز ارو نهصد و بیست و نه با زنم وپسرم ونگهبا نان سوار اتوبوس شدیم که ما را از راه لغزان پر از برف تا معبر کوهستان « کور داری » برد در معبر کو هستان باد وبو ران راه را بسته بود تر اکتور نیرومند که داشت ما را از گردونه می گذراند با هفت اتو مبیل که بدان بسته بودند تاگردن در تو ده های برف فرو رفتند در اثنای طوفان برف هفت نفر آدم وچند راءس اسب در گردنه از سر ما خشک شده بودند . می بایست سوار سورتمه شد هفت سا عت طول کشید تا تقریباٌ سی کیلو متر راه را پشت سر گذاشتیم در آن راه گم شده در برف از میان توده های سنگین برف سورتمه های واژگون شده ؛ اسباب های بسیاری که برای راه آهن ترکستان سیبری که در دست سا ختمان بود آورده بودند تا نکر های نفت کش قد راست کرده بودند آدم ها واسب ها از معر کهء برف به کومه های زمستانی قیز قیز ها پناه برده بودند سرما تا سی و هشت درجه زیر صفر بود (زمان خارج کردن تروتسکی از آلما آتا به استانبول برای ادامهء تبعیید ژانویهء هزارو نهصد و بیست و نه ) »

صفحهء ششصدو هشتادو دو

« روزنامهء تایمز لندن خبر داد که من تروتسکی با توا فق قبلی با استالین به استامبول آمده ام تا در آن دست اندر کار تدارک تسخیر نظامی کشور های خا ور دور گردم در این جا مبارزهء شش سالهء من با مقلدان وطرفداران استالین به عنوان یک کمدی قلمداد شد » صفحهء ششصدو هشتادو پنج


«برخی از نشریات سوسیال دموکراتیک می کوشند تا میان موضع اصلی من در برابر سوسیال دموکراسی ودر خواست روادید سفرم به آلمان تضادی بیابند حال آنکه در این جا تضادی نیست .به هیچ وجه دموکراسی را رد نمی کنم کاری که آنار شیستها می کنند دموکراسی بورژوائی در مقابل با نظام های دولتی پیش از آن دارای مزایاست اما این مزایا ابدی نیستند باید جای خود را به نظام اجتماعی سوسیالیستی وا گذارند پلی که به نظام اجتماعی سوسیالیستی ختم می شود دیکتا توری پرو لتاریاست »

صفحهء ششصدو هشتادو هفت


« استالین در شانزدهم دسامبر هزارو نهصدو بیست ونه در استامبول از طریق (گ.پ.او سازمان جاسوسی استالین)به من پیشنهاد کرد که از هر گونه فعالیت سیاسی چشم پوشی کنم در اثنای مبا حثات در مطبوعات بر سر حق پناهندگی از طرف آلمان نیز چنین شرطی با بداهت مطرح شد این یعنی که حکومت آلمان نیز همان افکاری را مضر وخطر ناک می داند که استالین وکباده کشانش علیه آن مبارزه می کنند . استالین وتلمن رهبر حزب کومونیست آلمان هر کدام به شیوهء خود از حکومت دموکراتیک آلمان خواسته اند که مرا به آلمان راه ندهند »

صفحهء ششصد و هشتادو نه


« در ژوئیهء هزارو نهصد سی و سه حکومت فرانسه به نخست وزیری دالاویه به تر وتسکی پناهندگی داد در همان ایام بود که چرخ های زراد خانه ء آلمان هیتلری به حرکت در آمده بود واستالین دموکراسی ها ی غربی را به مبارزهء همگانی با میلیتاریسم آلمان دعوت می کرد اما همان وقت تروتسکی پیش بینی کرد که استالین در نخستین فرصتیکه به چنگ آید بی اعتنا ء به همهء تعهدات خود با هیتلر از در سازش در خواهد آمد ولی فریاد او در میان کوس کر کننده ای که حزب کومونیست فرانسه از یک سو وافراطی های دست راستی از سوی دیگر به صدادر آورده بودند شنیده نشد (استالین طبق پیش بینی تروتسکی در سال هزارو نهصدو سی و پنج با هیتلر پیمان دوستی بست وبه حزب کومونیت آلمان دستور داد تا جنبش کارگری را در مقابل فاشیسم قرار ندهد همین سیاست با عث ظهور فاشیسم در آلمان شد وتلمن به اردو گاه نازی ها برده شد وبه قتل رسید وهیتلر تمام جنبش کار گری را نابود کرد )سر انجام در متن همین هیا هو موقعییت تروتسکی در فرانسه بحرانی شد وحکومت فرانسه از او خواست که خاک آن کشور را تر ک کند تروتسکی پیش از عزیمت خود در ژوئن هزارو نهصدو سی وپنج از فرانسه نامه ای سر گشاده خطاب به کار گران این کشور نوشت که چنین پایان می یابداستالینیسم دمل چرکین نهضت کارگری در سراسر جهان است باید آنرا نا بود سازیم وکارگران جهان را دو باره زیر پرچم مارکس و لنین در آوریم »»

