سیاست پرولتاریائی زنان
معضل زنان برای کلارا در آن شرایط
معضلی اقتصادی بود. وی در مقابل بسیاری از سوسیالیست های مخالف کار زنان
بیان نمود
که " برابری زنان به مفهوم تغییر کامل موقعی اجتماعی زنان از اساس و
انقلاب
در نقش آنان در زندگی اقتصادی است. همانطور که کارگر از سوی سرمایه دار
استثمار می
شود، زن از مرد هم به همان صورت استثمار میشود و تا زمانی که زن به لحاظ
اقتصادی
مستقل نگردد این استثمار ادامه خواهد داشت. در نهایت باید برابری زن به
مانند تمامی
جنسیت انسانی نتیجه برابری کار از سرمایه بشود. زیرا که تنها در جامعه
سوسیالیستی
است که زنان بمانند کارگران زن و مرد در مجموع به کلیه حقوقشان دست خواهند
یافت".
با وجود تشویق سخنرانی کلارا اما از سوی کنگره در بخش هائی کار
زنان ممنوع
اعلام گشت. برای بسیاری از سوسیالیست ها زنانی که از مزدی ناچیز برخوردار
بودند
بعنوان " رقیب کثیف" مردان کارگر به حساب می آمدند. کلارا بعد از آن
بارها با گلایه اعلام کرده بود که در تئوری رفقای زن با رفقای مرد برابر
هستند اما
درعمل گیسوی بافته عامیانه رفقای مرد همانگونه به گردنشان آویزان است که
به گردن عامیانه
ترین مردان جامعه آویزان است. ( منظور این مثال مقایسه عملی افکار عامیانه
در
رابطه با زنان است).
بعد از مورد " قانون
سوسیالیست
ها" کلارا به آلمان برگشت و در شهر اشتوتگارد مستقر شد. در آنجا ناشر
سوسیال
دمکرات یوهان هاینریش دیتز زندگی می کرد. دیتز به کلارا اطمینان داشت ودر
سال 1892
مسئولیت تحریریه ارگان جنبش زنان سوسیالیست را بنام " برابری" بدست وی
سپرد. این ارگان تحت رهبری کلارا از نشریه ای که هر دوماه تیراژی در حدود
2000
نشریه داشت به مشهورترین روزنامه زنان سوسیالیست با تیراژی در حدود 125000
در سال
1914 رسید. این نشریه در کنار تحلیل های سوسیالیستی خود را با مقالات
دیگری هم چون
نقش زنان بعنوان مربی و یا برای کودکان پرولتاریا چه پیشنهاداتی وجود
دارد؟ مشغول
می نمود که در واقع می بایست برای زنان خانه دارامکانی برای خود آموزی
باشد.
در آگوست سال 1907 در
اشتوتگارد 884
نماینده از سازمانهای کارگری اروپا، آسیا،آمریکا،استرالیا و آفریقا دور هم
جمع
شدند و کنگره بین المللی سوسیالیست ها را برگزار نمودند. یک روز قبل از
این نشست
58 زن از 15 کشوراولین کنفرانس بین المللی زنان سوسیالیست را برگزار
نمودند تا در
آنجا در باره بسیاری از مسائل از جمله در باره حق رای زنان با یکدیگر شور
نمایند.
کلارا در آن کنفرانس که بعنوان رئیس جلسه انتخاب شده بود به روشنی بیان
نمود که حق
رای زنان کمک به بیداری زنان پرولتاریا در آگاهی طبقاتی درزندگی سیاسی شان
می کند
و این مسئله صرفا مسئله ای برخواسته از حقوق زنان نیست بلکه خواست طبقاتی
پرولتاریا است.
کلارا
بخشا به نقش پیشرفته جنبش زنان بورژوازی
که خواهان برابری حقوقی میان زنان و مردان بود آگاهی داشت واز سوی دیگر
رویای
خواهری میان زنان تهیدست و زنان ثروتمند و یا جنگ میان جنسیت ها را هم رد
می کرد.
وی اعتقاد داشت که "زنان کارگر می بایست در این باره آگاه باشند که نمی
توانند حق رای را با یک مبارزه میان جنسیتی بدست آورند بلکه تنها این امر
از طریق
مبارزه طبقاتی تمامی کسانی که استثمار می شوند بدون استثنا در جنسیت امکان
پذیر
است". با انقلاب نوامبر 1918 زنان آلمان بالاخره موفق شدند حق شهروندی
خویش
را بدست آورند.
کلارا به همراه کیت
دونکر در 27 اوت
1910 این پیشنهاد را به دومین کنفرانس بین المللی زنان سوسیالیست ارائه
نمود که هر
ساله روز زنی بر بستر بنیان های بین المللی و سوسیالیستی برگزار گردد. در
تاریخ 19
مارس 1911 در آلمان و دانمارک و اطریش و سوئیس برای اولین بار روز زنان
جشن گرفته
شد. 8 مارس که تا به امروز هم بنام روز زنان جشن گرفته می شود در تاریخ
1921 از
سوی کنفرانس بین المللی زنان کمونیست به یادبود گسترش انقلاب روسیه توسط
اعتصاب
زنان کارگر پتروگراد که در تاریخ 8 مارس 1917 صورت گرفت بنام روز جهانی زن
تعیین
گردید.
همچنین در میان اعضای
انترناسیونال
کمونیستی کلارا همواره بعنوان پیشتاز مبارزه برای آزادی زنان باقی ماند.
وی بعنوان
رئیس تحریره نشریه حزب کمونیست آلمان " کا پ د" انتخاب گردید و در سال
1920 با توجه به نظرات لنین محورهای اساسی کارکمونیستی زنان را طرح ریزی
نمود.
علاقه خاص وی معطوف بیداری زنان در جمهوری های اسلامی اتحاد جماهیر شوروی
بود که
خود را از زیر اجبار های شریعت و روسری آزاد می کردند.
کلارا بر عکس لنین که
دوستش بود بجای
اینکه صرفا نیروی خود را برای پیروزی انقلاب صرف نماید از زنان سوسیالیست
آلمان که
در باره تئوری های فروید و معضل سکسوئلی بررسی و تحقیق می کردند دفاع می
نمود. معضل
سکسوئلی و معضلات زندگی زناشوئی تحت رهبری مالکیت و نظم بورژوازی مشکلات و
اختلافات و رنجهای همه جانبه ای را برای زنان تمامی طبقات اجتماعی به وجود
آورده
بود. کلارا در زندگی خصوصی اش همه چیز بود جز خجالتی. اوسیپ زتکین هیچگاه
بطور
رسمی با وی ازدواج ننمود. و کلارا بعنوان زن 39 ساله در ابتدا در رابطه ای
آزاد با
هنرمند 18 ساله ای بنام فریدریش زوندل
زندگی می کرد که بعدا با وی ازدواج نمود تا اینکه کله رفقای نازک
نارنجی و
محبوبش در حزب بشدت زمین نخورد.
" اس پ د" ـ او اس پ د" ـ " کا پ
د"
زمانی که " اس پ د"
بعنوان
فراکسیون مجلس رایش در اوت 1914 وام های جنگی پادشاهی را تائید نمود در آن
زمان
کلارا به اقلیتی انقلابی تعلق داشت که به برنامه انترناسیونال سوسیالیستی
رزا
لگزامبورگ، کارل لیبکنشت و فرانس مرینگ مومن باقی مانده بود.
با تلاش های کلارا در
ماه مارس 1915
در برن سوسیالیست های بین الملل در یک کنفرانس ضد جنگ دور هم جمع گردیدند.
در این
کنفرانس با اکثریت مطلق فراخوانی مدون خطاب به زنان تمامی جهان صادر گردید
که با
این کلمات به پایان می رسید:" تا کنون شما برای عزیزانتان تحمل نموده اید
حال
باید برای مردانتان و برای پسرانتان عمل کنید. (.....) مرگ بر سر مایه
داری،
سرمایه داری ای که انسانها را برای ثروت و قدرت قربانی می کند! مرگ بر
جنگ! از
طریق سوسیالیسم! ".
فراخوان برن صدها هزار
بار بطور غیر
قانونی در مناطق جنگی پخش گردید. بعد از این کلارای 58 ساله به دلیل دست
داشتن در
این فراخوان با اتهام " تلاش برای خیانت " به مدت چهار ماه دستگیر و به
زندان فرستاده شد و در سال 1917 به خاطر مخالفت علنی اش با سیاست صلح
رهبران حزب
مسئولیت تحریره نشریه برابری از وی گرفته شد و سپس کلارا به همراه سایر
مخالفین
جنگ به حزب مستقل سوسیال دمکراسی " او اس پ د" پیوست و از انقلاب فوریه
و اکتبر روسیه استقبال نمود. در شرق اروپا روز نو آغاز گشت و کسانی بطور
خلاقانه
قدرت خود را نشان دادند که قوی تر و عظیم تر از امپریالیسم تا دندان مسلح
بودند.