صفحهء هفت صدو چهار


«نروژ مر حلهء سوم اقامت تروتسکی در مهاجرت بود در اینجا بود که اثر خود را به نام«انقلاب خیانت شده»آغاز کرد »

صفحهء هفتصدو پنج موءخره


« روز نهم ژانویه هزارو نهصدو سی و هفت کشتی نفت کش حامل تروتسکی در بندر «تا مپیکو »در مکزیک پهلو گرفت از این جا بود که تروتسکی همراه دوستانی که به استقبالش آمده بودند با قطار به مکزیکو سیتی رفت ودر خانهء نقاش بزرگ مکزیکی «دیکوزیورا »اقامت گزید »

صفحهء هفتصدو پنج

« دو هفته از اقامت تروتسکی در مکزیک نگذشته بود که دورهء دوم محاکمات نمایشی مسکو آغاز شد وتروتسکی یک بار دیگر استالین را فرا خواند که تحویل اورا از دولت مکزیک بخواهد اما استالین مکار تر از این بود که این دعوت را اجابت کند زیرا که می دانست مصاف رویا روئی با این حرکت توانا کار او نیست وی استالین به شیوهء خاص خود حریفش را از میدان بدر کرد .

در بیست و دوم مه هزارو نهصدو چهل گروهی مسلح خانه ای را که تروتسکی در آن منزل داشت زیر رگبار مسلسل گرفتند اما تروتسکی وخا نواده اش معجزه آسا از آن مهلکه جان بدر بردند .

استالین که همهء رقبای خود را در روسیه سر به نیست کرده بود خیالش از دشمنی چنین سر سخت وآشتی نا پذیر در خارجه آسوده نمی توانست باشد از این رو نقشهء قتل تروتسکی به هر قیمت شده می بایست عملی گردد .

مردی که برای اجرای این نقشه بر گزیده شد کومونیستی اسپانیائی بود به نا م«رامون مرکا در »که در مسکو تر بیت یا فته بود مر کادر به نام مستعار با زنی از آشنایان تروتسکی طرح دوستی ریخت وبدین تر تیب پایش در خانهء تر وتسکی باز شد هم او بود که حملهء مسلحانه به خانهء تروتسکی را در بیست و دوم مه خود را سازمان داده بود اما کسی به وی سوء ظن نبرد .

روز هفده اوت مر کادر نزد تروتسکی آمد واز او خواست نظریهء خود را در بارهء مقاله ای که نوشته بود بدهد آن دو به اطاق کار تروتسکی رفتند واثنای اینکه تروتسکی مقاله را می خواند مر کادر فرصت یافت تا محل جنایت را از نزدیک مورد بر رسی قرار دهد .


چند روز بعد در بیستم اوت مر کادر دوباره به دیدار تروتسکی رفت تا آن مقاله را که حک واصلاحش کرده بود به وی نشان دهد تر وتسکی پشت میز تحریر خود سر گرم خواندن مقاله بود مر کا در زیر بارانی که روی دستش انداخته بود هفت تیر ودشنه وتبری پنهان کرده بود در آن حال تبر را بر سر تروتسکی که مشغول خواندن بود چنان فرود آورد که نوک تیز تبر هفت سا نتی متر در مغزش فرو رفت اما تر وتسکی بلا فا صله نمرد از جای بر خاست وبا مر کادر گل آویز شد چند لحظه بعد محافظان تروتسکی به اطاق ریختند ومر کا در را مغلوب کردند او ماء موریتش را انجام داده بود واجراء کرده بود .

لئون تروتسکی در بیست شش ساعت بعد بر تخت جراحی بیما رستان جان با خت بیست یکم اوت هزارو نهصدو چهل »

صفحهء هفتصدو هفت

(گلی ز سخره ؛ گلی ز خون ؛ گلی ز پیلهء تنهائی یک رود بزرگ؛خاک می کند هیکل اورا تصویر ؛ یادش گرامی باد )


پایان

بیست و چهارم دسامبر دو هزارو هشت

علی یحیی پور سل تی تی