کسانی که ارمغانشان نه مرگ بلکه زندگی بود: سوسیالیسم.
کلارا در سال
1918/19به لحاظ بیماری
در سالروز تاسیس حزب کمونیست آلمان " کا پ د" شرکت ننمود. اما در ماه
مارس سال 1919 در یکی از جلسات حزب " او اس پ د" جدائی نهائی خویش را از
سوسیال دمکراسی اعلام نمود و گفت:" دقیقا 40 سال است که من برای ایده های
سوسیالیستی می جنگم و همانقدر هم سن من است (......) می خواهم تا زمانی که
می
توانم موثر باشم در همین موضع قرار داشته
باشم و مبارزه کنم. آنهم جائی که زندگی است و نه جائی که ضعف و حل شدن مرا
احاطه
کند. من نمی خواهم که بگذارم به اندیشه و روح زنده ام
مرگ سیاسی دمیده شود. (......) تنها این سو و
آن سوئی وجود دارد: کاپتالیسم یا سوسیالیسم".
از این رو کلارا تصمیم
گرفت به حزب
کمونیست آلمان ملحق شود. حزبی که وی در آن به همراه پاول لوی در سال 1920
بعنوان اولین نمایندگان کمونیست در مجلس
رایش انتخاب شدند. در مجلس رایش وی فراخوان همبستگی با شوروی را داد و در
همان سال
خود به شوروی سفر نمود. او در این سفرتحت تاثیر خودآگاهی مردم شوروی قرار
گرفت.
مردمی که با وجود سالها جنگ و جنگ داخلی و تحریم های خارجی و بلوکه کردن و
گرسنگی
آماده بودند سرنوشت خویش را در دست های خود گرفته و جامعه ای نو بنا
سازند. او همچنین
با لنین و همسرش نادشدا دوستی پایدار برقرار نمود.
زمانی که در سال 1921
بعد از شکست
قیام کمونیستی ماه مارس در مرکز صنایع آلمان مرکزی کمیته کمک های سرخ برای
پشتیبانی قربانیان دستگاه قضائی طبقاتی ایجاد گردید کلارا به کمیته مرکزی
این
کمیته پیوست. در سال 1925 کلارا بعنوان رئیس سازمان کمک های سرخ بین
المللی که در
سرتاسر جهان شعبه هائی داشت انتخاب گردید. در کنار این مسئولیت وی همچنین
دیگر
مسئولیت های بین المللی را برای کمک به کارگران، زنان سرخ، اتحادیه های
دوشیزگان و
.... به عهده داشت. وی به لحاظ وضعییت سلامتی اش غالبا مجبور بود در شوروی
در دوره
های استراحت پزشکی بسر برد.
درکنار
نقش کلارا بعنوان مدافع سوسیالیستی حقوق
زنان به سادگی فراموش شد که کلارا در تمام زندگی اش خودش را با استراتژی و
تاکتیک
سوسیالیستی و در بحث های چه سوسیال دمکرات های قبل از جنگ و چه کمونیست
های
انترناسیونال در انداخته بود. کلارا هرگونه قیام جدا از مردم را چون قیام
شکست
خورده کمونیست ها در آلمان مرکزی در سال 1921 و یا قیام هامبورگ در سال
1923 رد می
کرد و برای سیاست جبهه متحد با سوسیال دمکراسی تلاش می نمود تا بدینوسیله
بتوان طرفداران
آنها را در پروسه عملی حوصله مندانه برای برنامه کمونیستی برنده شد. کلارا
با
بسیاری از کسانی که از حزب کمونیست آلمان و اعضای کمیته کمک های سرخ جدا
شده بودند
چون آگوست تالهایمرو یاکوب شولر که بعنوان
یک اپوزیسیون در حزب کمونیست جمع شده بودند رابطه برقرار نمود. اما انتقاد
وی به
تالمن و عملکردهای استالین همانطور که نامه هایش ثابت می کنند دچار
محدودیت های
سری سیاست کابینه گشت. نامه هائی که در آن وی به مخالفت بر تصمیمات حزب و
انشعاب
در کمیته کمک های سرخ برخواسته بود. با وجود اینکه کلارا اعتقاد داشت که
حزب
کمونیست آلمان که بسیاری از اعضای قدیمی اش به زمان گروه اسپارتاکوس تعلق
داشتند
به لحاظ سیاسی محق بود اما وی نمی خواست که چنان به گروهی تکه تکه شده
بپیوندد که خود
را از انترناسیونال کمونیستی ایزوله سازد.
با تمامی قدرت بر
علیه فاشیسم
خیلی پیش تر کلارا خطر
فاشیسم را
اعلام نموده بود و تجزیه و تحلیلش بر مبنای دلائل عمیقی تری قرار داشت تا
تنها بر
مبنای هر آنچه که در سال 1935 از سوی دیکتاتوری تروریستی مرتجعین و شونیست
ها که
غالبا ابزار امپریالیستی سرمایه مالی بودند
قرار داشته باشد. کلارا در 20 یونی 1923 در گزارشش برای پلنوم
کمیته
انترناسیونال کمونیستی می نویسد
"پرولتاریا درزمان فاشیسم یک دشمن بسیار خطرناک و وحشتناک را در پیش روی
خود
دارد و فاشیسم قوی ترین و متمرکز ترین دشمن است و در واقع فاشیسم بیان
کلاسیک حمله
گسترده و کلی بورژوازی جهان در این لحظه و مقطع می باشد. از آنجا که
بورژوازی
امنیت طبقاتی خویش را دیگر نمی تواند با ابزار تعدیل قدرت دولت تامین
نماید لذا به
بندرخشونت خارج از دولت یعنی فاشیسم رجوع می کند و گسترش آن را چه به لحاظ
سیاسی و
چه مالی پشتیبانی می نماید. مختل کردن و از هم پاشیدن اقتصاد سرمایه داری
و دولت بورژوازی
یکی از ریشه های فاشیسم است و ریشه دیگر فاسدکردن و منحرف نمودن انقلاب
جهان در
نتیجه خیانت رهبران رفرمیستی طبقه کارگر وهمچنین خطاهای سیاسی کمونیست ها
است. حاملین
فاشیسم اقشار اجتماعی گسترده می باشند و آنان حتی درون پرولتاریا هم نفوذ
کرده
اند. تنها اگر ما بفهمیم که فاشیسم تلاش
دارد بر پهنه گسترده اجتماع تاثیری شعله برانگیز و مخرب بجای بگذارد پس
خواهیم
خواست که با کسانی که امنیت موجودیت قبلی خود و غالبا اعتقاد به نظم امروز
را از
دست داده اند مبارزه کنیم". سپس کلارا می خواهد که با فاشیسم تنها بصورت
نظامی مبارزه نشود و می گوید که نباید ما به پهنه اجتماع در حال جستجو
تنها دفاع
از نان را نشان دهیم بلکه همزمان باید کمونیسم را به عنوان یک جهان بینی
به آنان
معرفی نمائیم.
این ماجرا چگونه پیش
رفت را می توان
در فاصله مبارزات رور نشان داد. در ژانویه 1923 ارتش فرانسوی ها و بلژیکی
ها منطقه
رور را اشغال نمودند. زیرا که آلمان وظایف غرامتی خویش را انجام نداده
بود.
اتحادیه های فاشیستی بشدت رشد نمودند و مبارزات پارتیزانی برعلیه اشغال
گران را
آغاز نمودند. در این وضعیت حزب کمونیست آلمان هم به فن بیان ناسیونالیستی
پرداخت و
بعنوان مدافع حق زندگی ناسیونالی آلمان وارد عمل شد و پرولتاریا را به جنگ
مضاعف
بر علیه امپریالیسم فرانسه و بورژوازی آلمان فرا خواند.
در تاریخ 30 اوت 1932
کلارای سخت
بیمار و تقریبا نابینا بعنوان رئیس قدیمی مجلس رایش را افتتاح نمود. پلنوم
مجلس پر
از فاشیست های یونیفورم پوش بود که 37،4 درصد مجلس را تشکیل داده و قوی
ترین
فراکسیون بودند. کلارا در ابتدا با صدائی بسیار آرام و آهسته و سپس مهربان
شکایت
از سرمایه داری و جنگ و ترور فاشیست ها نمود. نقطه ثقل سخنرانی وی فراخوان
به جبهه
متحد تمامی شاغلین برای طرد فاشیست ها بود تا بدینوسیله برده شدگان و
استثمارشدگان
قدرت و نیروی سازمانشان و حتی زندگی فیزیکی شان را حفظ نمایند.(.....)
کلارا در مسکو شاهد
احرازقدرت نازی
ها شد و بنام 14 میلیون زنان و مردان کمک های سرخ آخرین مقاله خود را برای
یک هفته
کمک بین المللی برای قربانیان ترور های فاشیسم در آلمان به تحریر در آورد.
در
تاریخ 20 یونی 1933 کلارا در آرشانگلوسکوج مسکو در گذشت. 400000 انسان در
خانه
اتحادیه های مسکو با وی وداع گفتند.